بت شیوا در سرن: آشتی گاه شیطان و خدا
نویسنده: پویا جفاکش

یک بار در اتومبیلی که از آستانه ی اشرفیه به لاهیجان میرفت، مسافری را دیدم که با راننده صحبت میکرد و ازجمله میگفت: « در قدیم که جاده و اتومبیل نبود، افرادی بودند که بار مردم را سوار اسب میکردند و برایشان تا جایی میبردند و در ازایش از مردم پول میگرفتند و اینطوری امرار معاش میکردند. به این افراد اصطلاحا میگفتند "چاروادار" [یا همان چهارپا دار]. در محل ما دو تا چاروادار بودند که هر دو شان الآن آخوندند ولی به همان بیسوادی دوره ی چارواداریشان هستند و چیزی از دین سرشان نمیشود. مردم پشت سرشان هنوز آنها را به عنوان چاروادار میشناسند. آن وقت برادر من که مهندس است و مثلا به علوم روز اروپا وارد است، می آید جلو اینها تا کمر خم میشود و میگوید: "عرض ارادت آقا. سایه ی شما بالای سر ما باشد آقا. هرچه شما دستور بدهید، آقا." و مانند اینها. ما همه جلو این آدمهای دکتر و مهندس خم میشویم و اینها جلو مذهبی هایی که بعضی هایشان باطنا چاروادارند. عجب دنیایی است؟» راننده پرسید: «مگر برادر شما بیکار است که اینطور میکند؟» مسافر یکه خورد و پرسید: "چی؟" راننده اصلاح کرد: «منظورم این است که آیا شغل ندارد و از این آدمها شغل میخواهد؟» مسافر پاسخ داد: «شغل دارد. خوب هم دارد. ولی از پول سیر نمیشود و برای اطمینان، به هر کسی که پول داشته باشد، چاپلوسی میکند. ازجمله به این چاروادارهای سابق.» من فکر میکنم بیشتر مردم این جور داستان ها را ته ذهن خود دارند وقتی حتی در اروپا بزرگترین مرکز علمی جهان یعنی "سرن" متهم میشود که دانشمندانش ادعای سکولار بودن دارند ولی تابع مذاهبی سریند؛ و روی همین حساب شایعه شود سرن محل انجام قربانی انسان برای مجسمه ی شیوا واقع شده است. سرن یا مرکز مطالعات هسته ای اروپا که برخورددهنده ی هادرونی طویلش زیر مرزهای سوئیس و فرانسه میگذرد، نه متعلق به فرانسه است و نه متعلق به سوئیس، یک مرکز جهانی است به نمایندگی اتحادیه ی اروپا. شهری است در خارج از ژنو که تمام سکنه اش دانشمندند و اینقدر داستان های ترسناک درباره ی خطرناکی کار این دانشمندان گفته اند که کسی آنجا نرود؛ مثلا این که یک اختلال کوچک در برخورد ذرات هسته ای میتواند یک سیاهچاله ی کوچک ایجاد کند که زمین را در خود ببلعد و مانند اینها. شاید همین قصه ها باعث شد که مردم فکر کنند مجسمه ی شیوا خدای نابودی هند باستان الکی آنجا نیست و این به اصطلاح دانشمندان سکولار، مثل هندوان برای شیوا قربانی میکنند تا گازشان نگیرد. این بود که سال پیش فیلمی درآمد که نشان میداد چند جادوگر سیاهپوش، دخترکی را پای مجسمه ی شیوا در سرن قربانی میکنند. سرن، این فیلم را یک شوخی از جانب مدعوین به جلسه ای در مرکز خواند. ولی باز این سوال پیش آمد که آیا این مدعوین محترم و مجلل جهانی، به چنین چیزهایی اعتقاد دارند که چنین بازی ای به راه انداخته اند و یا این که اعتقاد ندارند ولی دوست دارند مردم را مچل خرافاتی مثل این بکنند و اصلا آیا اینجا صاحب ندارد که محل چنین مضحکه ای شده است؟ به هر کدام از این سوال ها به هر شکلی که پاسخ بدهیم، باز این سوال پیش می آید که آیا بعد از این اصلا میتوان به خبرهایی که از سرن بیرون می آیند اعتماد کرد؟ دغدغه ی خیلی ها این است که شیوا خیلی به موقعیت حساس این محل میخورد بطوریکه انگار محل سرن را هم در 1952 اشتباهی انتخاب نکرده اند. روستای پوئیلی در نزدیکی ژنو، در قدیم آپولوئیکوم نامیده میشد چون محل پرستش آپولو خدای خورشید بود و بعدا مسیحیان با تطبیق آپولو با آپولیون (آبادون) دیو محافظ دوزخ در باورهای مسیحی، آپولوئیکوم را دروازه ی جهنم تصور کردند. شیوا دقیقا چیزی بین آپولو و آپولیون است چون هم ایزد است هم آورنده ی مرگ و نابودی است هم به مانند آپولو و موقعیت آلپ، با کوه و رودخانه در ارتباط است و هم باز به مانند آپولو –بخصوص وقتی به یکی از الگوهایش یعنی ازیریس قبطیان نزدیک میشود- در هند اغلب به ورزاو مجسم میشود و اسباب اصلی گاوپرستی هندو به شمار میرود. شیوای نبودگر ورزاو چهره، به عنوان یک خدای شرقی شناخته شده از طریق استعمار انگلیس، گزینه ی خوبی برای وصل کردن اروپا به جهان شرقی بخصوص آریایی های هندی که هنوز هم آنها را از اروپا میدانند بود بعد از این که تحقیقات پیرامون ارتباط آپولو با ورزاو را روبرتسون در انتهای قرن19 جمع آوری و جمعبندی کرده بود












بر اساس مجموعه ی این نظریات، آپولو چوپان گاوان بود چون با آب و کوه در ارتباط بود. "ایون" پسر آپولو، رودخانه ای بود و مادرش صخره ای و واژن مادرش، غاری که رودخانه از آن خارج میشد. چشمه ها یا آب های زیرزمینی، گنج های پنهان شده ای بودند که باید آزاد میشدند. آنها به گونه ی گاوهایی مجسم میشدند که توسط هرمس، از آپولو دزدیده و به غاری برده شده بودند و آپولو بعدا آنها را پس گرفت. این تقریبا به جاری شدن آب ها از برف های انباشته شده در کوهستان در طول زمستان نیز ربط داشت. در زمستان های پربرف، احشام در غارهای کوهستان پناه میگرفتند و مدل دم دست آن برای انسان های کشاورز، پناه گرفتن حیوانات اهلی در طویله و آغل در طول زمستان بود. در آسیای صغیر، عقیده بر این بود که میترا در طول زمستان در آغل و در کنار گوسفندها و گاوها و بزها و خرها به سر میبرد و آنها را تیمار میکند پس اینان حیوانات اویند. این به صورت صحنه ی آرمیدن عیسای کودک در کنار یک ورزاو و یک خر در طویله بعد از تولد عیسی در 25دسامبر یا آغاز زمستان به روایت مسیحیان غربی بازسازی میشود. 24 دسامبر روز تولد دیونیسوس است و 25 دسامبر، آغاز پوسیدانیوم یا ماه پوزیدون خدای آب ها در یک تقویم ایتالیایی و میدانیم که در فستیوال پوزیدون یک گاو قرمز برای او قربانی میشد همانطور که قربانی میترا و دیونیسوس نیز ورزاو بود. ورزاو و خر، حیوانات دیونیسوس در اساطیر یونانی هستند. آنها دو جنبه ی متضاد خداوند را نشان میدهند که عبارتند از آپولو و هرمس که دومی نعمت های اولی را از او میدزدد. علت این است که اسب، حیوان خورشید بوده و ارابه ی او را در آسمان جابجا میکرده است. اسب هم شبیه خر است و هم شبیه گاو، و میتواند جنبه های متضاد و متخاصم انرژی حیاتی بر روی زمین را که به حالت های مفید و مضر خورشید برای بشر تشبیه میشوند، در این دو جانور مجسم کند. این بدان سبب است که خر، حیوان ست خدایان فرمانروایان سامی ای بود که اداره ی مصر را از چنگ سیاهانی که درآنجا میزیستند و تجسم خدایشان ازیریس، ورزاو بود درآورده بودند. ازیریس به شکل هورس برمیگشت و نعمت ها را که