شراب و جنگ
نویسنده: پویا جفاکش

جورجی زیدان نویسنده ی مسیحی لبنانی، معتقد بود هیچکس در خاورمیانه وجود ندارد که رنگی از اسلام به خودش نگرفته باشد حتی اگر مثل بیشتر لبنانی ها مسیحی باشد. سرژ هوشار هم از این مقوله مستثنی نبود. او به عنوان صاحب یک شرکت شرابسازی جهانی، یک دیونیسوسی مسلک بود. اصلا لبنان با همین دیونیسوسی مسلکی است که توریست جذب میکند و سر پا میماند و البته آنطورکه بدبینان میگویند به سزای همین دیونیسوسی مسلکی است که همیشه به تیر غیب الهی دچار است و در آماده باش همیشگی تکرار یک جنگ داخلی. هوشار اما اینقدر بدبین نبوده است. او در یک مستند زندگینامه ای به کارگردانی مارک جانسون و مارک رایان از جنگ داخلی فجیع لبنان تشکر میکند چون تا قبل از آن جنگ، برند شراب خانواده ی او یک برند محلی بود و پس از آن یک برند جهانی. توضیح این که شرکت او در جنگ داخلی ورشکست شد و او و برادرش –به قول خود سرژ: به شیوه ی اجدادشان فنیقی ها- تجارت خود را در خارج از مرزها دنبال کردند و درحالیکه تا آن زمان، به سبب جنایات وحشتناک اسرائیلی ها و مسیحی ها در جنگ داخلی، در غرب کمتر کسی خبر داشت در لبنان چه خبر است، آنها انگور لبنان را به اعتبار جهانی رساندند. هوشار در این مستند، خاطره ای نقل میکند به این شکل که در زمان جنگ داخلی، بمباران شده بود و همه به پناهگاه رفته بودند. اما هوشار بی توجه توی اتاقش روی صندلی ای نسشست و یک شراب تولید سال 1972 را باز کرد. در ازای هر شلیک، یک جرعه از شراب را نوشید. وقتی بمباران و شراب تمام شدند از اتاق خارج شد و خرابی ها را نظاره کرد. یکی از خانم های همسایه اش با برخورد ترکشی به قلبش به قتل رسیده بود. هوشار دراینجا میگوید: «همان موقع فهمیدم برای شراب، نه جنگ معنی دارد نه صلح.» ممکن است بگویید این دیگر چه مکاشفه ی هذیان گویانه و -به معنای واقعی کلمه- شراب آلودی است؟ اما شراب برای هوشار مفتخر به فنیقی بودن، فقط خمیر انگور نیست بلکه خدایی است که از عصاره ی انگور بیرون میتراود و ذهن را درگیر میکند: دیونیسوس باخوس. خدایی که گفته میشود از بعلبک در لبنان به تمام دنیا سایه افکنده است. برای ملی گراهای لبنانی –هرچند به نظر من بیشتر هالیوودگرایند تا ملی گرا- مهم نیست که در صحن معبد دیونیسوس در بعلبک، هیچ خمره ی شراب و اصلا نشانی از عیاشی های دیونیسوسی نیافته اند که ثابت کند دیونیسوس بعلبک، همان باخوس عیاش اروپایی باشد؛ مهم برایشان فقط این است که امپراطور رومی جهانی کننده ی کیش شراب و کسی که تثلیث محلی خدایان اینجا را رومی کرد، بعل حدو را با ژوپیتر، اتارگاتیس را با ونوس و پسرشان آدون را با باخوس تطبیق نمود، یعنی جناب انتونیوس پیوس، اصالتا کارتاژی بوده و هنوز میتوان او را دنباله رو مکتب فنیقی های بنیانگذار کارتاژ در شمال افریقا و کیشش را یک کیش فنیقی و لبنانی تلقی کرد. فقط مسئله ای که میماند همان تاثیر اسلام است و همان اتهام همیشگی که خدایان شرک، مخلوق خود انسان هایند. این در تفکر سرژ هم هست. ولی او از خدایی اطاعت میکند که از انسان قدیمی تر است. مستند مزبور، با جملاتی از او شروع میشود که ادعا میکند شهد گیاهان قبل از انسان بیرون میتراویده و تخمیر میشده است؛ پس شراب از انسان قدیمی تر است و حتی به او شکل داده است؛ آدم هایی که از افریقا خارج میشدند به خاطر این در لبنان یکجانشین شدند که طعم شراب انگورهای وحشی را در آنجا برای اولین بار چشیدند و دلشان نیامد این انگورها را ترک کنند. پس شراب باعث متمدن شدن انسان برای اولین بار شد! البته حرفی که او میزند را مسیحی های تحت تاثیر رمانتیسم هم گفته اند منتها به ضرر فنیقی ها. در کتاب یوشع، بعلبک، "بعلگد" خوانده شده و این با ساکن شدن قبیله ی یهودی گاد در آنجا نسبت برقرار کرده است. ادعا بر این است که این یهودی های منحرف، اجداد یهودی های پولپرست کنونی هستند که شراب، فحشا، مخدرات و کشتار را به پیروی از دیونیسوسیسیم بعلبک در همه جای جهان گسترده و از آن منفعت مالی برده اند. بعلبک در قدیم، "منبع النهرین" یعنی سرچشمه ی دو رودخانه نیز خوانده شده و ظرفیت داشت تا تمام جنایات نوشته شده به نام ابوتمدن بین النهرین (میان دو رود) در ادبیات یهودی-مسیحی را یکجا در خود بومی کند. تا یک جایی از این تصور، نه مسیحی های معتقد و نه سرژ اشتباه نمیکنند. دیونیسوس هم لذت طلب است و هم مخرب و نابودگر. چون تکلیف کسی که شراب مینوشد هم پس از مستی و لایعقلی مشخص نیست و هر جنایتی میتواند مرتکب شود. به همین دلیل، دیونیسوس باخوس هم موجود دوپهلویی است. هم ناز و مهربان و لطیف است و هم عاشق کشتار و خونریزی، و کلا یک چیزی است در مایه های قهرمانان انیمه های