نویسنده: پویا جفاکش

زرتشتیان، رسومی داشتند که شبیه یهودیان بود ضمن این که خدای خوبی آنها اهوره مزدا نیز بسیار به یهوه ی یهودی شبیه تر بود تا به خدایان شرک. پرستش آتش توسط زرتشتیان، یادآور تقدس آتش به نمایندگی از شخینه همسر یهوه نزد یهود بود و زرتشتیان نیز مانند یهودیان در آتش نمیدمیدند مبادا به نفس آدمی آلوده شود. زرتشت پیامبر پارسیان را گاها در مسیحیت یهودی تبار با دانیال تطبیق میکردند که اعجاز قدرت خدای او نزد داریوش اخشوارش شاه ماد (پارس) به اثبات رسیده بود. شرح این ماجرا در کتاب دانیال آمده است. با این حال، جریان غالب یهود، کتاب دانیال را به رسمیت نشناخته و شهرت این کتاب بیشتر به سبب پذیرش آن توسط مسیحیت بوده است. کاهنان یهود اغلب کتاب دانیال را جعلی و گاها آن را محصول مکتب فیلون اسکندرانی در مصر میدانسته اند بخصوص به این خاطر که کتاب انوخ نیز به دانیال منسوب بود و آن فقط در بین کتب مقدس حبشه در همسایگی مصر حفظ شده بود. یهودیان، شباهت مذهب زرتشت و یهودیت را ناشی از ازدواج اخشوارش شاه پارس با استر یهودی میدانستند و میگفتند که تحت سیطره ی استر بر اخشوارش، مردخای یهودی، وزیر اخشوارش شده و معابد بتپرستان را در پارس نابود کرده است. در این مورد، یکی از شباهت های مذهب یهود و مذهب پارسیان را در این دانسته اند که هیچکدام در ابتدا معبد نداشتند. اولین معبد یهودی را سلیمان تحت تاثیر بتپرستان ساخته است و پیش از آن، یهودیان دایره های ساخته شده توسط صخره های سنگی را میپرستیدند که به گفته ی هگینز، بازمانده هایشان هنوز در اروپا هست و مشهورترینشان استون هنج انگلستان است. در نظریه ی اخیر، زرتشت همان عزرا کاهن منسوب "ارتاخشتر" (شاه زمین) یعنی شاه پارس بر یهودیان است نه دانیال. مهمترین دلیل این که داستان استر بر داستان دانیال ارجحیت داشته، این بوده که کاهنان یهود، دانیال را نه یک یهودی بلکه یک کلدانی میدانستند و یهودی کردن این شخصیت را توطئه ای برای ورود عقاید کلدانی به یهودیت به حساب می آوردند. درواقع اگر کلدانی بودن دانیال به باور عموم میرسید، دیگر پیشینه ی یکتاپرست بنی اسرائیل به عنوان یگانه قوم برگزیده ی خدا تا قبل از به اصطلاح اسارتشان در بابل پشیزی ارزش نداشت و میشد گفت داریوش یا اخشوارش یا کورش، به این خاطر یهودیان را نواخت و دستور به بازسازی معبد سلیمان داد که آنها به پیروی از شاه، پرستشگر یک خدای یگانه ی کلدانی شده بودند. به نظر میرسد توصیف شدن بنی اسرائیل به اعقاب ابراهیم به عنوان یک کلدانی معترض علیه بتپرستی نیز از همین مطلب برآمده باشد. اعراب، ابراهیم را صاحب کتابی به نام "صحف" خوانده و آن را به "حکمت ابراهیم" ملقب کرده بودند و این جالب توجه است که داستان ابراهیم در تورات در سفر پیدایش آمده که به "راسیت" به معنی حکمت ملقب است و ممکن است مطالب سفر پیدایش از منابع پیروان ابراهیم گرفته و به نفع یهود ویرایش شده باشد. سفر پیدایش، سرزمین بین نیل و فرات را به اولاد ابراهیم وعده داده و یهود هدف این وعده را خودشان میدانند. اما این ادعای فریسیان که آنها از نسل شاهان جادوگر و ابر انسانند چون اسحاق نتیجه ی تجاوز ابی ملک به ساره همسر ابراهیم بوده، دیگر اولاد