در داستان اپولو-هرمس به گاوها متشبهند پس میگرفت همانطورکه در مصر، رامسسی ها یا فراعنه ی حبشی، هیکسوس های سامی را در مصر سرنگون میکردند و این قابل مقایسه با پس گرفته شدن گاوهای دزدیده شده توسط هرمس از سوی آپولو است. هرمس بسیاری اوقات درحالیکه گوسفندی را بر دوش حمل میکند دیده میشود و این او را با گوسفندچرانان صحرانشین مطابق میکند که بارو بنه شان را بر پشت خر حمل میکنند و جابجا میشوند درحالیکه گاو خاص نواحی پر آب و علف یکجانشینان است. بعدا یهودیان، خر را مختص خود و تجسم یهوه خدای خود نمودند و دیگران را پیرو بعل خواندند و بعل را به ورزاو تشبیه نمودند. بنابراین ست دشمن ازیریس تحت الهیات یهودی مسیحیت، صفات خود را به پدر آسمانی داد و خرصفتی را باب نمود. از طرف دیگر ست (شیث) خدای سامیان، به سگسانان نیز تشبیه میشود و در این حالت نیز با آنوبیس خدای دانش و خدای جهان مردگان تطبیق میشود که یونانیان گاها او را با هرمس برابر دانسته اند. در هند، داستان دزدیده شدن گاوهای آگنی خدای آتش توسط اسورا ها یا موجودات شرور را داریم زمانی که اگنی و گله اش در کوهستانی هستند. اگنی، به سبب آتشین بودن، به رنگ سرخ است و این قابل مقایسه با دیدگاه های سامیان درباره ی سرخ بودن رنگ بدن خر به سبب ارتباطش با خورشید است بطوریکه لغت "حمار" به معنی خر، منشا لغت حمرا به معنی سرخی است. دنباله ی اسوراهای گاودزد در هند امروزی، کریشنای سیاه و پسران چوپان همراهش هستند که هر روز در دشت ها و جنگل ها گاوچرانی میکنند و آنها فرم تثبیت شده ی کورش کودک و پسران فرمانبر او هستند که گله های گاو قلمرو استیاگس شاه ماد را به صحرا میبرند درحالیکه مقرر است در آینده کورش استیاگس را سرنگون و قلمرو او را تصاحب کند. روبرتسون در نسبت این اسطوره با تاریخنگاری اقوام اروپایی از قول دیگران نقل میکند که آپولو خدای خورشید دوریان ها یا فاتحان بربر یونان از سمت شمال به حساب آمده و بنابراین هرمس نیز خدای بومیان یونان محسوب میشود و آپولو موسیقی را به کنایه از نظم حیات از هرمس می آمزد همانطورکه بربرهای فاتح یونان تمدن را از بومیان آسیایی-افریقایی الاصل آنجا اتخاذ میکنند.:
“Christianity and mythology”: j.m. Robertson: rationalist press on watts: 1900: p200-216












فرم اولیه ی این تضاد، تضاد روح و ماده در مانویت بود. ماده و روح در وجود بشر، با یکدیگر در تضادند و مانع تصمیمگیری قاطع آدمیزاد درباره ی مسائل میشوند. در زبان ترکی، کلمه ی "اینسن" –تلفظ ترکی لغت عربی "انسان"- هم به معنی بشر است هم به معنی مخلوق، هم به معنی میرنده و هم به معنی روح. و این خود ثابت میکند که انسان به خاطر همین دوگانگی، ظرفیت زیادی برای فرافکنی خود به موجودات روحانی و جسمانی متعددی را دارد. روح مدام در تحول است و به همین دلیل هم لغت عربی "روح" –که به معنی الوهیت است- منشا "رو" (رفتن) در زبان فارسی شده و بعد خود لغت "رو" را به "روان" –یعنی در حال رفتن- برای نامیدن روح تبدیل کرده است. در مقابل، جسم یا ماده چون بیجان است، قانون ثابتی دارد و فیزیک هم جسمانیت را دوست دارد چون اگر قوانین زندگی بشر، ثابت و لایتغیر باشند، کنترل کردنش راحت تر است. در اسطوره، ثابت در یک جا ماندن، به گاو روستاها تشبیه میشود و مدام در حرکت بودن به خر کوچنشینان. در جامعه ای که یهودیان قوم برگزیده اش باشند، خر یا هرمس، یهودیت است که همه ی اشیاء جهان منجمله دیگر انسان ها را گاوهایی میبیند که از ورزاو دوران ابتدایی کهن دزدیده و به غار تمدن جدید آورده است. استفاده از این تمثیل مصری در تمدن اروپایی اما قبل از یهودیان به رومیان منسوب است که خدایشان مسیح را در رأس یک قوم برگزیده ی یهودی قرار دادند. رجوع به دوگانه ی روح-ماده ی مانوی، به ژولیوس سزار منسوب است که در بیتینیا –محل ظهور بیزانس یا تمدن روم مسیحی- به یک مجی (جادوگر) برخورد که او را به پیغمبری که در آینده می آید و نامش مانی است دعوت میکرد. روی آوردن سزار به مصر، ازدواجش با کلئوپاترا ملکه ی مصر، و مصری مآب شدن روم توسط او، همه از برای آماده کردن کشورش برای مانی مصری بود. اکولیتوس معتقد است که این گزارش، ناشی از یکسان تلقی کردن مانی و "مانه تو" نویسنده ی فهرست فراعنه ی مصر در قرون گذشته بوده است. این اشتباه برای عوض شدن جای خیر آسمانی و شر زمینی در دوگانه ی ماده-روح کافی بوده است. چون مصریان، قب یا زمین را خدای مذکر میدانستند و نوت یا آسمان را همسر و تابع او تا مرکز الوهیت جهان، فرعون یا تجسم خداوند بر زمین باشد. بدین ترتیب، زمینی بودن مثبت شد و بلایا از آسمان نازل شدند و همانطورکه دیدیم، دریچه ی خوبی و بدی خورشید است. پس گفته شد که نور خورشید که مایه ی زندگی بشر است، از ساتورن یا سیاره ی زحل است و در پس این نور، حفره ای تاریک به سیاهی ازیریس وجود دارد که به جهان دیگری باز میشود و تغییرات آب و هوایی که دشمن نظم زندگی بشرند، از آن می آیند. ژوپیتر یا زئوس که پسر ساتورن است او را سرنگون کرده و از طرف او نور خورشید را اداره میکند. این یوپیتر یا ژوپیتر یعنی "پدر یو" همان یهوه است که ما در روز هفتم آفرینش او یعنی آخرین مرحله از خلقت جهان به سر میبریم و شما شعار یهودیان را میشناسید: خداوند جهان را در شش روز آفرید و روز هفتم استراحت فرمود. یعنی این آقا به نظر یهود الآن با خیل کروبیانش به خواب رفته و به سرنوشت جهان بی توجه است و البته خیلی لطف میفرمایند که خوابیده اند و ما وجود داریم. چون وقتی بیدار شوند، روز هفتم تمام میشود و آقا با لذت دنیا را نابود میکند. در غیاب هشیاری یهوه، نیمه ی مادینه ی او شخینه یا شاکتی جهان را اداره میکند که همان هرا (یعنی الهه) خواهر و همسر زئوس است. شخینه نیز به خاطر ریشه داشتن در یهوه بسیار خشن است اما چون زن است خشونتش کمتر است. او وقتی خیلی خطرناک میشود که به شیر نری تبدیل شود و به جای شوهرش کسان را بکشد. اینجا داریم عملا سخمت مصریان را میبینیم: الهه هاثور که چشم رع (زئوس آمون) بود که از او جدا شد و به شیری مهیب تبدیل گردید و جهان را به خاک و خون کشید. این را بگذارید کنار زئوس یونانی که به ورزاو مجسد است. آن وقت پرواتی یا دورگا همسران شیوا را در کنار شیر نر، به جای شیوا و ورزاویش می یابید. از آن جالبتر، کالی جنبه ی مونث شیوا است: الهه ای هیولایی که وقتی شیوا به خواب رفته، بر فراز پیکر او میرقصد. او مادر طبیعت است و قوانینش علوم طبیعی است. در علوم طبیعی او برای اداره ی انسان، جایی برای معنویت وجود ندارد؛ همه چیز، توافقی بین عواطف گربه ای و غرایز سوسماری است که نسبت به هم آمیختگی آنها از آدم تا آدم فرق میکند. این، توضیح غیاب خداوند از زندگی ما است. ما به دست نیروهای وحشی طبیعت که به زنانگی تشبیه میشوند تا مردسالاران جنگجو به بهانه ی غلبه بر آن، همه را سرکوب کنند، رها شده ایم. این سیستم، خودش زئوس است و ضد ساتورن یا نظم پیشین. به همین دلیل، کلیسای عالی رم، روتاس نامیده میشود که وارونه ی یکی از تلفظ های نام ساتورن است. سوتورو از نام های انتی کریست، احتمالا یکی از تلفظ های نزدیک به ساتور –وارونه ی روتاس- میباشد. کلیسای کاتولیک فقط یک راه برای حفظ نظم میشناخته و دانش سکولار فعلی هم همان راه را ادامه میدهد: کشتن برای دادن قربانی. دلیل کجاست؟ در کتاب تواریخ (7 : 2) در تورات آنجا که میگوید سلیمان برای خدا 22000 گاو و 120 هزار گوسفند قربانی کرد و در ازایش، "خانه ی خدا" به سلیمان و مردمش اختصاص پیدا کرد. منظور از خانه ی خدا را، اختصاص ارتباط خدا [یعنی همان خدای خواب آلود] با قوم برگزیده اش دانسته اند که دیگران بخت شرفیابی به آن را ندارند. حالا هر قومی که بخواهد جای پیروان داود و سلیمان یهودی را در بارگاه الهی بگیرد، باید بیشتر بکشد –بخصوص آدم بکشد- تا خدا او را بیشتر دوست داشته باشد. میبینید که این جناب خدا تفاوت چندانی با شیوا ندارد. وقتی او در دنیای ما که منشا خوبی است حضور ندارد یعنی خوابیده و قربانی های ما را هم لابد باید با جادو و جنبل کاهنان در رویایش به او انتقال دهید. پس او فقط وقتی بیدار است که بنا بر مکاشفات یوحنا، به صورت عیسی مسیح با شمشیر دولبه ای در دست بازگردد و با کشتن بیشمار انسان، آخرالزمان به پا کند. سوتورو یا آنتی کریست هم آخرالزمانی است پس ممکن است آنقدرها خونریزی دوست نداشته باشد. این دقیقا یکی از اتهامات وارده علیه اوباما بود که میگفتند جنگ را دوست ندارد و برای همین دنیا را به دست روسیه سپرده تا خود در آن لشکرکشی نکند. یکی از نظریه های توطئه در مورد آنتی کریست بودن اوباما این بود که باراک حسین اوباما درواقع حسین سوتورو است. بنا بر این دعوی نامه، شخصی به نام "یان ارمیایی" در قرن 16، از منابعی مسیحی در جزیره ای در دریاچه ی اورمیه صحبت کرده که در آنها مکتوب شده زمانی پاول قدیس در جریان تبلیغ مسیحیت در روم، کشتیش در کوتاهترین دریای بین سواحل ترکیه و یونان از نابودی حتمی در دریا نجات یافت و بومیان ساحل ترکیه موسوم به دالاماتی ها او را برگزیده ی خدایشان اهوره مزدا دریافتند و معتقد شدند خدای مسیحیت همان اهوره مزدا است. این قوم که خود را اعقاب "نبودی" ها و از مردم زیر سلطه ی ملکی صدق به شمار می آوردند، بعدا به سرزمین "شیروان" در پرشیا رفتند و در بهشتی در سرسبز و پرچشمه سار به نام "زواروم" در میانه ی کویری دور از دسترس، به پاکی زندگی کردند. در آخرالزمان، مسیح سوار بر اسبی به نام "براق" در معیت چهل فرشته از آسمان به زمین می آید و و از میان آنان مردی موسوم به "حسین سوتورو" را برگزیده و "مهدی" مینامد و شریک خود میکند. سپس مسیح و مهدی، حرکتی صلح آمیز را برای آگاه کردن مردم و دور نمودن آنها از شر و بدی آغاز میکنند و در این راه، تعالیم یحیی یا یوحنای تعمیددهنده را راه اصیل خداوند معرفی میکنند و مردمان را به پذیرش صورت اصیل و تحریف نشده ی این تعالیم –که مسیح خود در جریان آنها است- دعوت میکنند. البته اوباما در امریکا زندگی میکرد ولی پدرش یک کنیایی شیعه بود و شیعیان شرق افریقا معمولا همگی اعقاب شیرازی ها یا ایرانی های شیعه ی کوچنده به افریقا محسوب میشوند. این ایرانی ها عمدتا از سواحل عربی شمال خلیج بصره (خلیج فارس) آمده بودند ولی چون در آن زمان آن نواحی، زیر سلطه ی زندیه به مرکزیت شیراز بوده، به شیرازی معروف بودند. نظریه ی توطئه بین شیراز و شیروان ارتباط لغوی قائل است. ["شیروان" تغییر شکل یافته ی "شیرگان" به معنی سرزمین شیرها است.] من نتوانستم رد این جناب "یان ارمیایی" را که داستان حسین سوتورو منسوب به او است را بیابم. اما سخن رفتن از دالاماتیا در این بحث برایم بسیار جالب است. ظاهرا دالاماتیا باید همان دالماتیا در یوگوسلاوی سابق باشد که در کنار دریای ادریاتیک واقع است و همسایه ی ترکیه نیست. قبیله ی دالماتی که دالماتیا را ساخته اند نیز از دالمونیوم یا مقدونیه ی شمالی بودند. سخن رفته از یوحنای تعمیددهنده که پیامبر منداییان در عراق است، چاره ای باقی نمیگذارد جز این که دالاماتی های یادشده را "دیلمی" ها یا پیروان "یوحنای دیلمی" دانشمند مسیحی اهل دیلم در عراق عرب (بین النهرین) بدانیم و اجدادشان نبودی ها را نیز همان قبیله ی نبطی بنی لخم یا فرزندان شیر که حکمرانان دیلم عراق بودند. در این صورت، بهشت وسط کویر هم منطقه ی سرسبز گیلان در جنوب دریای خزر است که مردمش دیلمی نامیده میشدند چون توسط یوحنای دیلمی به کیش مسیحیت درآمده بودند. این میتواند حمل بر این شود که دالاماتی های نظرکرده، به نوعی با دالماتی های یوگوسلاوی و مقدونیه مرتبط شده اند. علتش این است که در زبان این بربرها، "داله" یعنی گوسفند، و "دالمر" یعنی گوسفندچران؛ لغتی که شبیه اصطلاح دیلمی است. مقدونیه و یوگوسلاوی، محل یورش دوریان ها به شبه جزیره ی یونان خوانده شده اند. بنابراین آنها با این یورش، شبه جزیره ی یونان را نظر کرده نموده اند و شاید به همین خاطر بوده که از قرن 18، تلاش زیادی را برای تطبیق مصدر تمدن یونانی-رومی با شبه جزیره ی داغان و بدبخت یونان کرده اند که در قرن 19 هیچکدام از باشندگانش نه ارسطو را میشناختند نه افلاطون را، نه اوریپید را، نه هرکول را و نه هیچکدام از اجزای این تاریخ و مجموعه ی اساطیری عظیمی که ایتالیایی ها به نامشان میشناختند را. همانطورکه روبرتسون گفت دوریان ها درآپولو خلاصه میشوند و تمدن منکوبشان با هرمس، و آپولو و هرمس نیز هر دو خدای خورشیدند. آیا موسیقی هرمس که به خدمت آپولو درآمده، همان نور ساتورن نیست که به خدمت ژوپیتر درآمده است و آیا غیر از این است که ژوپیتر نیز در کودکی از خورده شدن توسط ساتورن فرار میکرد همانطورکه مسیح و کریشنا و کورش هم در کودکی در معرض کشته شدن به دست پادشاه وقت بودند؟ آیا پسران گاوچران در حکومت اسلامی هند، نمودی از کریشنا یا جنبه ی ثابت زندگی در یک دوران تحول یافته نبودند؟ روشن است که مسیح و کلیسایش هم چنین معنی ای داشته اند. پس آنها تناقضی با شیوای رقصان نداشتند چون شیوای ورزاو هم موسیقی نظم دهنده ی جهان کنونی است به عنوان میراث نظمی ثابت در یک دنیای به شدت متحول، و این نظم همانطور که دیدیم، فیزیک است.