ژاپنی. اما باید توجه کنیم که سرژ شراب پرست آنقدرها آدم ضد مسیحی ای نیست و اصلا اگر پدرش به زور او را در شغل خانوادگی نگه نداشته بود ممکن بود زاهد مسیحی شود. آخر، مسیح هم خودش مردم را به شراب نوشی در شام آخر برای نوشیدن خون خودش سفارش کرده بود. مسیح خودش به تبلیغ مجانی خوناشامی و بدمستی به نفع یهودی های شرابفروش پرداخته بود، لابد چون خودش خدای نکرده یهودی بود. در این مورد، باید به این توجه کنیم که بیشتر زندگینامه ی مسیح، شکل تاریخی شده ی اساطیر خورشیدپرستی است. پس یادمان باشد نام دیگر بعلبک، بلدالشمس و خدای اعظمش بعل حدو، خدای خورشید بوده است. در ادبیات رومی، او را یک زئوس بی ریش ارابه ران و معادل هلیوس و میترا خدایان خورشید در روم خوانده اند و جالب این که نام دیگر پسر این زئوس یعنی آدون نیز سیموس –یا همان شمش یا شمس به معنی خورشید- است.:
“Baalbek”: wikipedia
نسبت بعل حدو با آدون، قاعدتا نسبت یهوه -زئوس یا ژوپیتر- با پسرش عیسی مسیح است که یکی ماورائی و آسمانی است و دیگری به شکل انسانی زمینی. این نسبت، با مرگ خورشید دیروز در غرب آسمان و سیطره ی تاریکی، و به دنبالش تولد خورشید به شکل پسرش در امروز از شرق آسمان تعیین شده است. پس خدای آسمان، تجسمی است از حقیقتی مرده و وضع امروز و مجسم زمین، انعکاسی است از بازتولد دوران خدای مرده با یک تغییر رویه در عصر امروزین. مسیح توسط همعصرانش انکار و تحقیر شد درست مثل دوران فعلی که همه از آن شکایت دارند. مسیح اما هنوز مقدس است چون الآن خودش نیز به عصر سپری شده تعلق دارد و بهتر است بگوییم به لیبرالیسم مدرن تغییر لباس داده است. مقایسه ی تطبیقی زندگینامه ی او با بعضی افسانه های ابتدایی تر، نشان میدهد که حتی مذهبستیزی افسار گسیخته ی دوران مدرن، از قانون قدیمی تعریف شده برای خدای کهن تخطی نکرده است.
















اولین رد را میتوان در نخستین کشوری که شراب و دستگاه ساخت آن را از لبنان اخذ کرد پیدا نمود: مصر. دراینجا با داستانی مشابه تداوم حیات مسیح در شراب روبروییم. "شسمو" خدای شیر چهره ی شراب است که سبب بقای فرعون پس از مرگ او در شراب میشود و آدمیان با نوشیدن شراب، قدرت خدایی فراعنه ی مرده را جذب میکنند. به سبب شباهت شراب به خون، شیرچهره بودن این خدا به سادگی نشانه ی ارتباط او با مرگ است.:
“shesmu the letopolite”: mark ciccarello: studies in honor of George haughes: oriental institute of Chicago: 1976
شیر در نشئگی مرگ مانند یا حتی مرگ زای ناشی از شراب، هنوز در حال بازسازی رفت و برگشت خورشید و بازسازی شب در شراب آلودگی بود. در اصل قضیه، معبد صولب قرار داشت و آن مرکز کیش "نب معتره" بود و وظیفه داشت فرعون را بر اساس خدای شیرگون ماه موسوم به خونسو، دارای روحیه ی یک شیر شجاع و قدرتمند و کشنده کند. این، با تجسم کره ی ماه به عنوان چشم رع در هیبت یک الهه ی گربه سان موسوم به تفنوت، هاثور، مهیت و... مرتبط است. شیر که یک حیوان خورشیدی است جانور مقدس صولب بوده است و همانطورکه شیران نر فرزندان شیر ماده اند، خورشید امروزی نیز فرزند ماه دیشب است. این، احتمالا مدلی قمری از افسانه ی شمسی سخمت یا الهه ی شیرگون است. : چشم رع که به شکل شیری، جهان را به خاک و خون کشید و رع برای متوقف کردنش، رود نیل را از شراب به رنگ خون درآورد و با مست کردن، متوقفش نمود.:
“egypts dazzling sun”: Arielle p.kozloff: Indiana university press: 1992: p219
ارتباط الهگان با شیر و گربه سانان دیگر در اوراسیا روایت متواتری است. مئنادها یا زنان افسونگر دیونیسوسی، در نقاشی ها اغلب همراه گربه سانان بزرگ و کوچک ترسیم میشدند. عیشتار و قدشو را در نگاره ها بارها بالای دو شیر ترسیم کرده اند. اتارگاتیس و اللات نیز با شیرها همدمند. حتی در هندوستان، دورگا و نانا سوار بر شیر یا ببر ترسیم میشوند. شیر، نماد خدایان مذکر نیز هست ازجمله در مصر که هورس ادفو را به شکل مردی شیر سر تصویر میکردند. ولی مصریان، شیرها را بیشتر با الهگان شناخته اند تا خدایان مذکر. مردان مصری، زنان را نسبت به شوهرانشان در وقت رضایت به گربه و در وقت عصبانیت به شیر ماده تشبیه میکردند.:
“the feline/female morph: myth, media, sex and the bestial”: terrie waddell: in “cultural expressions of evil and wickedness”: rodopi: 2003: p74-96