اسحاق را در ذریه ی ابراهیم قرار نمیدهد و تنها فرزند برحق ابراهیم، اسماعیل خواهد بود که جد اعراب است. این ممکن است کار صادقیم یا صادوقی ها گروه مقابل فریسیان باشد که توسط دشمنانشان اصالتا عرب نبطی خوانده شده اند و نبطیان بر مناطقی از عراق منجمله حیره در قلمرو بابل نیز سیطره داشتند. هگینز توجه میکند که یهودیان میخواستند به کنعان برگردند چون سرزمین پدرشان ابراهیم و مادرشان ساره بود و پارسیان نیز میخواستند بابل را فتح کنند چون سرزمین پدرشان ابراهیم بود که بعدا با مادرشان قطوره ازدواج کرده بود؛ قبیله ی یهودی دان نیز در بیبلوس (جبیل) در مناطق کوهستانی کنعان در لبنان کنونی ساکن شدند چون آن را همان بابل سرزمین ابراهیم میدانستند. ابراهیم شهرنشینی را رها کرده و همچون شیوخ عرب به گله داری روی آورده بود. او در "هار گریزیم" یا کوهستان گریزیم، شاگردی ملکی صدق شیخ آنجا را نموده بود که نامش با صادوقی ها مرتبط به نظر میرسد. کوهستان گریزیم را باز در داستان یوشع جانشین موسی می یابیم که بنی اسرائیل را در آنجا اسکان میدهد و آنها را از شهر سامری ها انذار میدهد. منظور از شهر سامری ها، اورشلیم است که محل زندگی یبوسی ها است. این، تکرار ایستادگی کوچنشینان در مقابل شهر است. اما این ایستادگی در زمان ملکی صدق در کار نبود بلکه از زمان ابراهیم شروع شد که با شهرهای تحت اداره ی دمشق درگیر جنگ شد. جنگ به سبب مرگ دوستی و علاقه ی خدا به مرگ، با بدعت ابراهیم در کیش ملکی صدق نسبت می یابد که احتمالا مهمترین دلیل پذیرش ابراهیم توسط کافرکش های سربازپرور یهود بوده است. خدای ابراهیم به او دستور داد پسرش را در راه خدا قربانی کند و پسر ابراهیم با شجاعت نشان دادن در استقبال از مرگ در راه خدا از آزمون سرفراز بیرون آمد ولی درنهایت قوچی جانشین پسر شد. قربانی قوچ در هند برای آگنی خدای آتش انجام میگیرد و جسد قوچ در آتش سوزانده میشود. گوسفند را هندوان به نام آگنی، یاجنا مینامند. [زرتشتیان آتش پرست نیز قوچ را "گو سپند" (منشا لغت گوسفند فارسی) یعنی گاو مقدس میخوانند.]  فرهنگ قربانی قوچ در هند، مقابله ی فرهنگ کریشنای چوپان با سبزی خواری و صلح طلبی بودای شاهزاده است. این مقابله در یهودیت نیز با رقابت هابیل چوپان و قائن کشاورز در جلب توجه خدا تکرار میشود. قائن، گندم به خدا تقدیم میکند و هابیل، گوسفند سوخته در آتش. نتیجه این که قربانی هابیل پذیرفته میشود. هابیل درواقع همان "ابیل" خدای ملکی صدق بود که در یونانی، به آپولو نامبردار شده است. مقابله ی ابراهیم نیز با مقابله ی پیروان اولیه ی ابیل [یا "هبل زیوا" یعنی ابیل زیبا] یعنی قوم صلح طلب نصیری بود که از کشتن اکراه داشتند و حتی المقدور گیاهخواری میکردند. آنها به شکل حصائیان در یهودیت بازسازی شدند و مکتبشان توسط یهودیان کارملی –و هگینز، فیثاغورسیان را هم جزو یهودیان کارملی حساب میکند- به ایتالیا و توسط بودائیان به شرق دور منتقل شد.:

anacalypsis”: godfrey Higgins: v1: chap4"