شیوا به عنوان یک اصل ثابت، نمیتواند فقط نابودکننده باشد چون باید قانون بقا را وضع کرده باشد که بتواند باقیان را از بین ببرد. ازاینرو در روایات هندو، وی علاوه بر نابودگری، در خلقت نیز مشارکت میکند ازجمله یک بار که جهان را با آتش نابود کرده بوده، برهما یا ایزد خالق، تخم کیهانی شامل بذرهای حیات را از نو ساخته و شیوا با پرتاب تیری از تیرکمان به تخم، سبب انفجار آن و پخش شدن بذرهای حیات به همه سو و پیدایش جهان نوین مادی از آن شده است. این همان انفجار بزرگ یا بیگ بنگ مورد توجه دانشمندان هسته ای مدرن است و به وجود جریانی شیوا مانند در فیزیک نیاز دارد تا مشکل خلقت بدون وجود خدای همیشه در صحنه و ناظر یکتا را مدلل کند. مسیحیت میگوید ناظر یکتا جهان را از هیچ به وجود آورده اما فیزیک مدرن به جهان بودایی بیشتر علاقه ندارد. چون جهان بودایی، ازلی-ابدی است و جهان هایی مانند جهان شیوا که به وجود می آیند و از بین میروند و دوباره در آن به وجود می آیند در زمینه ی آن معنا می یابند. بوداییان هند گاها بودا را راهول و پسرش را راهولا مینامیدند. راهول که در هند یکی از اسم های ماه هم هست به مفهوم شکست دهنده ی بدبختی ها است ولی دراصل از "رحول" عربی به معنی بسیار سفرکننده می آید. این کلمه از ریشه ی رحلت به معنی سفرکردن می آید و اعراب کوچنشین از روی آن، "رحل" خوانده میشدند. بودا نیز مدام در سفر بود و در یک مکان آرام نمیگرفت. دنیای ما از این جهت موقعیت بودا را دارد که به قول بودیسم ذن، در تمام ارکان جهان جاری است. در فیزیک، این به مدام در حرکت بودن سیارات و ستارگان و اجرام آسمانی در اثر دور شدن از مرکز انفجار و گسترش یافتن جهان مادی تبدیل شده است. شیوا یا اصل ثابت نیز فضا و زمان است که بدون وجود آنها امکان این گسترش وجود نداشت. اما قبل از انفجار بزرگ، چه امکانی وجود داشت که خلقت از طریق آن میسر شد؟ دانشمندان علم فیزیک، نظریه ی موخوس و سانخونیاتون فنیقی را دنبال میکنند که به واسطه ی دموکریتوس یونانی مشهور شده و بر اساس آن، جهان از ذرات ریزی به نام "اتم" تشکیل شده است. هیچکس تاکنون موفق به دیدن اتم نشده و وجود آن بعد از مشاهده ی پرتوزایی در اشعه ی ایکس به رسمیت شناخته و محاسبات ریاضی پیرامون آن، مبنای دانش هسته ای و ازجمله بمب هسته ای شده است. به هر حال، این محاسبات ریاضی، اتم را به ذره های ریزتری تقسیم کرده اند که جزو نظریه ی دموکریتوس نبوده اند. اصل اتم که خودبخود به وجود می آید، پروتون است. اما همزمان با پروتون، ذره ی دیگری هم به وجود می آید به نام پوزیترون که به آن برخورد میکند و آن را از بین میبرد. پروتون ماده است و پوزیترون پادماده یعنی ضد ماده. برای این که پروتون ها توسط پادماده از بین نروند، باید انرژی ای وجود داشته باشد که ذرات را چنان منتشر کند تا بلکه به دلیل فاصله گرفتن پوزیترون و پروتون از هم، آنها به هم برخورد نکنند و پروتون ها باقی بمانند و مبنای تولد جهان مادی گردند. موضوع این است که این انرژی از کجا آمده است؟ "پل دیویس" فیزیکدان دراینباره مینویسد: «اگر مسئولیت پاسخگویی را به جای ماده به عهده ی انرژی بگذاریم، باید خیلی با احتیاط پیش برویم. مفهوم "انرژی" به ویژه در فیزیک مدرن مسئله برانگیز است. انرژی چیست؟ انرژی ممکن است به شکل های بسیار زیادی، برای مثال به شکل حرکت، جلوه کند. در آزمایشگاه، امکان دارد ذرات با سرعت بسیار زیاد به هم برخورد کنند و در این صورت دو ذره چهار ذره میشود. بهای به وجود آمدن ذرات جدید، کم شدن سرعت هر دو پدیده ی اولیه یعنی ذره و ضد ذره است. این کاهش حرکت از میزان درک ناپذیر به میزان درک پذیر، به تصور "پیدایش جهان از هیچ" خیلی نزدیک است.» ("خدا و فیزیک مدرن": ترجمه ی علی اندیشه: نشر سروش: 1394: ص90) این مسئله ی ابهام آمیز همان موضوعی است که در برخورد دهنده ی هادرونی بزرگ تحت آزمایش است و ما باید باور کنیم که از 1954 تا حالا در سرن دارند روی این مسئله تحقیق میکنند و بعد از دهه ها تلاش و زحمت ستودنی دانشمندان، از کشف بوزون هیگز و ذره ی خدا اشک شوق بریزیم و امیدوار باشیم که روزی برخورد ذرات در این آزمایش بسیار طولانی، بلاخره به جواب مثبتی درباره ی چگونگی پیدایش جهان بدون کمک خدا برسد و انسان، خود خدا شود. اما همانطورکه دارید میبینید اینجا فقط اصطلاح "خدا" است که باید مجددا تعریف شود. چون در همه جا به سبب نفوذ ادیان ابراهیمی، نام خدا با اخلاقیات گره خورده است و ما قرار است فکر کنیم که اگر خدای تعالیم کلیسا از این آزمایش میترسد، پس دیگر دلیلی برای قوی تر بودن او از جهان بی اخلاق مدرن وجود ندارد. برای همین هم در غرب کسی از وجود مجسمه ی شیوا در سرن تعجب نمیکند. شیوا یک نماد است ولی این را بزرگترین کشیش های او یعنی دانشمندان سکولار به خوبی میفهمند نه مردم ساده دل هندو که برای محل انفجار تخم کیهانی توسط شیوا در هندوستان، چندین کاندیدا تعیین و برای هر کدام معبدی مقدس درست کرده اند و به زیارتش میروند و بنابراین چیزی از اهمیت مقولات فلسفی فضا و زمان در بنیاد مذهب او نمیفهمند. دلیلش هم روشن است: هندوان یک گرته برداری داستانی از خداوندی داشته اند که اروپاییان از آن گرته برداری فلسفی کرده اند و این خداوند "آتوم" نام دارد: نامی بسیار شبیه لغت اتم. مصریاتن آتوم را که همچون اتم بنیاد همه چیز بود، با رع خداوند خورشید تطبیق میکردند و این یادآور نظریه ی کوانتوم است که اتم ها را تجسد نور میبیند. در علم مدرن، حیات زمین به خورشید وابسته است و خود زمین از خورشید جدا شده که یکی از تکه های انفجار بزرگ و بنابراین دریچه ای به جهان اولیه است تا پیوند خورشید و آغاز در کیش آتوم علمی شود. پس خود خورشید شر نیز است و نابودی جهان زنده که در هندوییسم به شیوا نسبت میدهند در علم امروزی به بزرگ شدن خورشید در پایان عمر آن و تبدیلش به آنچه اصطلاحا "غول سرخ" میگویند نسبت داده میشود. البته این رخداد را به میلیاردها سال بعد نسبت داده اند تا ما مردم مطمئن باشیم نابودی زمین، مجازاتی از سوی خدا بابت پذیرش مدرنیته و فساد اخلاق آن نیست. بعضی دانشمندان، از کمربند کویپر صحخبت کرده اند که هر از چند وقت گذر شهابسنگ ها و ستاره های دنباله دار آنها را به سمت منظومه ی شمسی منحرف میکند و با برخورد شهاب ها به زمین، سوانح و تغییرات آب و هوایی پیامد آن، حیات در زمین را دچار دگرگونی یا زوال موقت کرده است و آخرین موردش نابودی حیات وحش عصر یخبندان –به عقیده ی اینان بین 10تا 12هزار سال پیش- بوده است، ولی مستندهای علمی معمولند تا خطر تهدیدکننده ی انسان در زمین را همچنان خورشید بخوانند در هیبت یک غول سرخ شبیه به آگنی که گله هایش را از شیاطین پس میگیرد و لابد شیوای بیدارشده است.