اهمیت شیر در نزد مردم کهن، به آخرت باوری و مرگ اندیشی آنها مرتبط بوده است. گادبی دراینباره به اندیشه ی کهنی مراجعه میکند که از ترکستان تا کیپ تاون کنونی در همه جا رواج داشته و آن باور به تبدیل شدن ارواح مردگان به شیر بوده است. در باور افریقاییان، مردگان تبدیبل به شیر میشدند و بازمیگشتند تا بقیه را هم به دنیای خود ببرند. درعوض، ترک ها و لرها شیران را نماد ناباوران میدانستند و میگفتند آنها ارواحیند که دیگر نیازی به رعایت اخلاقیات و رفتار درست ندارند و شرفشان در این حد است که هیچ شیری به همقبیله ها و همدسته های خودش در زمان حیات آسیبی نمیزند و این مایه ی تقدس اجداد در قالب شیر شده است. لرها در دوره ی متاخر، "علی" را که شیر خدا خوانده میشود رئیس همه ی شیرها و شیر را «گربه ی علی» میخواندند و علی را در هیبت شیر به محافظت از قبیله و خانواده ی خود فرا میخواندند. علوی های سوریه که علی را خدا میدانند روایتی داشتند مبنی بر این که وقتی علی ابن ابیطالب به دنیا آمد مادرش اسم او را شیر گذاشت و «علی شیر، خدای حامی زنبورهای عسل» در او حلول کرد و او خداگون شد. عرب ها شیری به نام "یاقوت" را در این مقام قرار داده بودند و اعتقاد داشتند او روح یک رئیس قبیله ی جنگاور ادومی به نام "یئوش" بوده که به شیر تبدیل شده است. وی باید همان "اسدو للاهی" یا «شیر خدا» ی صابئی ها باشد. در اطراف فرات، ارواح محافظ، شیرچهره و موسوم به "شدیم" یا "سدیم" یا "صدیم" بودند و بسیاری نیز به یک خالق شیرچهره به نام "اوگ" اعتقاد داشتند. در کوثا "نرگال" خدای دوزخ متجسم به شیر و معنای نامش نیز "شیر بزرگ" یا "شیر شیران" بوده است و همسرش اللات یا ارشکیگال را نیز گاها شیر سر تصویر میکردند. خادمان نرگال نیز شیر چهره بودند. داگبی معتقد است که خدای عصر قدیم که یهودیان او را یهوه مینامیدند نیز همین موجودیت است. چون رشد گیاهان به تغذیه از جسد موجودات مرده بستگی دارد و زندگی از مرگ زاییده میشود. تجسم یهوه نیز شیر و مرتبط با نماد یهودا قبیله ای است که اشرافیت یهودیان و البته بنیانگذارشان داود از آنها برخاست. اولین گام در پیشرفت داوود، کشتن جالوت غول بود. در یک روایت یهودی، قاتل جالوت، "الحنان" یعنی خدای مهربان خوانده شده است که نشان میدهد داود باید فرمی زمینی از یهوه باشد. پادشاهان حبشه که نسب خود را به بنی اسرائیل میرساندند خود را "نگوس" یا "نجاشی" مینامیدند که یکی از معانی آن، شیر است. عرب ها نیز به قدیسین خود "سید" [امروزه به معنی آقا] میگویند که معنی اولیه اش شیر بوده است. برخی، رسوخ این پاگانیسم بومی به درون یهودیت را به قبیله ی "گاد" نسبت میدهند که وقتی در "اتاروت" در موآب به حکومت رسیدند، رهبرشان "مشاح" پرستش فرم دیبونی "چموش" [یا همان شمش] خدای شیر چهره ی خورشید را پذیرفت و خود را "هل" و "بامه" خواند و به آریا به معنی شیر ملقب کرد. از آن پس یهودیان، شاهان گادی های موآب را "آریل داودا" میخواندند که در این عنوان، آریل به معنی شیر خدا و معرف روح شیرگون است و داودا، عنوانی است که دیبونی ها برای خداوند به کار میبرند و ظاهرا اصل نام داوود است. سربازان و اطرافیان شاه گادی نیز "صدیق" به معنی شیرگون خوانده و دارای روح شیر تصور میشدند. این قابل مقایسه با عنوان شدن سربازان داوود به "شیران جوان" است وقتی توتم خود او شیر است. رهبران اوتارت، اگرچه گادی بودند ولی نسب به یهودا نیز میرساندند و این میتوانست متحد کننده ی مفاهیم یهودایی، داوودی و گادی در عنوان یهودی باشد. در بین سوری ها لغت "داود" معادل "گبوره" به کار میرفت و گبوره به معنی روح مرده ای است که به شکل شیر درآمده است. "گبوریم" یا جباران، جادوگرانی بودند که میتوانستند شیرها را کنترل کنند و از خطر آنها برای پیروان خود بکاهند. ازآنجاکه شیر به عنوان سلطان وحوش سخت ترین در میان آنها است تعجبی ندارد که آنها بر ارواح دیگر جانوران نیز کنترل داشتند و با احاطه بر پیشگویی بر اساس نجوم کلدانی، میتوانستند اراده کنند کدام انسان، خصوصیات کدام جانور را به خود بگیرد. بعضی از گبوریم، در مقابل خدای مذکر شیرها به الهه متوسل میشدند. قدشو شکلی از عیشتار الهه ی طبیعت بود که به شکل زنی سوار بر شیر و با ماری در دست تصویر میشد و بر شیران و ماران حکومت میکرد و نمادش اژدها از ترکیب تصاویر این دو جانور پدید آمده بود. عیشتار میتوانست با جلوه گری و دلبری، شیران را جادو کند. او قاتل شیرها بود و پیامبرش "اوحات" با لباسی از پوست شیر بر تن تصویر میشد. در افسانه ی گیلگمش، میبینیم که عیشتار از گیلگمش دلبری میکند و شکست میخورد و به سبب توهین انکیدو دوست جانور مانند گیلگمش، انکیدو را به فاصله ی کمی به دوزخ واصل میکند. هیدن و کیزریتسکی، مدال های با تصویر سر شیر را که در بوراسان در ترکستان دیده شده اند نمادهای گیلگمش غول دانسته اند که بومیان، او را سرور شیرها میدانستند.:
“ariel or david cultus”: allan h.godbey: the American journal of semetic languages and literatures: v41,no4: jul1925: university of Chicago press: p253-266
















