نویسنده: پویا جفاکش

عربها ضرب المثلی دارند که میگوید: «گله ای از گوسفندان که توسط یک شیر رهبری میشوند،بر گله ای از شیران که توسط یک گوسفند رهبری میشوند،پیروز میگردند.» این ضرب المثل معمولا درباره ی دلیل شکست امپراطوری های مسلمان از استعمارگران اروپایی به کار میرود.ولی به نظر من،شیرهای مسلمان،تنها شیر بدنی و شیر اخلاقی بوده اند نه شیر فکری،وگرنه از گوسفند اطاعت نمیکردند.خرافه یگانه دلیلی بود که تمکین آنان به حاکمان گوسفندصفت را توجیه میکرد.و البته این خرافات، تنها به لحاظ مصلحت جدی گرفته میشدند نه به لحاظ عقلی؛یعنی مسئله سامان بود نه تعقل.

بر اساس افسانه های عربی، کلمه ی خرافه از نام شخصی به همین نام می آید که ادعا میکرد توسط اجنه دزدیده شده و داستانهای غریبی درباره ی دنیای خیالی جن ها بیان میکرد.ظاهرا کلمه ی خرف (به مفهوم پیری که قادر به تغییر عقیده نیست) از همینجا برآمده؛اما اگر تبدیل آسان "ر" و "ل" به یکدیگر در زبانهای قدیم را به یاد آوریم، این کلمه با واژه های "خلف" (جانشین) و "خلیفه"(امیرالمومنین) از یک ریشه خواهد بود،گویی که حکومت است که خرافه را تولید میکند چون کلمات اخیر از ریشه ی "خانیو" در اکدی به معنی "خدا،پادشاه" و همریشه با "کاهن" (روحانی عبری)، "یوحان" (یوحنا) و "جهان" است. آیا "خرافه" تنها راه متحد کردن "جهان" برای "خلیفه" (خان،کینگ،سینک،وانگ،هوانگ...) است؟

برای این که بتوانیم قضیه را بفهمیم ، باید تجربه ی آنهایی را که مسلمانان را خرافاتی مینامند،درک کنیم چون درست در همان زمانی که در امپراطوری عظیم اسلامی خلیفه حکم میراند، رهبر اروپا یعنی پاپ هم از "حقیقت جهانی" خودش سخن میگفت.کلمات "کاتولیک" و "یونیورسوس" (ریشه ی یونیورسیتی یا دانشگاه) هردو به معنی حقیقت یگانه اند انگار که دانشگاه و آیین کاتولیک با هم ظهور کرده باشند.

تاریخ سنتی بر آن است که اولین دانشگاه اروپا،دانشگاه بولونیا در شمال ایتالیا بوده که در سال 1088میلادی افتتاح شده است..این شهر توسط پطرونیوس (اسقف افسانه ای) ساخته شده که بانی "باسیلیای سنت استفان" هم هست.اگر دقت کنید بین نام پطرونیوس و سنت پیتر (اولین پاپ رم) ارتباطی می یابید.پیتر لقب شمعون(سیمون) ماهیگیر است که در سفت و سختی در ایمان مسیحی،از سوی مسیح، "پیتر" یعنی سنگ خوانده شده است.گاهی او را با خود مسیح نیز برابر میدانند.باید توجه داشت که سیمون تلفظی بین "سافون" (بعل:خدای آسمان در خاورنزدیک باستان) و "سماء" (در عربی کنونی به معنی آسمان) دارد.چه بسا خود نام بولونیا نیز از بعل(سافون) می آید و حتی سنت استفان هم کسی جز سافون نباشد.لقب پیتر،وصل شدن کلمه به "sema" (در یونانی به معنی سنگ) و "kamen" (در روسی به همان معنا) را نشان میدهد،ضمن این که پیتر به معنی پدر هم هست.ربط پیدا کردن آسمان و سنگ به هم،ریشه ی قضیه را در پرستش بت "اساف" (مرتبط با نامهای اساطیری یهوه،یوسف و سافون) در کعبه هویدا میکند.