میتوان گفت کوه گریزیم که در مقابل شهر سامری ها قرار گرفته، همان تهدید شهرنشینان دشت های عراق جنوبی توسط همسایگان چوپانشان در کوه های اطراف عراق را نمایندگی میکند. سامری ها میتوانند سومری ها یا بومیان عراق باشند و یبوسی ها همان عباسیان یا سلسله ی خلفای قرون وسطای عراق به مرکزیت بغداد، و اورشلیم –یعنی شهر سلام یا خدا- همان دارالسلام –به همان معنا- که نام اصلی بغداد و واقع شده در جغرافیای بابل است. کوه نشینان تهدیدکننده میتوانند هم کیثری ها یا ایرانی های زاگرس شرقی باشند که محل پارس را در آن قرار داده اند و هم ساکنان کوهستان های ترکیه و سوریه که دروازه های بین النهرین به روی قلمرو بیزانس یا روم شرقی هستند. بخصوص ملتقای ترکیه و سوریه در اطراف رود خابور باید مورد توجه قرار بگیرد. این ناحیه محل زندگی عبری یا حبری هایی بود که باعث نامیده شدن رودخانه به حابور و سپس خابور شدند. افسانه ی قطوره همسر ابراهیم، بیشتر در مجاورت آنها با رود زاب ساخته شد. این رودخانه به نام "صبایوت" (لقب یهوه) زبایوت خوانده میشد ولی نامش بعدا به زابا و نهایتا زاب تخفیف یافت. زابا بعدا با "شبا" نامی تطبیق شد که گفته میشد از نسل ابراهیم و قطوره است و بومیان خود را از نسل او میشمردند. در منابع یونانی، رودخانه ی زاب، لیکوس نامیده شده و این نام به شخصی به همین نام منسوب است. لیکوس برادر گیگس پادشاه لیدی بوده است و هر دو آنها پسران داسکیلوس (دجله) بوده اند که این داسکیلوس به منطقه ی تاسکولوم ایتالیا نام بخشیده است. کردم ناحیه ی اخیر، لیگوری های سالی بوده اند که اسما هم با لیکوس مرتبطند و هم با فرانک های سالی. ایتالیا محل رم لاتینی است چون لیدی هم پیشزمینه ی ظهور روم شرقی یعنی بیزانس واقع شده است. برخی بین عناوین لیدی و لاتین ارتباط قائلند و هر دو را با با لادون یا لوتان نامیده شدن آپولو مربوط میکنند. همانطورکه دیدیم، آپولو دراصل ابیل بود. جالب این که در سوریه راهبان مسیحی نیز ابیل خوانده میشدند و عیسی مسیح به "ابیل الابیلین" ملقب بود. رومی ها پیرو عیسی مسیح یهودی بودند که به تایید یوحنای تعمیددهنده پیغمبر نصیری ها رسیده بود و ازاینرو صاحب مکتبی دورگه بود به محوریت یک منجی به نام عیسای ناصری. این دورگی را در منجی گری اسلام شیعی نیز می یابیم: کتایون شاهزاده خانم رومی به اسارت اعراب درمی آید و کنیز امام عسکری میشود تا منجی موعود که مهدی است از او متولد شود. کتایون، دگرگون شده ی لغت کاترین به معنی منتسب به قطوره و قابل مقایسه با عنوان کیثری درباره ی کاسیان یا کوهنشینان ایران است. کاسی نیز همان کوتی یا گوتی در کوهستان جنوب ترکیه است و کتایون لغتی واسطه بین کاترین و کوتی به نظر میرسد. ازاینرو جالب است که سزار یا منجی رومی نیز مادرش از خاندان "اورلیوس کوتا" بوده که در این عنوان اورلیوس به معنی طلایی یا از نسل خورشید است و کوتا شبیه به کوتی است و کتایون میتواند همان انتساب به کوتا را نشان دهد. این خاندان را به نام اورلئان یا طلایی نیز میشناسند و این عنوان در تاریخ بریتانیا نیز در نامیدن خاندان سلطنتی کنستانین شاه انگلستان –که اتفاقا همنام همان امپراطور رومی است که مسیحیت یهودی تبار را بر روم حاکم کرد- تکرار میشود؛ بیش از همه در نامیدن "امبروس اورلیانوس" از آن خاندان که با زندانی کردن دو اژدهای تهدیدکننده در کوهستانی، نظم را بر بریتانیا حاکم کرده است.  