باستانشناسان، گیلگمش را اصل شخصیتی معرفی کرده اند که پیشتر به ایزدوبار معروف بود به این ادعا که اصل نام گیلگمش، گیبیل گامش بوده که جزء اولش همان گیبیل رب النوع آتش است. چون "گیشبار" یا "گیشتوبار" لقب گیبیل بوده، گاهی گیلگمش را به جای "گیبیل گامیش"، گیشتوبار گامیش میخواندند و ایزدوبار، تلفظی از گیشتوبار است. در عراق شمالی، ایزدوبار حاکم ارخ در عراق جنوبی تصور میشده و باور بر این بوده که قهرمانی های خود و ازآن جمله فتح عیلام در شرق را به همراهی یک ساتیر یا موجود نیمه انسان-نیمه حیوان انجام داده که همان انکیدوی باستانشناسان است. ایزدوبار، این ساتیر را به کمک دو فاحشه رام و متمدن و دوست خود نموده و جالب این که یکی از مهمترین دلایل سرسپردگی یافتن ساتیر به فاحشه ها، نوشیدن شراب از دست آنها بوده است چون ساتیر قبل از آن جز آب و شیر آهوان نوشیدنی دیگری نداشته است. این ساتیر، قاتل شیرها و پلنگ ها بوده و در طلسم ها در حال نبرد با یک شیر تصویر میشده است. "وارد" با طلسمی روبرو شده بود که در آن، ساتیر بین ایزدوبار و عیشتار قرار گرفته و قهرمان را از خطر الهه برای او آگاه میکرده است. این فراز، مربوط به قسمت ابراز عشق عیشتار به گیلگمش است که با پس زده شدن، بلایا را از سمت عیشتار متوجه گیلگمش و انکیدو میکند. این را میتوان با به پادشاهی رسیدن گیلگمش پس از تموز مقایسه کرد. تموز، ایزد کشاورزی و رشد گیاهان بوده و خزان طبیعت ناشی از مرگ موقت او درحالیکه سرسبزی طبیعت به سبب بازتولد او در بهار بوده است. تموزی که فرمانروای ارخ بوده، نتیجه ی تطبیق تموز با یک ایزد رویش دیگر به نام "ابو" بوده که گیلگمش نیز باید جلوه ای از او به خود گرفته باشد. تموز ارخ نیز به سبب دچار شدن به هوی و هوس عیشتار، مقتول و به جهان زیرین تبعید شد.:
“the epic of Gilgamesh”: Stephen Langdon: project Gutenberg: 2006: introduction
به نظر میرسد ساتیر نیمه حیوان-نیمه انسان که به خاطر شباهتش به چهارپایان خوردنی اهلی، تجسمی از تموز خدای چوپانان است دارد ایزدوبار را از بلایی که بر سر خودش آمده است بر حذر میدارد. اگر این بلا همان به جهنم افتادن تموز به خاطر عیشتار باشد باید آن را با جنتلمن شدن انکیدوی وحشی توسط فاحشه های تمدنساز و البته شراب نوشان مرتبط برداشت کرد. در خود داستان سقوط تموز به جهنم به خاطر عیشتار، اطلاعات بهتری از چگونگی این روند میتوان یافت که به خوبی ثابت میکنند چرا گیلگمش و انکیدوی ابرمرد، در برداشت های مدرن خود مثل انیمه ی "فیت"، به صورت مردانی که امروزه به غلط به آنها "زن مانند" میگوییم تصویر شده اند: تموز به خاطر این مقتول شد که جانشین عیشتار در جهان زیرین شود چون عیشتار به ملاقات خواهرش ارشکیگال به جهان زیرین رفت ولی اجازه ی خارج شدن از آنجا را پیدا نکرد مگر این که جانشینی برای خود درآنجا بگذارد. روایت به نظر کیلمر اصیل تر این بوده که عیشتار سعی کرده بود نرگال شوهر ارشکیگال را بفریبد و به این سزا در آنجا ماندگار شد. جالب اینجا است که گالوها یا جن هایی که ارشکیگال برای کشتن تموز میفرستد کورگارا و کالاتورا بوده اند که خادمان بی جنسیت ارشکیگال شمرده میشدند. در مورد نجات تموز از دوزخ، کیلمر، او را به تنها نجات یافته از جهان مردگان به روایت کلدانی ها مرتبط کرده است: "عزازو نمر" که توسط ارشکیگال لعنت شد و صورتی بی ریش و دوجنسه پیدا نمود که ظاهرا با بی جنسیتی مربوط است. او را «بسیار زیبا صورت» توصیف کرده اند. کیلمر، نفرین ارشکیگال را دراینجا اصل نفرین عیشتار بر گیلگمش و انکیدو به شمار می آورد. به نظر وی، انسان های ساکن در جهان زیرین همه بی جنسیت هستند تا ملکه در میان آنها احساس امنیت کند یا میلی به اغوا شدن توسط آنها نداشته باشد. کیلمر، وضعیت حاکم بر جهنم را تکرار شده درباره ی تمدن های اولیه تعریف کرده است. مردم سدوم به خاطر نا مهمان نوازی در مقابل فرشتگان خدا بود که تمدنشان نابود شد. در اساطیر یونانی-رومی نیز زئوس و هرمس بر زمین آمدند و جز پیرمرد و پیرزنی به نام فیله مون و بائوکیس که بالای کوهی زندگی میکردند کسی از آنها پذیرایی نکرد. پس زئوس تمدن انسان ها را با سیل نابود کرد و فقط خانه ی فیله مون و بائوکیس در بالای کوه از سیل در امان ماند.:
“how was queen ereshkigal tricked?”: anne dorfkorn kilmer: Ugarit-forschungen3: 1971: p299-309