بر اساس افسانه های عربی،اساف و نائله،مرد و زنی از قبیله ی جرهم بودند که در ایام حج،در خانه ی کعبه دست به عمل ناشایست زدند و از این رو،خدا آنها را به سنگ تبدیل کرد و این پیکره های سنگی به منظور عبرت در حرم مکه به نمایش درآمدند.ولی بعدا مردم شروع به پرستش آنها کردند.بت اساف در صفا (به شباهت دو کلمه دقت کنید) و بت نائله در مروه پرستیده میشدند.محمود سلیم الحوت در کتاب "باورها و اسطوره های عرب پیش از اسلام"(ترجمه ی منیژه عبداللهی و حسین کیانی:نشر علم:1390:ص71) این داستان را به داستان "اجا" و "سلمی" مرد و زنی از قبیله ی جرهم مرتبط میداند که در خانه ی "عوجاء" (دایه ی سلمی) دست به زنا می آلودند تا این که مردم هر سه را کشتند.به نظر من،اساف قطعا همان سافون (بعل) ،و اجا (یاهو/یهوه) صورت دیگر آن است (آیا ریشه ی یاه-بلون خدای فراماسونری در همین ترکیب است؟).سلمی را باید سلمه (زن مسلمان) و عوجاء را باید عوجه (زن بدخو و ناراست) معنی کرد.سلمی و اجا در بیرون از خانه ی عوجا افرادی آبرودارند ولی در درون خانه که نمودی از جهان است،سلمی به عوجا تبدیل میشود و اجا را فاسد میکند.این همان سه گانه ی تموز-عیشتار-ارشکیگال در بابل، یا آدم-حوا-لیلیت در یهودیت،و بلاخره مسیح-مریم مقدس-مریم مجدلیه در مسیحیت است.پس،مسیح که مریم مجدلیه را توبه میدهد یعنی از سیطره ی نفس سرکش نجات می یابد، الگوی بولونیا و بقیه ی قلمرو کاتولیک است.اما در عمل،چیز دیگری دیده میشود.

Robert grishin در book of civilization بخشی از کتاب را به شباهت نامجاهای اروپایی در فرانسه،ایتالیا،آلمان و مناطق دیگر، با نامجاهای سرزمین مقدس در تورات ،آنجا که موسی و جانشینانش پس از خروج از مصر و گذر از دریا، شهرهای کنعانی را قصابی میکنند اختصاص داده است؛انگار که موسی (به شباهت اسمش با مسیح دقت کنید) و قومش، از شمال افریقا وارد دریای مدیترانه شده و به اروپا داخل شده اند.حتی خود نامجای پالاتین (جایگاه رم که مقر پاپ است) با پالستین (فلسطین) مقایسه شد.ضمن این که لاتین (قوم پایه گذار رم) ظاهرا قوم لوط معنی میدهد که به مانند ایتالیایی ها به همجنسبازی شهرت داشتند.به نظر میرسد کاتولیکها بیشتر خود را کنعانی میدانستند تا یهودیست.

برای حل مشکل،باید به نزدیکترین جایی که اروپا به شمال افریقا میپیوندد برویم یعنی جبل الطارق چون به طرز غریبی در جنوبی ترین ساحل اسپانیا ،روستایی به نام بلونیا وجود دارد.در آنجا خرابه های شهری دیده میشود که به عقیده ی باستانشناسان در اثر زمین لرزه ای تخریب شده است.در آن،یک تئاتر ،و معابد تثلیث سلطنتی ژوپیتر-جونو-مینروا دیده میشود که به نظر من، همان تثلیث اجا-عوجا-سلمی هستند؛ همچنین معبد الهه ایزیس (مدل مصری عیشتار) نیز یافت شده است(پیشتر تحقیقات تیمی از دانشگاه "هیست-دوچ" از گستردگی کیش ایزیس در شبه جزیره ی ایبری خبر داده بود).گفته شده این شهرbaelo claudiaنام داشته و نام خود را مدیون کلودیوس امپراطور روم (قرن اول میلادی) بوده که متولد "گول" بوده و فاتح بریتانیا نیز به حساب می آید.با این حال، در تاریخ ساختگی روم،کلودیوس دیگری وجود دارد که برای من جالبتر است و آن، کلودیوس البینوس (کلودیوس سفید) است که اگرچه افریقایی بوده ولی پوست سفیدی داشته است.در قرن دوم میلادی و در دورانی از تشتت در روم،او در بریتانیا و گول و اسپانیا خود را امپراطور خواند اما درنهایت در نبرد با امپراطور سپتیموس سوروس (امپراطور نیمه افریقایی-نیمه ایتالیایی) شکست خورد و کشته شد.سپتیموس سوروس نمادی از گسترش امپراطوری روم از ایتالیا، و کلودیوس آلبینوس نمودی از امپراطوری فنیقی سامی-افریقایی کارتاژ است که پیشتر بر اروپای غربی حکومت میکرد.دو رگه بودن سپتیموس سوروس، دوگانه بودن هویت روم (فنیقی-افریقایی در جنوب و شرق مدیترانه، و اروپایی در شمال مدیترانه) را میرساند.