امبروس عموی شاه آرتور و وزیر اصلی او بود. وی بعدا با "مریدین وحشی" که یک آنتی کریست بریتانیایی و همان مرلین جادوگر است تطبیق شد و در تاریخ جئوفری مونموت، با نام مرلین جادوگر نقش اصلی را در رسیدن آرتور به تخت پادشاهی ایفا کرد. بسیاری از رویدادهای قبلی زندگی امبروس در منابعی چون رساله ی ننیوس، در کتاب جئوفری به مرلین انتقال یافته اند ازجمله زندانی کردن اژدها که اینجا اژدهای سرخ ولز نام دارد و توسط مرلین در کوهستان اسنودن زندانی میشود. این اژدها اکنون نماد و حامی مملکت ولز است و ولیعهد بریتانیا که پیش از رسیدن به تاج و تخت، در ولز حکومت میکند و به شاهزاده ی ولز ملقب است در تحت حمایت او است. امبروس نام لاتین شخصیت اولیه است و از امبروسیوس یونانی به معنی جاودانه می آید. تلفظ سلتی نام او امریس است. این هر دو تلفظ، ارتباط او را با لغت آمورو یا عمرو یا عمر به معنی امیر یا فرمانروا نشان میدهند که لقب "مرتو" یا خدای عربی است متعلق به قومی به همین نام در شامات، و اصطلاح مردین یا مرلین نیز انتساب به همان قوم و همان ایزد را نشان میدهد. مرتو که مخفف "امر اوتو" یا فرمانروا خورشید است، همان ایزدی است که با فتح سرزمین سومری ها توسط اعراب آموری، به نام مردوخ ایزد اعظم بابل نامبردار میشود. اتفاقا خاندان کنستانتین شامل امبروس نیز از اعقاب پادشاهی به نام "کونان مروداک" هستند که میتوان آن را دگرگون شده ی "کنعان مردوخ" دانست. کونان مروداک به روایتی در آینده بازمیگردد و به روایتی دیگر، در قالب یکی از اعقابش بازمیگردد و شاید این مسیح برخاسته از اعقاب او خود امبروس و از این جهت قابل تطبیق با مرلین آنتی کریست یا شبه مسیح باشد. اینها مکاشفاتی سامی هستند که به همراه بنیانگذاران فنیقی تمدن بریتانیا بدانجا منتقل شده اند چون در تاریخ خاورمیانه هم یک منجی عرب به نام امبروس یا عمرو یا عمر ملقب به خالد به همان معنی جاودانه یا امبروسیوس داریم. وی فرمانروای تاشخستان بوده که از طرف ابوبکر (یعنی پدر یا شیخ قبیله ی بکر) امیر حیره، مامور جنگ با پارسیان شد و پس از موفقیت در این ماموریت، چنان قدرتی یافت که بعد از مرگ ابوبکر، حکومت حیره را نیز از آن خود کرد. وی سوریه و مصر را از چنگ رومیان خارج کرد و به گسترش مسیحیتی یکتاپرست منهای اوهیت مسیح و تصلیب او همت گماشت. بنیامین اقدس پاپ قبطیان مصر، در آن زمان عنوان کرد که نام عمر در متن مقدسی موسوم به "تورات ادوم" آمده و او یک قهرمان موعود است. پس از آن، وی در بین سریانی زبانان به "محمد" و در بین پهلوی زبانان به "مهمت" مشهور شد که از نام های مسیح در فرهنگ مسیحی است. بنا بر روایتی منسوب به "لئوی ایسورانی"، امبروس با همکاری چند تن دیگر، کتاب مقدسی برای اعراب اسماعیلی ساخت که نزد دخترش حفصه نگهداری میشد و بعدا جانشین مانوی مسلک او آن کتاب را ویرایش کرد و منتشر نمود.:

“emir ambrus”: godfearers.com