مثال های عنوان شده، پیروزی بر جهنم را در گرو نبرد با اژدها به عنوان مظهر آتش خورشیدی و دریا و بخصوص مجموع آنها یعنی نبرد با اژدهای دریایی قرار میدهند یعنی همان کار شاقی که مردوخ و نبو در نبرد با تهاموت مرتکب شدند. نسخه ی کنعانی این نبرد، نبرد بعل با یم خدای دریا بوده است که در کوه سافون یا جبل الاقرای کنونی انجام شده است. نبرد زئوس با تایفون نیز در همین کوهستان روی داده بود. به آب زدن اتارگاتیس یا درکتو به همراه پسرش و تبدیل هر دو به ماهی برای فرار از آزار مردم خشمگین از زنا کاری او، در افسانه های یونانی-رومی، تبدیل به فرار ونوس و پسرش کوپید به درون دریا برای نجات از چنگال تایفون شده است. با این حال، افسانه ی کنعانی، مدل زنانه تری هم دارد که طی آن، انتقام کشته شدن بعل به دست موت خدای مرگ را خواهرش عنات میگیرد و تبدیل به دردسترس ترین حامی مقدس شهرهای لبنان و ملقب به "بانوی جبیل" میشود. "عزه" یا "غزه" که مانند عنات به معنی خدای مونث است لقب دیگر او بوده که به عقیده ی ردفورد از شهری که به نامش غزه نامیده میشده به مصر وارد و به صورت "آست" تلفظ شده و همان الهه ی مشهور ایزیس در افسانه ی ایزیس و ازیریس پلوتارخ است. نبرد عنات و یم به عنوان شاخه ای از نبرد نیروهای نظم با دریا به صورت نشستن الهه آتنا به عنوان حامی شهری که به نامش آتن نامیده شد، در جانشینی پوزیدون خدای دریا به عنوان حامی سابق آن شهر، بازسازی شده است. داستان های قهرمانی، با مقدس کردن الهه، نظم جدید را در گرو نجات الهه از چنگال هیولای مرگ و بینظمی و دریا دانسته و به افسانه های نجات آندرومدا شاهزاده خانم حبشی از چنگ اژدها توسط پرسئوس پسر زئوس و همچنین جستجوی کادموس فنیقی برای خواهرش اروپا که توسط زئوس در هیبت یک گاو دزدیده و به دریا برده شده، منجر شده اند:
“the sea and the goddess”: Donald b.redford: in “studies in Egyptology”: sarah israelit-groll: magness press: 1990
















شاید به نظر توهین آمیز برسد. ولی مفهوم خدای جدید در قالب مسیح دقیقا به مضمون موجودیت حقیر شده ی جهنمی پس از زنده شدن مجدد برمیگردد که انکیدو مدلی از آن است و چیزی نیست جز اژدهای مضاعف در حد زئوس گاو شده که همان یهوه ی انسان شده است. در این مورد، لازم است عنوان شود که نرگال و همسرش در شهر "مراد" در نزدیکی کوثا، موسوم به "نر" و "لاز" بودند که لاز ظاهرا تلفظ محلی "اللات" است. در اعتقادی از قول آن مردم، «گونه ی بشر، در حکم گله ی گاو حضرت "نر" بود.» گاو حیوان چوپانان بود و پایتخت گیشدوبار (ایزدوبار) را که قبلا دیدیم ارخ خوانده بودند، در روایتی دیگر "سوبارو" یعنی سرزمین سوبارها (شپردها یا چوپانان) نام نهاده اند؛ کلمه ای که ظاهرا با نامیده شدن بین النهرین جنوبی به سومر و بین النهرین شمالی به سوبارتو ارتباط دارد. ورزاو آسمانی که در هبوط به زمین به دست ایزدوبار (گیلگمش) و حئابانی (انکیدو) کشته میشود تصویر دیگری از انسان جهنمی و ضعیف شده است:
“lectures on the origin and growth of religion”: a.h.sayce: London: 1898: p196-8
بدین ترتیب، تنها کسانی میتوانند چوپانان گله ی انسان ها باشند که قادر به راضی کردن خدای شیر و دفع شر مامورین شیرگونش باشند. تورات مدعی است که این قهرمانان یهودیان بوده اند که رفائیم یعنی غول های اعقاب نفیلیم را نابود کرده اند. این جمله ی تورات که نفیلیم «غرور شیران را داشتند»، بهانه ی تصور کردن آنها به صورت انسان های شیرگون بوده است. برخی گفته اند درحالیکه سرافیم یا فرشتگان مارگون، انسان های سوسمارمانند را پدید آوردند، آریل فرشته ی شیرگون نیز انسان های شیرمانند موسوم به «درندگان مغرور» را خلق کرد. برخی نیز گفته اند که کروبیم یا فرشتگان خدا که مطابق کتاب حزقیال، یک سر شیر مانند، یک سر گاو مانند، یک سر عقاب مانند و یک سر انسان مانند دارند، وقتی با زنان زمینی آمیختند، جنبه ی شیرگون خود را به فرزندان زنان یعنی نفیلیم منتقل کردند و انسان های شیرگون را ساختند. به این دلایل است که در نظام خلقت اروپایی-آسیایی، تنها جانوران واقعی که مقام ایزدی و قهرمانی جانوران تخیلی را یافته اند، شیر و مار هستند که محبوب ترین موجود تخیلی یعنی اژدها، از ترکیب تصاویر آنان پدید آمده است. در مصر، نفیلیم شیرمانند را به صورت ارواح سایه ای یا اجداد رع موسوم به "اکرو" می یابیم. اکر یا آخر، در زبان مصری، هم به معنی شیر است و هم به معنی اسفنکس یا موجود با بدن شیر و سر انسان. اپادماک خدای شیر سر پادشاه حبشه، ازجمله ی این نفیلیم شمرده میشد؛ همچنین نرگال خدای کوثا، میترا خدای خورشید که تجسمش شیر بود، و حتی خدای انسان های غارنشین سازنده ی مجسمه ی مرد شیرگون یافت شده در آلمان. گذاشتن مجسمه ی شیر به عنوان حامی مقابر و معابد در سرتاسر اوراسیا نیز یادگار پرستش شیران توسط نفیلیم شمرده شده است. نفیلیم نسل شاهان خود خدا خوانده تصور میشدند چون شیر، سلطان حیوانات و ایزدی ترین آنان بود. ولی اکنون دانشمندان معتقدند اعتقاد به وجود انسان های شیرگون و نسل شاهان شیر تبار، بیش از هر چیز، نتیجه ی ظهور گهگاهی نوعی بیماری موسوم به "لئونتیاسیس اوسیا" بوده که جمجمه ی صاحب بدن را به شکلی یادآور صورت یک شیر درمی آورده است.:
“origins of the giant lion like men of moab”: gary wayne: megalithic marvels: may 22,2018
داود که در نوجوانی شیری را کشته بود، با کشتن جالوت غول از نسل رفائیم ارتقا یافت. نماد او شیر بود چون نابودی بقایای دوران خدایان شیر یعنی همان گالوها یا غول ها یا اجنه، فقط به سبب اطاعت داود و مردمش یهودیان از خدای بزرگ میسر شده بود. نتیجه این که یهودی گری و تقلید از یهودیت در مذهبسازی –به نمایندگی موفق مسیحیت و اسلام- اجازه ی تغییر زمانه را داده اند اگرچه ظاهرا تمام این تغییرات به ضرر نظم خدایی هستند و حتی درنهایت به انکار خود خدا می انجامند. ولی انکار خدا فقط به خاطر این است که خدای پیشین، خدای شاهان است و خدای یهود، خدای مردمی ابتدایی تر ولی چوپان برای راه بردن مردم گله مسلک همانطورکه از ملت های درجه ی دویی که شاه برایشان زیادی است انتظار داریم. پس باید به این مطلب توجه داشته باشیم که مشاح یا شاه قبیله ی گاد که هویت خدای شیر دیبونی ها را به خود گرفته بود، میتواند لغتا همان مسیح خدا باشد که حتی در قالب عیسی به شیر خدا نامبردار شده است منتها شیری که تغییر شخصیت میدهد. دایره المعارف "کریستین انسرز" در صفحه ی مرتبط با سمبل شیر در مسیحیت عنوان میکند که شیرهای بومی خاورمیانه موسوم به شیر پارسی را جانورانی بسیار وحشی و بی قانون توصیف کرده اند. منابع عتیق نوشته اند که این شیرها در جنگل ها، غارهای کوهستان و یا کرانه های رودخانه لانه میکردند ولی نه تنها برای دستبرد به گله های آدمیان به آنها نزدیک میشدند بلکه گاهی بدون هیچ واهمه ای به درون روستاها و یا حتی شهرها می آمدند هرچند این کار، اغلب به قیمت جانشان تمام میشد. بنابراین شیر به همان اندازه که نماد خدا است در منابع مسیحی نماد شیطان نیز خوانده شده و پطرس مقدس، شیطان را «شیری غرنده» خوانده است. منابع مسیحی برآنند که شیرها در بهشت گیاه میخوردند و حیوانات رامی بودند ولی پس از ورود به جهان حاضر، خداوند از آنها و درندگان مشابهی که از نسلشان پدید آمدند برای مجازات کردن آدمیان نافرمان استفاده کرد و آنها به بزرگترین کابوس انسان ها تبدیل شدند. شاه یهود، خود اجازه ی چنین تعدی ای نسبت به مردم برای مجازات را داشت و ازاینرو نمادش شیر بود. تخت سلیمان، شیرنشان بود. این تخت توسط نبوکدنصر به بابل برده شد و اخشوارش شاه مادها به طور اتفاقی روی آن نشست. شیرهای جوان، خطرناک ترین شیرها برای آدمی بودند. کلمه ی "کفیر" در زبان عبری به معنی شیر جوان است در مقابل "شاخال" یا "شاحال" (تحت اللفظی یعنی غرنده) به معنی شیر بزرگ، "لابی" به معنی شیر نر یا ماده ی بالغ و "آری" یا "آریه" به معنی شیر فارغ از هر جنسیت یا سنی. در تورات، لغت "کفیر" بارها به معنی «دشمن ظالم» به کار رفته است. یکی از معجزات مسیح این بود که با حضور فیزیکی خدا در قالب او بر زمین، انسان طی یک هزاره کم کم بر شیران و گرگ ها و ماران زهرآگین غلبه یافت و نسل این جانوران به شدت کاهش یافت و ضررشان بر آدمیزاد نقصان گرفت. با این حال، بنا بر مکاشفه ی یوحنا، در آخرالزمان، خداوند نسلی از شیاطین با سر شیر و بدن اسب و دم مار را بر آدمیان مستولی میکند که از دهان شیرمانندشان آتش و دود بیرون می آید. این شیاطین، یک سوم جمعیت زمین را از بین میبرند و دو سوم باقیمانده قانون انجیل را میپذیرند.:
“lions in the bible”: christiananswers.net
آیا خطرناک شدن شیرها در زمین درحالیکه آنها در بهشت موجوداتی بی آزار و آرمنده در کنار انسان بودند آنها را مابه ازای شیطان یا فرشتگان هبوط کرده نشان نمیدهد که پس از گم کردن راه بهشت، دشمن انسان شدند؟ آیا به خاطر از بین رفتن این درندگان و همتاهایشان مارها و همه ی دشمنان حیوانی نوع بشر نبوده که ما خیال کرده ایم کمتر از همیشه در معرض شیطان قرار داریم و همه چیز رو به بهتر شدن است؟ ظاهرا پاسخ این سوال ها درست است و به همین دلیل است که ما از بازتولید قوای درنده ی درون با مصرف شراب و مواد مخدر به دستور چوپانان مشکلی نداریم. اما فراموش نکنیم چوپانان مزبور، اعقاب سکاهای اسب سواری هستند که اروپا را تسخیر و از نسل خود اشرافیت کنونی آن قاره را تولید نموده اند. ظاهرا شیاطین آخرالزمانی به این خاطر در تمثال خود، اسب را با شیر و مار اژدها ترکیب کرده اند که چوپانان یهودی-مسیحی هنوز زیر پوستی، شیر خوی و مار خویند.
