یادمان نرود که اگر اجداد رومی ها ایتالیا را فتح کردند به خاطر آهنی بود که از طریق فنیقی ها به قلمرو هالشتات خاستگاه لاتینی ها و دیگر قبایل ماجراجوی هندواروپایی رسید.هالشتات گهواره ی قوم کلت (گالیک/گول) است ولی قرار گرفتن شهر کلودیوس در جنوب اسپانیا نشان میدهد که بین نام این قوم و نام کلده (فرهنگی که فنیقی ها از آن الگو گرفته اند) ارتباطی جسته شده بود.چه بسا بائلو کلودیوس را باید "بعل کلدانی" معنی کرد.به همین ترتیب، کلتها نیز کلدانی روشن پوست (کلودیوس البینوس) به حساب می آمدند.کلتها "والاش"(فنیقی؟) هم خوانده میشدند، نامی که بر منطقه ی ولز در بریتانیا باقی مانده است.ونتی،ونیزی و واندال تلفظ های دیگر آن هستند که احتمالا همگی بر فنیقی بودن اشرافیت کلت گواهی میدهند.روستاها و شهرها توسط آنها بنا و اداره میشوند و شهرها و سلسله های همریشه چون فرانک و پروس و پاریس و پراگ و... علم میشوند. در مقابل این اشرافیت، بومیان اروپا قرار دارند که نامشان از ریشه ی عربی "سلف" (به معنی پیشین) انتخاب میشود. کلمه ی "ژرم" (ریشه ی ژرمن) به معنی خون در زبان آلمانی،یادگار این موضوع است چون پیوند خونی این قبایل را عنوان میکند کما این که هنوز در آلمانی، "هرمان" به معنی برادر، و "هرمانا" به معنی خواهر است."سرف" (رعیت)، slave (برده) و صرب و اسلاو slav(قومی که در اروپای شرقی سکونت داشتند) یادگارهای دیگر آن دوران در فقه اللغه اند که تقریبا نگاه این اشرافیت به بومیان را نشان میدهند.

به نظر میرسد این اشرافیت،خود را فرشته گون یا آسمانی میدانستند و "آنگل" یا "آنجل" نام گرفته بودند همان قومی که انگلستان به نامشان نامیده شده است.شواهدی وجود دارد که آنگلها نه یک قبیله ی بدوی که یک اشرافیت هستند: در تاریخ قلابی بریتانیا که در قرن 17 توسط فرانسیس بیکن برساخته شده، خاندان "آنجوین" خاندانی حاکم بر "آنجو" فرانسه هستند که در قرن سیزدهم به رهبری جان لاکلند بریتانیا را فتح و مدتی بر آن حکومت میکنند.این داستان که احتمالا صورت دیگری از فتح انگلستان توسط وایکینگ های نورماندی فرانسه است، علاوه بر ربط یافتن بریتانیا با کلتها از موضع مطرح شدن نام "آنجو" (آنجل) نیز برای ما اهمیت دارد چون در بولونیا نیز کاخی موسوم به "کاخ انزو" وجود داشت که گفته میشد محل مرگ شاه "انزو" ساردینیا از نخستین فاتحین شهر در قرن 13میلادی بوده است.آیا شباهت لغوی بین این انزو و آنجلها یا آنجوها جلب توجه نمیکند؟من فکر میکنم این اشرافیت فرشته گون، حلقه ی اتصال بین بولونیای اسپانیا و بولونیای ایتالیا هستند.مقر آنها در بندر ونیز (فنیقیه ی جدید) دروازه ی ورود تمدن عربی به اروپای غربی بود.کلمه ی آنجو(آنجل) از ریشه ی مصری باستان ntjr به معنی خدا است.مصریان،فنیقیه را گاها ta ntjr یعنی "خانه ی خدا" میخواندند.( The Genesis of Israel and Egypt :Emmet Sweeney:Algora Publishing New York:p71-3)شغل "نجاری" به نوعی با خلقت مرتبط است کاری که از خدا برمی آید،و البته عیسی مسیح هم به مانند پدرخوانده اش یوسف،نجار بود.منطقه ی مکه که خانه ی کعبه در آن قرار دارد،پیشتر تحت اداره ی منطقه ی مسیحی "نجران" بود.