فلسفی شدن این افسانه ها نتیجه ی رسیدن آنها از اسکندریه به ایتالیا و جهان غرب از طریق هرمتیکا یا متون هرمسی در دوره ی رنسانس است. این متون را مکاشفات هرمس ثلاثه عظمه (تریمگیستوس) تشکیل میدهند که همان تحوت خدای دانش مصر است و مسلمانان او را با ادریس پیامبر برابر میدانستند. فلسفه ی این متون، تاثیر سنگینی بر کابالا یا عرفان یهود نهاده که مایه ی اخوت فرقه های اشرافی اروپا و لابد از طریق آن سیراب کننده ی ایدئولوژی علمی آنها شده است. در این متون، آتوم خداوند یگانه است و خدایان دیگر، هر کدام یکی از صفات او را نمایندگی میکنند. فلسفه ی آتوم به مانند مذاهب جارزده شده ی هندو، وحدت وجودی است. هر چیزی در جهان جزوی از بدن آتوم است و همه چیز از آتوم ساخته شده است: «چیزی نیست که او نباشد. او اسمی ندارد زیرا کل اسما اسم او است. او با همه چیز یگانه است چنانکه او را با همه ی اسماء میشناسیم و هر چیز را "آتوم" مینامیم. او ریشه و سرچشمه ی همه چیز است. هر چیزی سرچشمه ای دارد مگر این سرچشمه ی بی چشمه که از هیچ پدید آمد ... آتوم کل است، کلی که شامل همه چیز است. او اول است و ثانی نیست. او همه است و بسیار نیست. همگی است نه بسیاری چیزهای مجزا. اما واحدی است شامل همه ی اجزا. همگی و یک، هر دو عین همند. گمان دارید که اشیا کثیرند چون آنها را از هم جدا در نظر آرید، اما چون ببینید همگی بر واحد آویخته اند و از واحد سرچشمه میگیرند، خواهید دانست که آنها وحدت یافته اند، به هم پیوسته اند، با زنجیره ی وجودی به هم متصل شده اند، از بالا تا به پایین، همه ی اشیا به اراده ی آتوم.» (گزیده ی هرمتیکا: تیموتی فرک، پیتر گندی: ترجمه ی فریدالدین رادمهر: نشر مرکز: 1384: ص74-72) البته آتوم ابتدا به دو جنبه ی نر و ماده تقسیم شده که به ترتیب "نور" و "کیهان" هستند و جهان از معاشقه ی این دو حاصل شده است (همان: ص93). انرژی بخشی آتوم در مقام نور، او را به فیزیک مدرن متصل میکند: «آتوم نور است. سرچشمه ی همیشه پایدار انرژی است. سریان ابدی نفس حیات است. یکباره انرژی را سریان میدهد. اقتضای او است که محکوم به قوانین ابدی کیهان باشد.» (همان: ص94) مرکز این نور، خورشید است و آتوم در قالب رع، آن را به زمین عرضه میکند: «رع، خورشید، آسمان و زمین را وحدت میبخشد. انرژی را از فوق فرو میفرستد و ماده را از زیر به رو می آورد... برخلاف آتوم آن نور مکنون که تنها با تفکر و تامل دقیق شناخته میشود، رع در مکان و زمان وجود دارد، و ما او را با چشم خویشتن میبینیم که درخشان ترین نور را در کیهان می یابد. جا گرفته در مرکز، پوشیده است کیهان را.» (همان: ص7-106) در مذهب آتوم، ستارگان هستند که به دور خورشید میچرخند (همان: ص86) و از این جهت، مشابه فلسفه ی فیثاغورسی و منشا دیدگاه مدرن درباره ی گردش سیارات منظومه ی شمسی به دور خورشید است که آن را دنباله ی علاقه ی جوردانو برونو به هرمتیکا دانسته اند (تیموتی فرک و پیتر گندی، در دیباچه ی گزیده ی هرمتیکا، آن را به جوردانو برونو تقدیم کرده اند). زمان در مذهب آتوم، دوری است و متمثل به دایره؛ همچنین متمثل به روز که تمام میشود و از نو شروع میشود. (همان: ص2-101) روز آتوم مسلما به شب ختم میشود درست مثل جامعه ی انسانی. آتوم موصوف هرمس، برای جامعه ی انسانی، نظمی تعیین میکند و ازیریس و ایزیس را مامور بقای این نظم میکند. ازیریس به قتل میرسد و با قتل او دوران خوشی تمام میشود. همانطورکه ازیریس یک قربانی این اتفاق است امت او نیز قربانی اتفاق مزبورند و باید سعی کنند تا نظم را برگردانند. حکومت هایی به سر کار می آیند که نمادهایشان دیسک، عقاب و شیر است و همیشه دم از انجام کارهای بزرگ میزنند. مردم وظیفه دارند تا از انجام کارهای بزرگ نترسند و آماده ی کشته شدن در راه اهدافشان باشند. آنها در این عمل، از خود خداوند تبعیت میکنند. چون ازیریس، تجسد آتوم به واسطه ی "پراسو" یا نیروی میانجی بین آتوم و انسان است. هورس جانشین او در مقام حکومت فراعنه است که بازسازی ادعایی بهشت ازیریس در زمین را دنبال میکند. ازیریس در مقام هلیوس خدای خورشید رودس "کوروس" و در مقام "هری" هندوان "کریشنا" خوانده میشود چون "کر" ریشه ی "کریت" (خلق کردن) و "کریتور" (خالق) است و قربانی شدن، تکرار خلقت است و در هند هم کریتا معنی خدا میدهد. در هند پوروشه که همان پراسو است، با مرگ خود به جهان مادی و تمام اجزایش تجزیه شد چنانکه آتوم در مصر. تثلیث قدرت زمینی با انسان آرمانی (ازیریس) و منبع حقانیت او (آتوم) در هلیوپولیس، هرو-آسو-آتوم، در طیوه هرو-واسو-آتون، در نزد یونانیان هلی-ازیریس-آتوموس، در نزد سامی های پیرو کتاب مقدس الی-یاهو-آدون، در نزد ویشنوئیست های هند هری-اسو-آتمن و بعدتر کریشنا-بالادوا-پاراماتما، و در نزد بودایی های سرزمین پاک آمیتابا-آمیتایوس-لوکشوارا بوده و فرقه ی سنت مارک در مصر نیز آن را به صورت کریست-روح القدس-پدر آسمانی در مسیحیت یهودی تبار خالق کتاب مقدس گنجانده اند. ایده ی خدای قربانی شونده در غرب، بیش از همه در یهودیت کابالایی و در قالب تجزیه ی آدم کدمون یا خدای آدم مانند اولیه باقی مانده است. در هند نیز دئیست های ساتوی آن را در قالب پرستش پوروشه باب کرده اند و آن در آنجا به مذهب ودایی و شیوائیسم تبدیل شده است. ستایش قربانی شدن و برساختن فرهنگ شهادت طلبی از آن، در فضایی رخ داده که در آن به گفته ی دیوید شرمن، آدمیان کشتن را از سر اجبار و نه به معنای انجام عمل خیر و ستودنی به اکراه پذیرفته بودند و شرمن از نصیری ها (مندائیان) و حصایی ها به عنوان بازماندگان اینان نام میبرد. اما تجسم خدای خوناشامی که قربانی های انسانی و حیوانی دوست دارد، به نظر شرمن مخلوق کیش آتوم و فرقه های مقلد متعدد آن بوده که به نوشته ی شرمن برخی از آنها عبارتند از: اورفئوسی ها، فیثاغورسی ها، افلاطونی ها،اسکلپیوسی ها، ویشنوئیست ها، بودایی های سرزمین پاک، و شیوا پرست های دئیست ساتوی.:
Vishnu tattva, yagana purusha yupa dhvaja: collected works of sri bhakti ananda goswami