یک نمونه ی خیلی انسانی تر این تغییر فاز، افسانه ی متواتر اروپایی و اسلامی درباره ی پسرانی است که بر سر میراث پدر با هم اختلاف دارند و یا دو طرف دعوا، ادعای پسر فرد فوت شده بودن را دارند و قاضی، برای کشف حقیقت، دستور میدهد جسد پدر را به دار بیاویزند و به دست طرف های دعوی، تیر و کمان بدهند تا جنازه ی پدر را با تیر بزنند. قاضی حق را به کسی میدهد که از تیراندازی به جسد پدر، امتناع کند. در یکی از روایات این قصه، پدر، یک اشرافی اهل تراکیه به نام پریسادس خوانده شده و نام های پسران، ساتیر، اومولوس و پریتانوس ذکر شده است. به طرز شگفتی، دراینجا پسران، همنام سه پسر پریسادس اول شاه بوسفور در گزارشی از دیودوروس هستند و جالب این که این سه شاهزاده بر سر حق جانشینی پریسادس، با یکدیگر جنگیده اند، جنگی که منجر به پیروزی اومولوس شده است. دیودور نوشته است که اومولوس عمران و آبادانی های بسیاری در مملکت خود کرده و مردم از او بسیار راضی بوده اند. از این جهت، او وارث شایسته ی پدرش پریسادس بوده است و دیودوروس نوشته است که برخی از مردم، پریسادس را به عنوان خدا پرستش میکرده اند. خدا بودن پریسادس را استرابون و دیگر مورخان نیز ذکر کرده اند ولی هیچ یک بیان ننموده اند که آیا او در زمان حیاتش خدا شد یا پس از مرگش. نکته ی جالب، صحبت رفتن از یک پریسادس دیگر به عنوان نوه ی او است. اومولوس پس از رسیدن به قدرت و برای تثبیت نظم، دستور به قتل تمام دوستان و همسران و فرزندان برادرانش را داد. پریسادس پسر ساتیر، تنها کسی بود که از این قتلعام جان سالم به در برد و به آگارا شاه سکاها پناه برد. این داستان، به نظر میرسد با داستان قتلعام نوزادان توسط هرود مرتبط باشد که اصل کاری یعنی مسیح، از آن جان سالم به در برد. به نظر میرسد تغییر مسیر پریسادس کوچک از سلسله ی پریسادس بزرگ، با تیرآجین شدن جسد پریسادس بزرگ به عنوان شخصیت مورد دعوای خاندان در افسانه ی قاضی مرتبط باشد. او درواقع روایت دیگری از سنت کریستوفر است: غولی ترسناک و وحشی از نژاد سینوسفال ها یا سگ سر ها که حقانیت مسیح را پذیرفت و در راه او جان داد. کریستوفر با تیراندازی دشمنان به زمین افتاد و سپس سرش را قطع کردند. مسیح خودش را به صورت کودکی کوچک به این غول نشان داده بود.اراسموس، وی را "پولیفموس کریستوفر" خوانده و بنابراین نژادش را با سیکلوپ ها یا غول های ساختمان ساز [ازجمله در بعلبک] تطبیق کرده است. کریستوفر در نیمه ی دوم حیاتش به عنوان یک مسیحی، بعضی معجزات مسیح همچون تکثیر نان، شفا دادن بیماری و درستکار کردن فاحشه ها را تکرار کرد که نشان میدهند باید صورت دیگری از خود کریست یا مسیح باشد. در بعضی منابع، استپ های روسیه و اروپای شرقی، جولانگاه سینوسفال ها خوانده شده ازآنروکه گرگ، توتم همان سکاهایی بوده که پریسادس کوچک به آنها پناه برده و با این کار، در زندگی خود تغییر مسیر ایجاد کرده بود.:
“legend of sons shooting at fathers dead body”: chronologia: 11/06/2017
با این که دراینجا انتظار میرود انتقال خدای جدید به قلمرو سکاها در روسیه و اروپای شرقی، تغییر مسیر تمدن را در آنجا رقم بزند ولی در عمل میبینیم که تغییرات از مقصد سکاها در غرب به سمت مبدا فرهنگ چوپانیشان حرکت میکند آن هم از منتها الیه مقصدشان در غرب یعنی شبه جزیره ی ایبری که آغاز استعمار بدان منسوب است. در این مورد، باید توجه داشت این پردازش اسطوره ای، به سبب تاثیر گیری منتسب به قبایل ژرمن با روسای سکایی در غرب از همان اقوام خاورمیانه ای و ازآنجمله فنیقی ولی در شبه جزیره ی ایبری است. مروونجی ها که بنیانگذار امپراطوری مقدس روم و از طریق آن تمام خاندان های سلطنتی فعلی اروپا شمرده شده اند نامشان را بارها به مروئه پایتخت حبشی ها در سودان نسبت داده اند. ولی در یک روایت، حبشی های افریقایی مزبور، همان کارتاژها یا پیروان تمدن تاسیس شده توسط فنیقی ها در افریقا هستند. طی این روند، اجداد سربازان حبشی در خدمت ممنون در جنگ تروا پس از سقوط تروآ، در منطقه ی مانی در اسپانیا شهری به نام "لاس" را در جهت بازتولید شهر فنیقی لائیش -از واسال های صیدون در لبنان- بنا مینهند. منطقه ی "متونی" در نزدیکی مانی، نام از کلنی "اماتیون" دارد که ماتیا برادر ممنون به نام خود ساخت. ارتباط همعنان بودن این حبشیان با تروایی ها در جنگ تروآ باعث شد تا حکومت اسپانیا و شاخه های فرانسوی و هلندی آن، با کشور کردن انگلستان، نقش مهمی در برسازی داستان بنای بریتانیا توسط بروتوس