با این همه،یک جای کار میلنگد.مدتی پس از مرگ شاه انزو،خاندان او سرنگون و قلمرو بولونیا بین چند ایالت قدرتمند ایتالیا دست به دست میشود تا این که بلاخره در قلمرو پاپی جای میگیرد.چرا با وجود ارتباط پیتر-پترونیوس، و کاتولیک-یونیورسیتی، سعی شده تا در تاریخ رسمی بین این دو (رم و بولونیا)،جدایی بیفتد. به نظر من، موضوع به اتفاق مهمی برمیگردد که در این فاصله ی جدایی، در بولونیا روی میدهد، و آن، فارغ التحصیل شدن پترارک پدر اومانیسم از دانشگاه بولونیا است.تاریخ رسمی به عنوان یک ابزار سیاسی مدرن، سعی داشته تا اومانیسم را انقلابی علیه کاتولیسیسم وابنمایاند. حقیقت این است که اومانیسم نه یک انقلاب بلکه دنباله ی طبیعی کاتولیسیسم است چون همانطور که گفتیم قلمرو کاتولیک هرگز چیزی بیش از یک کنعان جدید نبود.مسیح فقط یک بت جدید،یک بعل جدید بود نه یک الگوی اخلاقی.بعدها فوئرباخ (از جارچیان اومانیسم) ادعا کرد که مسیحیت فقط یک مرحله ی میانی بود تا خدا از آسمان به زمین و به صورت انسان دربیاید تا بعد که خدا مرد، هر انسانی خود را خدا بداند.

به عبارت دیگر، مسیح کاتولیسیسم جدای از دیابولوس (ابلیس) نبود.مسیح و 12حواریش،نماینده ی عدد 13 (نماد ناشناختگی) بودند.خود مسیح،عدد 7 در میانه ی 13بود که در هرطرفش 6عدد قرار گرفته بودند.توجه کنید که دیابولوس را در انگلیسی devil مینویسند که حرف میانیش یعنی v شبیه 7عربی است.این حرف،ادات تعریف de را از il (خدا) جدا میکند.v را در عربی "واو" میخوانند که فرم دیگری از "باب" به معنی در است."واویل" همان بابل (به معنی دروازه ی خدا) است.عدد ابجد "و" در عربی،6 است که در میانه ی دو6 دیگر قرار دارد که با هم عدد 666 را تشکیل میدهند.به عبارت دیگر، مسیح در مقام ابلیس،دروازه ی خدا است، و این خدا، خدای اومانیسم یعنی ابرانسان است.اگر ابرانسان درآید،دیگر به مسیح نیازی نخواهد بود.

با فهم این مسئله، دیگر تعجبی ندار که ببینیم با گسترش اومانیسم، دانشگاه، حساب خود را از مسیحیت جدا کرده بود.اما دانشگاه هنوز یونیورسیتی یعنی جایگاه حقیقت جهانی بود.و چقدر هم این حقیقتهای جهانی با زیاد شدن تعداد خداهای دوپا، افزایش یافتند.در میان این همه حقیقتهای جهانی،فقط یکیشان و شاید هیچکدامشان میتوانست درست و "جهانی" باشد پس بقیه "باطل" بودند.گروه ها به جان هم افتادند درحالیکه اشرافیت ونیز،بر اساس اصل "تفرقه بینداز و حکومت کن" و تنها با صرف مقادیر ناقابلی پول، امپراطوری خود را گسترش میداد.این روند هنوز ادامه دارد.هرازچندی، پیش می آید که مردم دوباره با هم متحد شوند ولی کمی که رسانه ها شورشهای پیش آمده را جدی وامینمایند حس خدا به نظر رسیدن خودستایانه ی شورشیان التیام می یابد و آنها به خانه و زندگیشان برمیگردند. [مثل همین شورش اخیر فرانسه که بعضی رسانه ها آنرا آغاز جمهوری ششم خواندند.ولی با چند وعده و وعید مکرون ، و وحشت ایجادشده از یک حمله ی تروریستی منسوب به داعش (که این حمله ها هم معمولا برای دولت فرانسه همیشه به موقع روی میدهند) خیابانها تا حدود زیادی خلوت شدند.بگذریم از این که دونالد ترامپ در این میان ادعا کرد تظاهر کنندگان فرانسوی، نام او را فریاد میزنند و وزیر امورخارجه ی فرانسه در جواب گفت: «لطفا آقای ترامپ دیگر دست از سر ما بردارد».] در دنیای اومانیستی برخاسته از مسیحیت، مدتها است که آدمها همگی یا کلاغ بوده اند یا روباه (در آن داستان مشهور ازوپ)؛و کلاغها هیچگاه از افتادن پنیرهایشان در دهان روباه درس نگرفته اند.