یک بار دیگر میبینیم که خدای مسیحیت اروپایی از شیوا فاصله ی چندانی ندارد و جالب این که این مسئله در قرن 19 هم دانسته بوده است. سرهنگ فورلانگ انگلیسی، در سال 1883 بین مها دوا [یا شیوا] ی هندی و یهوه ی خوناشام و جنگ دوست یهودیان و مسیحیان فاصله ی چندانی نمیدید. ولی نفرت پیامبران یهود از قربانی دادن یهودیان برای ملوخ را اصیل فرض میکرد و معتقد بود جریانی از درون، یهودیت را خورده است. به نظر فورلانگ، ملوخ ایزد قبایل کوچکی موسوم به توفیم در دره ی هنوم بوده و مذهبش مشتمل بر پرستش مردانگی و ابراز آن در جنگ بوده است. خورشیدپرستی، آتش پرستی و فالوس پرستی، مشخصه های آیین ملوخ بوده اند. جنگ و کشتار و سوزاندن قربانی در آتش برای بت ورزاو شکل ملوخ، خطر خشم او را بر مردم کم میکرد. به نظر فورلانگ، تصویر خدای مسیحیت –تطبیق شده با یهوه- که عاشق این است که مردم گناه کنند و به جهنم بیفتند و در آتش جهنم جزغاله شوند، دقیقا گسترش ابعاد ملوخ دوست دارنده ی سوختن قربانی در آتش است. فرهنگ کتاب مقدس، عظمت لشکرهای جنگی را در ابعادی ملوخی و مطابق میل یهوه ی ملوخ شده در کشورهای دشمن یهود چون مصر، آشور و روم، توصیف و بر جریده ی تاریخ ابدی کرده است. اما همه ی اینها به قول فورلانگ برای به رخ کشیدن جادوی قوم برگزیده ی خدای خونخوار یعنی یهودیان است چون تا وقتی یهودیان به قربانی دادنشان برای یهوه ادامه دهند، «نه مصریان و نه هیچ دشمنی از شمال و شرق»، قادر به شکست دادن یهودیان نخواهد بود. هرچند اگر آن تصاویر باشکوه غیر یهودی وجود نمیداشتند، تولید جنگجویان صلیبی مسیحی و اسلام جهادی برای خدای جهنم دوست یهود سخت بود:
“rivers of life’: j.g.r. forlong: v1: celephais press: 2005: p220-1
معمولا گفته میشود که کودکان را قربانی ملوخ میکردند و در آتش او میسوزاندند. این سخن کمی گمراه کننده است. باید توجه کنیم که گاو یا ورزاو به این خاطر تجسم ازیریس است که ورزاو صورت بزرگتر گوسفند و بز جانوران زئوس آمون بوده و بلوغ آنها را میرسانده است. مردن کودکان در آتش ملوخ، درواقع بزرگ شدن آنها به تمثیل از قربانی شدن گوسفند برای گاو شدن بوده و سوختن آنها در آتش که همان آتش دوزخ است به سبب فاصله گرفتن آدمها در بزرگسالی از پاکی کودکی است. گاو خودش قربانی است چون شیوایی است که خوابیده و جایش را الهه ای با یک شیر گرفته است. گاو برای شیر، طعمه ی وسوسه کننده تری است تا گوسفند. در هندوستان،شیوا، کریشنا و بایراب، همگی به کالاه یا زمان در هیبت شیری مهیب تشبیه شده اند که همه چیز را میخورد. در سرتاسر قاره های اروپا، آسیا و افریقا شیر سلطان ارواح بوده و زمان را در تخریب به او تشبیه کرده اند. زمان و مکان را در کالاه به هم پیچیده اند و چرخه ی زمان در خورندگی مکان، به ماری –در غرب موسوم به اوروبوروس- نیز تشبیه شده که دمش را گاز میگیرد و از خودش تغذیه میکند. این مار، در نگاره های میترایی، به دور بدن خدای شیر سر زمان از دید رهالی خاورنزدیک چرخیده است. ترکیب شیر ومار در چین، شیر-اژدها یا اژدهای چینی را ساخته که حیوان فرمانروایان بوده و به تدریج اجزای بدن توتم های دیگر چینی مثل گوزن و گربه ماهی نیز به تمثالش وارد شده اند. در بعضی نواحی هند و در اغلب نقاط آسیای شرقی، جشن سال نو با رقص شیر –و در چین علاوه بر شیر، رقص اژدها- همراه میشده است. در این جشن، کودکان نقش فعالی داشتند و طی آن به کودکان به طور صوری آسیب رسیده میشد تا آنها را قربانیان داوطلب زمان در هیبت شیر بنمایانند و آغاز سال را برایشان قضا بلا کنند.:
“God in his world-devouring lion-headed form as time was once universally worshiped”: collected works of sri bhakti ananda goswami












با توجه به گستردگی مکتب شیر زمان، آیا ملوخ ورزاو شکل بنی هنوم و ورزاو ازیریس میتوانند به هم بی ارتباط باشند؟ شاید جذب شدن یهودیت به مکتب جنگجویان خشن، یک اتفاق ثبت شده در یک جغرافیای خاص نباشد و جذب یهودیت به ملوخ صرفا ازاینرو در کنعان صورتبندی شده که فرض شده زمینی بوده که آنها در آنجا بوده اند. نام کنعان، از خانون به معنی ماه می آید و میدانیم که یهودیان خود را خورشیدی و از این جهت متشبه به شیر میخواندند و در مقابل دیگر زمینیان قرار میدادند که قمری بودند و درخشندگی یهود را نداشتند. جرالد مسی، در یکی از مقالاتش مخالفت خود با مصرشناسی و آشورشناسی اکادمیک شکل گرفته در قرن19 را عنوان میکند و میگوید این رشته های سیاسی تاریخ پژوهی، قصد دارند تا با اثبات وقوع تاریخی رویدادهای درون کتاب مقدس، دیرینگی یهود را ثابت کنند درحالیکه نگاهی به منابع یهودیت کابالایی، نشان میدهد که مصر ازیریس و هورس که یهودیان از آن خارج شده اند، سمبلی است از زمینی در کشاکش بین نیروهای بهشت و دوزخ، و آکنده از مضامین اسطوره ای برخاسته از زمینه ی نجومی و روح شناسانه، و مشابه چنین خلاصه بندی آسمان در زمین را اقوام دیگر از مندائیان عراق تا سرخپوستان امریکا نیز داشته اند. مسی مینویسد یهود به این خاطر اهمیت دارد که تنها نژاد اصیل از نسل آدم است و آدم ابوالبشر همان آتوم است. آتوم به شکل رع خدای خورشید در سرزمین آمنتا که پیشتر پتاح یا ایزد خالق آن را ساخته بود، از گل نیلوفر آبی ای برخاست و از اشکش نژاد او یعنی نسل آدمیان پدید آمدند و خبسو یا ارواح ستارگان به تن های این آدمیان انتقال یافتند و روح ستاره ی قلب الاسد در صورت فلکی اسد یا شیر، به قیفوس انتقال یافت و او موسی با عصایی در دست بود که قانون تعیین میکند و پیروان او "روتی" یا مردان شیرگون بودند. در مقابل او اما مردمان "توآت" به رهبری مانس قرار داشتند که از قبل در آمنتا ساکن بودند. آنها اعقاب زنی به نام "تنان" در سرزمینی به نام "تنن" به پادشاهی شخصی به نام "تنین" بودند و فرامین تنین را تحت عنوان "تنین پتاح" اجرا میکردند. سمبل اینان اژدها بود. بنی آدم دشمنی خود با توآت های تنان را در قالب دشمنی رع با مار آپپ بازسازی میکردند. با این حال همانطور که رنان توضیح داده، آمنتای مصری یک دوزخ و یک جهان زیرین یا بالواقع یک سرزمین نا ایدئال بود و خروج بنی اسرائیل به رهبری موسی از مصر، درواقع همان خروج انسان های برگزیده از قوانین جهان ناپسندی بود که متوجه سیطره ی آن بر خود شده بودند. از این جهت، روشن است که گوهر خدایی انسان ها در جهان مادی ماران و اژدهایان، به زهر آنان آلوده میشود. شیر، حیوان خورشید است و خورشید از تائور تا آمور، یعنی از شرق تا غرب راه میپیماید تا در غرب هلاک شود. این معادل مهاجرت انسان ها از بهشت به جهان مادی است. آتوم شیرچهره نیز خدای غروب است چون عمدا نسل خود را در آمنتا یا سرزمین غروب پیاده کرده است. این را میتوان به مهاجرت ابراهیم از اور کسدیم در شرق به کنعان و مصر در غرب نیز تشبیه کرد. بنی اسرائیل از نسل ابراهیم بودند و به همین دلیل مصر را به مقصد شرق ترک کردند. این همان بازگشت به بهشت و فرار از ملوخ است که دشمن انسان ها و نماد تاریکی یعنی مار آپپ میباشد.:
“the exodus from Egypt and the desert of amenta”: Gerald massey: newagedatabase.com
گردش خورشید در آسمان، نشان طی زمان است و هیچکس را از افزایش عمر در اثر غلبه ی زمان رهایی نیست. پس اگر بازگشت به بهشت، به معنی بازگشت به پاکی کودکی باشد، این بازگشت، عقبگرد سنی نیست بلکه قاعدتا بازگشت به کنجکاوی کودکانه و فرار از دگم هایی است که دیگران آنها را قبول کرده اند بی آن که واقعا دوستشان داشته باشند چون فکر میکنند اگر همچون دیگران به زهر مار آمنتا مسموم نباشند، دیگران از آنها فاصله خواهند گرفت. آمنتا جامعه ای است که مردمش به طور ارادی بیمارند جز آنهایی که هنوز از این که دیگران به خاطر عدم پذیرش باورهای غلط طردشان نکنند باکی ندارند و آنها بازگردندگان به کنجکاوی کودکانه اند. تردیدی وجود ندارد که باورهای جزمی هم میتوانند عقاید مذهبی قدیم باشند و هم عقاید علمی باب روز. هر دو آنها مذهبند چون به انسان ها خط میدهند. اگر ورزاو شیوا نمودی از بالغ شدن و خروج از کودکی باشد، پس طبیعتا سرن نیز آنجا هست تا شما را پیرو جامعه ی وقت کند. مجسمه ی شیوا در سرن مردی کودک نما و رقصان را نشان میدهد چون علم خودش هنوز کنجکاوی دارد ولی برای این که به مقاصدش برسد لازم است شما تابع و دهان بسته باشید همانطورکه قدیمی ها در مقابل کشیش ها چنین بودند و امروز هم دانشمندان علوم تجربی کشیش های مدرنیته اند. قدیم فلان حرف درست بود چون فلان کشیش میگفت. الآن فلان حرف درست است چون فلان پروفسور از فلان دانشگاه میگوید! درواقع نام بنیاد سرن:
cern
نیز همین را میرساند. این کلمه مخفف از حروف اول عبارت "مرکز مطالعات اتمی اروپا" است. اما عمدا این اصطلاح اینطور تنظیم و مخفف شده تا کلمه ی نهایی مطابق با این اصطلاح لاتین باشد:
Cerno
سرنو هم به معنی تشخیص دادن، تمییز دادن، غربال کردن و الک کردن، و در ذهن داشتن است، هم به معنی فرمان و حکم، و هم به معنی دعوا، نبرد و جنگ. از همه ی این مراتب که به عنوان سرن نگاه کنیم، آن را یک پایگاه مذهبی مینامیم که جارچی مذهبی به نام دانش اتمی است.












شاید این با سلتی (گاول) بودن قلمرو سرن در سوئیس و فرانسه نسبتی داشته باشد. چون سرن در سلتی قدیم، تلفظ دیگری از "کرون" یونانی (هورن انگلیسی) یا همان "قرن" عربی به معنی شاخ است که احتمالا با "کرونوس" نام یونانی ساتورن نیز مرتبط است. جنگجویان سلتی، از یک شاخ به جای شیپور استفاده میکردند و ازاینرو آنها را "سرنوت" یا شاخداران و خدایشان را "سیرونا" میخواندند. برخی بنا بر "نائوته پاریسیاسی" که در 1710 توسط کاتدرال نوتردام پاریس تنظیم شده، معتقدند مرکوری یا خدای دانش سرنوت ها را رومیان سرنونوس یعنی شاخدار نامیده و آن را مبدا کیش "گاولی-رومی" منتشره از قبیله ی "پاریسی" در بین گاول ها توصیف نموده اند. سرنونوس همچون بودا یا مرکوری شرق، در حالتی نشسته با پاهای به هم گره خورده ترسیم میشده است. برخی سرنونوس را "سنت کایران" از مبلغین مسیحیت در بین سلت ها میدانند که اولین شاگردش یک گراز بود و آن گراز، توسط خدای مسیحیت، مقامی مقدس پیدا کرد و به نوبه ی خودش یک گرگ، یک روباه، یک گوزن و یک گورکن را مسیحی کرد. اتصال سرنونوس با شیوا در سرن، احتمالا محصول مرتبط بینی سرنونس با "پاسوپاتی شیوا" روح وحشی جنگل و حامی وحوش در پاکستان است. همسر پاسوپاتی "لولیتا" نام دارد که احتمالا همان لیلیت یا جن ماده ی افسانه های مسیحی است. پاسوپاتی که نخست تجسد شیوا جن پرشیا بوده، بعدا خود به گونه ی مدلی بومی و مشهورتر از شیوا مرکز شیوائیسم شده است. شیوا در فارسی، تلفظ دیگر لغات "زیوا"، "زیبا" و "دیبا" به معنی خوش نقش و نگار و منشا فعل "دبو" به معنی فریب دادن است که لغت "دیو" در فارسی از آن مشتق شده و همان منشا نامیدن خدایان هندو در وجه مذکر به "دوا" و در وجه مونث به "دوی" شده است. شیوا موجودی کشنده است ولی آفریننده نیز هست چون به آفریدگار یا برهما متصل است. برهما جفت دو رودخانه ی اسطوره ای چاگرا و سرسواتی است که از آنها دو جریان خیر و شر به ترتیب ویشنو و شیوا سرازیر میشوند. در یهودیت برهما همان ابراهیم و دو رودخانه ی مزبور، دو همسر ابراهیم –به ترتیب هاجر و ساره- اند که از آنها اسحاق و اسماعیل یعنی اجداد به ترتیب یهودیان و اعراب حاصل می آیند. در ادامه ی این جریان، شیوا با کریشنا یا ویشنو زمانی که وی به شکل زنی زیبا به نام موهینی درآمده، جفتگیری میکند و از او صاحب پسری به نام ایاپا میشود که به قول جفری چارلز آرچر، همان یهوه است. یعنی یهوه محصول غوطه خوردن شر پدرش شیطان در خیر مردم نیکسیرت است ولی تربیت پدر شیطانش را دارد همانطورکه ایاپان نزد شیوا و پرواتی بزرگ میشود. به گفته ی آرچر، یهوه نماد فرهنگ یهودی-مسیحی است و در مقام پاسوپاتی یا تجسد شیوا همان سرنونوس یا قانونگزار کیش اروپایی است:
“god is really the lord of the hell and the devil is really god?” Jeffrey Charles archer: karma-dharma buthadaya: December 2,2016
ویشنو نارایانا خوانده میشود و پرواتی نارایانی که مونث شده ی نارایانا است. این بدان معنی است که ویشنو زن شده یا موهینی، همان همسر شیوا یا خدای به خواب رفته است و همانطورکه دیدیم او نیمه ی تاریک خورشید است که بلایا را از جهان ماورائی به زمین نازل میکند. ماوراء الطبیعه وقتی شریک دنیاپرستی شیطانی میشود به یک موضوع خطرناک و هول انگیز تبدیل میشود. در سرن هم به دنبال راه هایی برای راه یافتن به جهان های دیگر میگردند و مسلما از این طلب، هدف کشنده ای دارند.












