نویسنده: پویا جفاکش

بخشی از کتاب:

در مقاله ای از "ساندی میل" یک افریقایی تعجب میکند از این که خدای استعمارگران در مسیحیت تبلیغ شده در افریقا نه به نام های اصیل خود بلکه تحت عنوان گاد مطرح شده است. به تحقیق نویسنده در دایره المعارف های غربی، این کلمه از زبان سوری توسط مسیحیت اخذ شده و در بدو خود بیشتر به معنی بخت و اقبال به کار رفته است. ولی بعدش مسیحیت، آن را تحت مفهوم خدایان مشرکین به کار برد. زمانی که مسیحیت به تویتون های آلمانی عرضه شد، نه نام های معمول خدای یهودی-مسیحی چون یهوه یا ال الیون یا حتی دئوس، بلکه گاد و تلفظ های دیگرش چون گاود یا گوت یا گوذ مورد استفاده قرار گرفتند. به نوشته ی یولیوس پوکورنی، تنها واژه ی اصیل ژرمن که از این کلمه موجود است، به معنی جفتگیری بین جنس های نر و ماده ی موجودات بوده است. یک دلیل اصلی این موضوع آن است که خدای مسیحیت برای فهم شدن توسط تویتون ها از ابتدا بیشتر با ظاهر و صفات انسانی نمایش داده شد و بیشتر شبیه گادهای مشرکین آلمانی بود تا خدای فرابشر مسیحی ها. ازاینرو خدا از ابتدا در مسیحیت اروپایی، موجود دم دستی بود که هر انسان جاه طلبی میتوانست مقام او را تسخیر کند و به همین دلیل هم این بیشتر اومانیسم با شعار خدا شدن انسان تحت اراده ی خود بود که کلمه ی گاد را برای خدا جا انداخت و توصیفات ماهوی آن را برای پیشبرد سکولاریسم به پیش برد:

“who is almighty god in zim constitution?”: shingairuk wata: Sundaymail.co.zw

اصلا عجیب نیست که خدای کلیسای غربی، بیشتر تویتون باشد تا مسیحی اصیل. درواقع بنیانگذار امپراطوری مقدس روم به مرکزیت کلیسای کاتولیک رم را شارلمانی دانسته اند که خود، به روایتی از خودی ها، تولید مستقیم نسل گادها یا خدایان آدم مانند بومی بود. شاه پپین، پدر شارلمانی، در کلبه ای در جنگل به «برتای پا گنده» برخورد و با او آمیخت که ثمره ی این رابطه، به دنیا آمدن شارلمانی بود. برتا فرم زمستانی و برفی هرتا یا هولدا الهه ی زمین است که مادر اجنه و الف ها به رهبری لوکو یا لوکی است. فرزندان او در جایگاه شرند در مقابل اسوس یا اسینوس و نیروهایش در آسمان. با این حال، زمین و آسمان در فرم مالوفشان با هم زن و شوهرند و در این حالت، هرتا معروف به فرکا یا فریگا یا فریا است و شوهرش موسوم به فری یا فریگ یا اودین. علت نامیده شدن هرتای زمستانی به برتا، درآمیختن نام او با "پر" یا "پور" به معنی آتش است که در انگلیسی "فایر" تلفظ میشود و اجاق گرم کننده ی خانه در ایام زمستان را به این الهه اختصاص میدهد. هرتا صاحب کوهستان نیز بود و در این حالت، "ونوس برگ" [یعنی ونوس بلندی] نام داشت. درواقع این الهه، همان تویسکو یا تویستو یا تیوت منشا نام قوم تویتون بود که مسئول زندگی زمینی انسان ها محسوب میشد چون پدر مانس یا مانوس نخستین انسان بود. او درواقع همان دئوس یا زئوس خدای روم است و نامش وابسته به تحوت یا هرمس مصری نیز هست. ازاینرو نام دیگر او "هرمن سئول" یا هرمس خورشیدی است. ونوس که صورت مادینه ی او است، صورت او در برج میزان (مهرماه) است که در آن او به صورت سیاره ی زهره موکل آن برج، حالت زمینی پیدا میکند. توئیستو یا هرمن سئول، در اصل خود، همان عاشر از خدایان سامی است که به شکل مردی با سر شیر تجسم میشد و ازاینرو گربه ها نیز حیوانات اویند. ترکیب شیر-انسان او به شدت یادآور خرس است و ازاینرو در نواحی مرکزی اروپا خرس فرم زمستانی و زنانه ی توئیستو بود درحالیکه در اسکاندیناوی، خرس، او را در تجسم خدای نرینه ی جنگ نشان میداد. توئیسکو منشا نام ایالت توسکانی در ایتالیا نیز هست که ساکنینش یعنی اتروسک ها را معلمان تمدن رومی در ایتالیا خوانده اند. اتروسک ها را منشا گرفته از ترکیه و دارای تمدنی با ریشه ی سامی بین النهرینی دانسته اند. این مردم در ایتالیا کلمه ی "تاسک دیو" را به معنی قدرت خدایی زنانه استنباط میکردند و به سرس الهه ی زمین نسبت میدادند. ازاینرو سرس را در ایرلند، "تاسک وان ایت" میخواندند و به بانوی غله ترجمه میکردند. تایسگ یا تاسگ که تلفظ دیگر کلمات تاسک و تویسکو است، در ایرلندی معادل "یا" و "یه" استفاده میشد که همان یهوه خدای یهودی-مسیحی است. مذهب او درواقع فرمی از خورشیدپرستی شهر کوثا در عراق با برجستگی دوزخ و در ارتباط بسیار نزدیک با "قانون" یا شرع یهودی بود که در مهاجرت به شمال، توسط اسکیت های ترک نژاد اخذ و به اروپا وارد شده بود. ترک ها معتقد بودند خداوند انسان را در روز جمعه خلق کرده است و جمعه (در انگلیسی: فرای دی) روز فریا است. در دانمارک، اسکیت ها را بلگ مینامیدند و از نسل "اشقر" [همان عاشر] و "امبلا" میخواندند که به آتش و درخت مجسم بودند و همان آدم و حوای سفر پیدایش بودند. آمیزش درخت و آتش، همان درگرفتن آتش به هیزم اجاق بود که بیشتر در ایام سرمای سال –از مهرماه به بعد- لازم می آمد:

“rivers of life: v2: j.g.r forlong: celephais press: 2005: p217-222

بی تردید، خدا در مقام الهه ی برانگیزنده ی آتش، با هستیا یا وستا الهه ی آتشدان رومی (ایتالیایی) در ارتباط است. فورلانگ معتقد است که تپه ی پالاتین در رم ایتالیا، لغتا همان پالستین یا فلسطین محل زیست یهودی ها است و تپه هم نسخه ای زمینی از کوه صهیون است. الهه ی آتش در درون آتشدان نیز نسخه ی دیگر الهه ی مار است و سر بریده ی مدوسا زن هیولایی را که موهای سرش مارند، با ظرفی که مارهای آتشین از آن برمیخیزند در یک ردیف قرار میدهد. مار دراینجا جانشین اجنه و شیاطین است. تمثیل دیگر چنین ظرفی، جام شراب است که از آن شیاطین زبانه میکشند و این تمثیل، بخصوص در ادبیات فارسی دارای بار سنت ستیز شدیدی است که دقیقا با باخائیسم و آیین های ارجی سبت یهودی قابل مقایسه است. نوشته اند که در جادوگری کاهن افیت آپولو خدای خورشید در بوئتیا، مارها به سنگ تبدیل میشدند و از سنگ، ظرف و گلدان تهیه میشد. در جریان یک تجمع سران شهر تروآ، ماری که در بالای درختی پرستوها را شکار میکرد به یک سنگ تبدیل شد.:

Ibid: v1: p194-5

ظرف، نماد واژن است و ماری که به ظرف تبدیل میشود الهه ی اژدها است که مارها موجودالت اویند. مدوسا نمونه ای از این زن اژدهایی است. او نسخه ی دیگر تهاموت اژدهای دریایی است. پرسئوس که سر مدوسا را از تنش جدا کرد قاتل یک اژدهای دریایی نیز شد تا همسر آینده اش آندرومدا را از چنگ اژدها آزاد کند. درواقع سر بریده شده ی مدوسا و آندرومدای آزاد شده از اژدها یک چیزند. نیکولاس دو ور، اژدها بودن زن را به هاویه ی رحم او مربوط میداند. رحم زن حکم مینوتائور یا هیولای انسان-گاو را دارد و اژدها حکم مارپیچ معماگونه ای را که مینوتائور در آن است. چون دستگاه رحم زن، شکلی شبیه سر یک گاو دارد و این گاو، مینوتائور آدمخوار است که جوانان دختر و پسر را خوراک او میکنند و درواقع در راه او قربانی میکنند. خونی که در این راه ریخته میشود، همان خون بکارت دختر دوشیزه است که او را وارد دومین مرحله از سه مرحله ی زنانگی میکند. در مرحله ی اول که دایانا است زن، یک دختر دوشیزه است. در مرحله ی دوم، او

زن با از دست دادن بکارت خود و بدل شدن به معشوقه، با ونوس الهه ی شهوت مقایسه میشود. مرحله ی سوم که افراط و تکرار مرحله ی دوم است، با مردانه تر کردن زن در اثر ترشح هورمون ها، او را تبدیل به هکاته الهه ی جادوگری میکند که در فرم کشنده ی خود، همان "هل" یا الهه ی جهان مردگان است که "هل" به معنی دوزخ از نام او می آید و همان کالی الهه ی قتال در هندوئیسم است. در یونانی، این الهه را پرسفونه مینامند. او در ایام خزان سال، در جهان زیرین و ملکه ی مردگان است و در آغاز بهار، ازآنجا آزاد میشود. جهان زیرین، مارپیچ گمراه کننده ی اژدها است که بانو باید از آن آزاد شود تا طلوعی جدید رقم بخورد و این در حکم آزادی زن از شهوات وحشی تخیل شده حول او او است. شراب سرخ نیز جانشینی برای خون ازاله ی بکارت است و شراب نوشی از جام، کنایه ای از بهره بردن از فرج دختر دوشیزه با برداشتن بکارت او است.:

“the jewel in the crown”: Nicholas de vere: bibliotecapleyades.net

دراینجا بهره وری از جام برای تولید مارها، با کنایه زدن به مفهوم حاملگی الهه، مضمون تولد اجنه از هولدا یا زمین را به پیش میببرد و تشبیه اجنه به مارها در نزد قدما امری است که همه از آن مطلعند. الهی کردن این مفهوم که به لطف تطبیق خدای مسیحیت با گاد ژرمنی حذر از آن غیر ممکن بوده، دقیقا روی تبار الهی اجنه دست گذاشته و آنها را دچار ابعاد فلسفی کرده است. این آشکارتر از همه جا در کیمیاگری پاراسلسوس خود را نشان

میدهد.

پاراسلسوس، اجنه را با اسامی گوناگونشان چون ساتیرها، اسپریت ها و گوبلین ها یک جا جمع می آورد و میگوید آنها دریا را با مرمیدها،رودخانه ها و چشمه ها را با نیمف ها،هوا را با فیری ها،آتش را با لرها و پنات ها، و زمین را با فاون ها و دریادها و هامادریادها انباشته اند. با این حال، این دنیای انباشته از جن را به صورت مادی و فیزیکی توضیح میدهد. به گفته ی او، جهان فیزیکی، یک بعد مشخص و قانونمند موسوم به ترئوس دارد که آدمیان و جانوران و گیاهان و جمادات در آن به سر میبرند. اما قوانین این جهان را عناصری تعیین میکنند که قاننونشان از آن ارباب عنصر و هر قانون متعلق به جن مخصوص خود است. چنانکه در میان عناصر چهارگانه، آب متعلق به هیدروژن، هوا متعلق به اکسیژن، آتش متعلق به نیتروژن، و خاک متعلق به کربن است. سطح ناشناخته ی این عناصر که در سطحی فراتر از ترئوس واقع شد، اسپریت یا جان اشیا را میسازد. آدمیزاد بی جان، با عناصر فیزیکی-شیمیایی مشخص است ولی وقتی اسپریت آن را به پیش میبرد، در ترکیب خود با آن، چیز جدیدی میسازد که به گفته ی پاراسلسوس نه این است و نه آن. در این حالت، جن ها در انواع مختلف گنوم، سیلف ها، یوندی ها و سالاماندرها حکم نیمه ی مکمل شخص و خدای شخصی او را پیدا میکنند؛ مانند "دیمون" شخصی سقراط، سیلف های فوسیوس کاردین (فیلسوف اهل میلان)، "سالاماندر" بنونوتو سلینی، "پان" سنت آنتونی، و «مرد کوچک سرخ» ناپلئون بناپارت.:

”the elements and their inhabitants”: hellena Blavatsky: bibliotecapleyades.net

در اینجا میبینیم که فاصله ی خدای شخصی با خدای مسیحیت کم میشود و کم کم تمام نکات مثبت خدای خیرخواه مسیحیت را به صاحب خود که ممکن است آنها را نداشته باشد اسما منتقل میکند و شرایط را برای اومانیسم فراهم میکند. علت این که این فرایند به سادگی رخ میدهد آن است که فرد در اجتماع زندگی میکند و خدای جمع را هم تا حدی که مقاصد شخصی خودش را تامین کند گرامی خواهد داشت. طبیعتا این اومانیسم بالقوه در شرایط دموکراتیک و وقتی که انتخاب جمع مورد نظر ساده شود به اومانیسم بالفعل تبدیل خواهد شد. علت تناقض موجود در این مطلب آن است که انسان بدون جمع به زحمت زندگی میکند ولی از سوی دیگر، بشخصه و منفردا موجودی فکور هست. به نوشته ی انور خامه ای: «پراکسیس انسان نسبت به خودش... تنها از راه اندیشیدن صورت میگیرد و اندیشیدناگرچه بیش از تمام فعالیت های دیگر انسان دارای محتوای اجتماعی و بار اجتماعی است لیکن اساسا فردی به نظر میرسد. وقتی یک عده کارگر در کارخانه کار میکنند یا یک گروهان سرباز میجنگند،جنبه ی اجتماعی فعالیت آنها آشکار است. اما هنگامی که شاگردان یک کلاس یک مسئله ی ریاضی را حل میکنند به زحمت جنبه ی اجتماعی کار آنها برایشان قابل درک است. هر یک از دانش آموزان تصور میکنند که به تنهایی مسئله را حل میکنند.» پراکسیس انسان «نسبت به طبیعت و نسبت به انسان های دیگر» در این زمینه ی اجتماعی به منصه ی ظهور میرسد و «تمام نهادهای ایدئولوژیک مانند مذهب، فلسفه و ایمان به صورت های گوناگون آن، از این نوع پراکسیس سرچشمه میگیرند که تظاهر اساسی آن اندیشه است... مذهب، اصیل ترین و مهم ترین شکل نهادهای ایدئولوژیک است. نهادهای دیگر تا حدی که جنبه ی ایدئولوژیک دارند از مذاهب سرچشمه میگیرند یا خود یک نوع "جانشین مذهب" میباشند.مثلا فلسفه ی محض یا ماوراء الطبیعه که شامل انتولوژی و گنوسئولوژی و غیره میشود به طور مستقیم و غیر مستقیم به مذاهب پیوسته میشود؛ یا مستقیما برای توجیه اصول مذهبی به وجود آمده و یا مستقلا درباره ی همان مسائلی بحث میکند که بنیان مذاهب بر آنها استوار است مانند وجود خالق، قدمت یا حدوث جهان، اصالت روح یا ماده و نظائر آن. در مقابل، ایدئولوژی هایی مانند اومانیسم، فاشیسم، مارکسیسم و به طور کلی هر نوع فلسفه ی اجتماعی یا فلسفه ی تاریخی هر کدام به نحوی از انحاء،"جانشین مذهب" هستند یعنی همان مشخصات اساسی مذهب را دارند و همان وظایف را انجام میدهند.» ("ازخودبیگانگی در مذهب": انور خامه ای: نگین: شماره ی 133: 31 خرداد 1335: ص10)...

دانلود کتاب «مذهبی به نام بی خدایی»

مطلب مرتبط:

مثلث برمودای آسیایی