در قلمرو اسلامی، چنین نبود.مسیح نه یک خدای مجسم بلکه تنها پیامبر بحق خداوند به حساب می آمد.خدا بودن انسان،شرک محسوب میشد.خلیفه جانشین خدا بود فقط در حد این که نظم و اتحاد مومنان را حفظ کند.در احادیث آمده ابوبکر (که اولین خلیفه دانسته میشود) همواره یادآوری میکرد من را خلیفه الله نخوانید:من جانشین رسول خدایم نه جانشین خود خدا.حقیقت جهانی خلیفه، خرافه نبود، خرافه تنها یک ابزار برای حفظ نظم بود.اما آن نتوانست از امپراطوری عظیم اسلامی در مقابل نفوذ استعمار و اشرافیت فرشته گون حاکم بر آن، دفاع کند.در دوران ظهور اومانیسم،اروپا در جنوب (ناحیه ی مدیترانه) با مورهای مسلمان طرف بود و در شرق نیز خطر مغولها ی روسیه را که دومین امپراطورشان یعنی برکه خان (محترمترین عضو خاندان چنگیز خان در زمان خود) اسلام را دین رسمی امپراطوریش کرده بود،کاملا حس میکرد.اما امروز،روسیه یک کشور اروپایی است و مدیترانه نیز در آتش جنگ و تفرقه و بدبختی میسوزد.

با این حال، این،تنها یک بعد قضیه است.درحالیکه حقیقتهای جهانی سبب تفرقه شده اند،اسلام که با اومانیسم مسیحی مشکل دارد،سبب اتحاد گروه هایی از اروپاییان شده است.giulio meotti نویسنده ی صهیونیست ایتالیایی در مقاله ای در "اسرائیل ناشنال نیوز"(7/9/2015) با عنوان "سرنوشت اروپا همان سرنوشت امپراطوری روم خواهد بود"europes fate will be that of the roman empire به شدت نسبت به خطر گسترش اسلام در اروپا هشدار میدهد و عنوان میکند که به زودی هویت اروپایی نابود، و آن قاره به قلمرو اسلامگراهای خشن تبدیل خواهد شد.این حرفها البته اغراق آمیزند ولی به هرحال،رگه ای از حقیقت در خود دارند.باید از خود بپرسیم آنچه در اروپا جواب میدهد،چرا در کشورهای اسلامی مثل ایران بی اثر جلوه میکند؟شاید چون همانطور که ما ایرانیها میگوییم، همیشه « مرغ همسایه غاز است»[ایرانی بودن ضرب المثل تعجبی ندارد چون درباره ی خودمان بیش از اغلب ملتها صدق میکند(*)].اما در کنار آن به نظر میرسد آنطور که اشرافیت ونیز معتقد است،ابلیس یا دویل، واقعا "دروازه ی خدا" است چون چشیدن مزه ی تلخ لذتهای شیطانی،شجاعان را به سمت خدا هدایت کرده است.که البته در این صورت،ابرمردان واقعی نه پیروان اومانیسم،که دینداران واقعی یعنی افراد سربزیری هستند که هرگز فکر خدا بودن و تمام و کمال بودن خود را، به ذهن خویش راه نمیدهند.

پینوشت:

*-"محمد باستانی قمشه" ایرانی مقیم اطریش،تحقیقی در روانکاوی ایرانی های مغربنشین بخصوص ساکن اطریش دارد تحت عنوان "آشنایان غریب:نمونه ای از زندگی نسل دوم ایرانیان مهاجر در اروپا" (نشر نگاه معاصر:1382) که نشان میدهد این نکته در ایرانیها نسبت به دیگر مهاجران از خاورمیانه و شمال افریقا به اروپا، برجسته تر است.وی در صفحه ی 12کتاب از قول "اولریش ساکسر" مینویسد: «در کشورهای شرقی، اغلب به محتوای فیلمهای امریکایی و درجه ی سه ی هالیوودی به منزله ی اطلاعات جدی درباره ی سرزمینهای دوردستی نگریسته میشود که در آنها یخچالهای برقی،فراوانی و زن های آزاد وجود دارند.و این سوء تفاهمی بزرگ و مایوس کننده و به همین خاطر،گاه خطرناک است.» آقای باستانی در توضیح این سخن ساکسر بیان میکند «بنا به تجربه ی این نگارنده، در وین هیچ ایرانی ای نیست که پس از مدتی اقامت در اطریش به این سوء تفاهم نخندیده و مزه ی یأس یادشده را نچشیده باشد.با این وجود...این افراد میکوشند با واگذاری اطلاعات غلط،وضعیت زندگی خویش را در نامه های خود به دوستان و خانواده،بهتر از آنچه هست،نشان دهند»(ص13).به عبارت دیگر،ایرانی اروپانشین معمولا سعی میکند به نظر برسد کلیشه ها (درباره ی بهشت شداد غربی) واقعیت دارند.

مطالب مرتبط:

آغاز بریتانیا