تروآیی و یا برابری شاه آرتوس یا آرتور با آرتوس پسر پریام شاه تروآ ایفا کنند. "متونی" به لحاظ اسم با میسنه یا موکنای محل حکومت پرسئوس تطبیق شد چون پرسئوس نیز آندرومدا شاهزاده خانم حبشی را از اژدهایی نجات داده و با او ازدواج کرده و جانشین شاه حبشی ها شده بود. از طرفی پرسئوس، پسر زنی بی شوهر به نام دانائه بود و این زن، با قبیله ی مادر تبار دیناه در بین یهودیان مرتبط شده بود که یک رگ به اولاد یوسف بخصوص مناشه میرساندند. مناشه با مانس یا مانی پیامبر تطبیق میشد که به نظر رسیده نام منطقه ی مانی اسپانیا از آن بیاید. تمام آنچه به شهرت قبیله ی دان افزود، از هم آوایی اسمش با دیناه است. دانائان ها در تاریخ یونان، و توهاته دانان در تاریخ ایرلند از روی قبایل دان و دیناه و در صدرشان دانائه مادر پرسئوس ساخته شدند. جانشین پرسئوس در موکنای ایبری، پسرش استنلائوس بود که معنی نامش به سیتون های لاس برمیگردد. عنوان سیتون مرتبط با سویت به معنی اتحاد قبیله ای است که منشا نام کشورهای سوئیس و سوئد به شمار میرود. عنوان سویت ها ظاهرا برای جور در آمدن با اصل صیدونی آنها "سیتون" تلفظ شده است. کلمه ی سویت که به صورت های سویونس، سوئبی، سوابیان و اوزیبی نیز تلفظ شده است، به معنی سبایی یا اهل سبا است چون سبا نیز به مانند کارتاژ، اتحاد افریقایی-سامی را میرساند و این عنوان برای تاکید بر متحد شدن ژرمن ها توسط مورهای اسپانیا برگزیده شده است. جالب این که نام گرفتن شوروی به سوویت نیز نیز مربوط به همین لغت سویت است. وفادارترین قلمرو شوروی به پاگانیسم سابق، اوستیا بود که نام آنجا و قومش –و شاید اجدادشان آسی ها- هم از سویت می آمد و نمادهای جانوریش پلنگ (جانور دیونیسوس) و اژدها بوده اند. سیتونی ها به سنتاورها و ساتیرهای نیم انسان-نیم حیوان تشبیه میشدند که وردست های دیونیسوس و نماد انسان های بی عقل و غریزی به شمار میرفتند و ممکن است لغت سویت هم در معنا دوپهلو بوده، بیش از سبا مرتبط با آیین سبت توام با مستی ها و هرزه دری های دیونیسوسی صاحبش سابازیوس [یا یهوه صبایوت] یعنی دیونیسوس-باخوس دائم الخمر یونانی-رومی باشد:
“blood, sveti, and tears”: tribwatch: march2007
این داستان ها فقط به درد اتهام سازی های دوران خداپرستی مسیحی میخوردند و وقتی که نیاز شد باخوسی گری بومی شود تصویر ایتالیایی های وحشی به وجود آمد که در سیرک ها از تکه پاره شدن انسان ها به دست همدیگر یا حیوانات وحشی به هیجان می آمدند و تمدن اخیر اروپایی نیز چیزی جز بازسازی همان روم اصیل اروپایی پس از تخریبش در میانپرده ی حکومت بربرهای اسکیت تبار نیست. اما افسانه های مزبور خوشبختانه باقیند و ما از مقایسه شان با متون یهودی، متوجه وفاداریشان به خاورمیانه میشویم. نشستن دان ها به جای اولاد مناشه، ما را متوجه همعنان بودن قبیله ی گاد با آنها در فتح ادوم میکند. ازآنجاکه کشورهای عمون و موآب در ادوم، اعقاب لوط و مردمش بودند، جدا شدن قبیله ی مناشه از موسی برای ساکن شدن در آنجا با جدا شدن لوط از قبیله ی ابراهیم برای ساکن شدن در آنجا مقایسه شده و به خاطر این که مناشه پسر یوسف رهبر برگزیده ی نخستین بنی اسرائیل بوده همعنان شدن قبایل گاد و روبن با قبیله ی مناشه در این راه، به آنها تقدس داده است. ساکن شدن مشاح در سرزمین دیبونی ها نیز در همین مهاجرت اتفاق افتاده است:
“half of menashe”: rabbi ari lahn: aish.com
کابالای یهودی ها جایگاه بالایی برای جادوگری نجومی ماه و خورشید بخصوص در اوج گیری خورشید در بلندترین روز سال و در ابتدای تنها برج ماه در زودیاک یعنی برج سرطان قائل است و این مسلما جای خوبی برای شیر شراب آشام فرعون ها در فلسفه ی روز باز میکند. خورشید و ماه به نمایندگی از روز و شب در اتحاد با هم، سمبلی از اتحاد تضادها هستند و این شاید تنها چیزی باشد که هوشار با آن میتوانسته توفیق خود از جنگ خانمان سوزی که معمولا بزرگ ترین برنده های امثال آن، لابی های اسلحه سازیند، مقدس و تائوئی جلوه دهد.
















































































































































































































































































































































































































