شاید باید اینجا یک تجدید نظر اساسی در تاریخ علم بکنیم. علم مقدس است چون شهیدانی مثل جوردانو برونو دارد. بنا بر تاریخ علم، پیشروان آن همیشه در معرض محاکمه و مقتول شدن توسط کشیش ها بودند ولی به خاطر نجات و پیشرفت نوع بشر، این خطر را به جان میخریدند. این شهیدان، کاملا تکرار عیسی مسیحند. عیسی هم خود را برای دیگر انسان ها فدا کرد. جوردانو برونو حتی شهید حسابی تری هست. چون در آتش سوزانده شد یعنی عملا توسط خدای مسیحیت در فرمی کاملا فرو رفته در ملوخ بلعیده شد و مثل قربانیان ملوخ طعمه ی آتش گردید. از آن مهم تر این که برونو و همکارانش حتی اولین گروه از فهرست مقدسین کلیسای علم نیستند. تمام کسانی که کلیسا را نفرین میکنند و قرون وسطی را دشمن بشریت میخوانند، لجن پراکنی به کلیسای یهوه را از سوزاندن زنان جادوگر شروع میکنند و هیچوقت هم توضیح نمیدهند آیا زنان جادوگر نیز به علم خدمت میکردند و آیا آنها چیزی بدتر از کلیسای یهوه نبودند؟! عیسی برحق بود چون قربانی روحانیون فریسی –همان پاریسی های گاول- شد و علم هم برحق است چون پیامبرانش قربانی کلیسای همان عیسی شدند. در این فهرست، همیشه اویی که قربانی میکند است که قربانیش را مقدس میکند چون او فرهنگ قربانی کردن و قربانی شدن را ایجاد کرده است. (لغت ساکریفیس به معنی قربانی کردن، از ساکره به معنی مقدس کردن می آید.) او است که آموخته خداوند قربانیان را و بنابراین شهیدان را دوست دارد و تمام قدرت و توانایی خود را با فرستادن پیروانش به مسلخ برای بزرگ کردن او با قربانی شدنشان در جنگ حاصل کرده است. ولی ما داریم میبینیم که گروهی که خود را ابتدا برحق خوانده اند احتمالا این مقام را غصب کرده اند و این مقام در هیچ جغرافیای خاصی نمیگنجیده است. ملک جبار در فصول ششم و هفتم جلد دوم کتاب:
“the astrological foundation of the Christ myth”
معتقد است که به لحاظ تاریخی، هیچ قبیله یا قبایلی تحت عنوان یهود با داستانی که کتاب مقدس درباره ی برگزیده شدن و ماندنشان تعریف میکند وجود نداشته اند و تمام داستان های آنها بر پایه ی باورهای فصلی در تشبیه اوضاع انسان ها به ایام سبز و بارور سال استوار است. یعقوب ملقب به اسرائیل (یعنی بنده ی خدا) به این خاطر خود و پسرانش (بنی اسرائیل) قوم برگزیده اند که خدا در سفر پیدایش به مادر یعقوب زمانی که او دوقلوی عیصو و یعقوب را در شکم حامله بود، گفته پسر کوچک، فرد برگزیده ی خدا خواهد بود و پسر بزرگ او را تبعیت خواهد کرد. پسر بزرگ یا عیصو که موهایی سرخرنگ داشت، کنایه از مردمان نخستین کره ی زمین و پسر کوچکتر کنایه از یهودیان تازه از راه رسیده است. جبار همین تمثیل را درباره ی خروج یهود از مصر معنی میکند. مصری ها قدیمی تر و کنایه از امت نخستین زمینند درحالیکه یهودیان از آنها میگریزند. سرخی دراینجا دوباره به صورت دریای سرخ ظاهر میشود که یهود از آن میگذرند ولی فرعون و لشکرش در آن غرق میشوند. دریای خون را جبار به عادت ماهانه ی زنان تعبیر و از آن معنی تخمک و توالد و تناسل را حاصل میکند. او در این مورد، سفر یهودیان به شرق را مهم میداند و آن را فرار از غروب میبیند. موهای عیصو و دریای سرخ، هر دو در سرخی، مرتبط با خورشید غروبدم [یعنی همان آتوم] هستند عیصو و مصریان قدیمی تر از یهودیانند چون یهودیان شبانه روز را از غروب خورشید شروع میکنند یعنی در نظر آنها اول شب وجود دارد و بعد از پی آن روز می آید. [شبانه روز شرعی مسلمانان هم به خاطر کپی برداری فقهیشان از یهود چنین است. بیشتر اقوام مسلمان شبانه روز را از طلوع خورشید یا از اذان صبح یا به مدل بین المللی از نیمه شب شروع میکنند. ولی شما میبینید که مثلا در ایام عزاداری، از غروب روز قبل از عزا، گریه ها و غمباری های تلویزیون ایران شروع میشود و در غروب روز عزا، همه چیز به حالت عادی برمیگردد.] درواقع ساعات غروب تا صبح یا ایام جهالت بشر، به دوران خزان سال در فصل های پاییز و زمستان تشبیه میشوند. یهودیان، ایام بهار و تابستان هستند که با کشتن پادشاه ظالم (فرعون) در دریای سرخ، موفق به نجات از خزان و ورود به بهشت میشوند. با این که یهودیان سرزمین غروب را ترک میکنند ولی در انقلاب زمستانی، مسیح از بین آنان متولد میشود و واسطه ی خدای آنان با بقیه ی مردم جهان میشود. این اتفاق در انقلاب زمستانی می افتد چون تا پیش از آن مدام شب در حال سیطره بر روز است؛ هر روز شب طولانی میشود و روز کوتاه، و این به غلبه ی ظلمت جهل بر نور دانش تشبیه میشود. با ظهور مسیح، درست به مانند انقلاب زمستانی که پس از آن، هر روز، شب کوتاه تر و روز طولانی تر میشود، در زندگی بشر هم روشنایی بر تاریکی تدریجا غلبه میکند. این اتفاقات خوب در قانون طبیعتپرستی میگنجند و میتوانند در هر فردی، هر قومی و هر سرزمینی رقم بخورند. از اظهارات ملک جبار میتوان اینطور نتیجه گرفت: کسانی که این مسیر را تاریخی کرده و آن را متعلق به خود کرده اند، دوستدار بشر نیستند و خیر مردم را نمیخواهند. اروپاییان سال ها با تبلیغ مسیحیت و فرقه سازی در شرق برای بازسازی اعتقادات مردم بومی به صورت ادیان شبه مسیحی، سعی داشتند تا خودشان را به عنوان صاحبان مسیح و دارندگان عنوان واسطگی با تنها خدای برحق یعنی خدای مادیگرای یهود که حتی برای نذر کردن در راه خدا، باید به آن خدا هم پول بدهید، مردمان را مادیگرا کنند و علم مادیگرایشان هم تکامل مسیحیت یهودی تبار استوار بر مادیگرایی بوده و فقط با درآوردن ادای طغیان علیه کلیسا و بدنام کردن کلیسا، خواسته تا ترسناکی ماوراء الطبیعه را که قبلا به الهه نسبت داده میشد حالا در مادر خدا (کلیسا) –که جانشین مریم مقدس است- مجسم کند و مردمان را به آغوش پدر به خواب رفته ی به درد نخور یعنی دنیای پوچ و بی معنا برگرداند تا در آن همه چیز طبیعی و بر جای خود باشد و کسی نپرسد چرا با فلان هیولا صلح کردید و بر فلان ملت فلکزده جنگ تحمیل کردید. هرچه باشد علم امروز علم اتمی است و قدسیتش را از جسد خدا (آتوم) یعنی جهان مادی میگیرد. قانون جهان مادی هم قانون جنگل است. فیلم قربانی انسان در سرن و در پیشگاه شیوا قطعا جعلی است چون برای کشیش هایی به هوشمندی دانشمندان سکولار، تمام دنیا مذبح شیوا است.





































































































































































































































































































































































































































































































































