در متن لاتین (شاید با اصل یونانی) موسوم به "تعصب شصت شهید غزه" (منسوب به قرن 15) با داستان شصت سرباز رومی مواجه میشویم که در زمان فتح سرزمین مقدس توسط اعراب، حاضر به اطاعت از رهبران غیر کلیسایی نمیشوند. ده تایشان به دستور "امیراس" و پنجاه تایشان به دستور "امبروس" کشته میشوند. امیراس و امبروس احتمالا دو تلفظ مختلف از یک نام واحد یعنی عمر یا عمرو هستند. در این داستان نیز امبروس درست به مانند شخصیت همنام بریتانیاییش که با مرلین تطبیق شده، یک ضد مسیح به نظر میرسد. امپراطوران رومی هم که جانشین سزار شده اند نخست مسیحیان را میکشند و بعد از مدتی از سر ناچاری مسیحی میشوند درست مثل پادشاه بریتانیا که رهبر کلیسای انگلیکن است ولی قبل از پادشاهی شاهزاده ی ولز است و در ارتباط با اژدهای سرخ انتی کریست. درواقع این نوع داستان گویی ها بر همان ابتکار اولیه ی یهودی در تورات استوارند که یک رهبر خبیث برای آینده را با کپی کردن از قهرمانان یهودی میسازند و سپس برای او مابه ازایی ماقبل یهودی تعیین میکنند و او احیاگر گذشته میشود و تا این جا باید متوجه شده باشیم که این الگو داستان ابراهیم است و بر اساس آن، دشمنان یهود حاملان سنت گذشته ای ماقبل یهودی تلقی میشوند. در این مورد، هپنر، سنت کهن را از ابراهیم به آدم و نوح که دو جد همه ی بشرند فرافکنی میکند و آنها را تا زمان پیدایش خود لغت اسرائیل یعنی زندگینامه ی یعقوب جلو می آورد که ملقب به اسرائیل است و پدر بنی اسرائیل. یعقوب با برادرش عیصو دچار اختلاف میشود. عیصو رهبر ادوم است و نام ادوم مرتبط با نام آدم. آدم در بهشت سرسبز عدن در کنار جانوران وحشی تصویر میشود. نوح تمام جانوران وحشی را در کنار خود و خانواده ی خود در یک کشتی جمع می آورد. عیصوی شکارچی هم بیشتر وقت خود را در طبیعت و در کنار حیوانات وحشی سپری میکند.  مجموعه ی اینها میشود آغاز ظهور بشر به عنوان جانوری معمولی در کنار دیگر جانوران در طبیعتی که هنوز سرسبز و مملو از زیست طبیعی زمین است. یعنی از این قدیمی تر گذشته ای برای بشر قابل تصور نیست و این گذشته در قالب عیصو در مقابل یعقوب قرار میگیرد. یعقوب فقط یوسف و اولاد او را جانشینان طریق خود میداند و سفارش میکند که اولاد یوسف باید در کنعان ساکن شوند و بقیه ی بنی اسرائیل به کلده یا خاستگاه قوم برگردند که سرزمین ابراهیم و نیز محل بهشت عدن است. پیرو این سفارش بوده که عزرا و نحمیا در دوران مملکت پارس، ازدواج بنی اسرائیل با اقوام بیگانه را ممنوع کرده بودند مگر با اهالی بین النهرین یا کلده. این موضوع البته کمی بغرنج است. برخی از یهودیان مانند ساموئل مغربی، معتقد بوده اند که تخریب چهره ی داود و سلیمان در تورات و حتی نسبت دادن اعمال شنیعی مانند خوابیدن داود با خواهرش، کار پیروان عزرا بوده چون اولاد داود که رهبران جامعه ی فریسی بودند در بابل مانده بودند و حاضر به بازسازی معبد اورشلیم در کنعان نبودند. اما به گفته ی هپنر، این موضوع به تنهایی قابل بررسی نیست. وی به پیروی از ربی یوسف، این نظر را عنوان میکند که در تورات، نام های عنوان شده برای شاه پارس در زمان احیای معبد یعنی کورش، داریوش و ارتاخشتر (اردشیر) همه متعلق به شخصیت واحدی هستند و این شخصیت در اسفار مختلف به نام های مختلفی خوانده شده چون کسان مختلفی داستان او را نوشته اند. طبیعتا این افراد مختلف، نیت های مختلفی برای نگارش این بخش از تاریخ یهود داشته اند و از مطالعه ی این بخش ها فقط میتوان به نیات نویسندگان پی برد و نه به حقیقت ماموریت عزرا و نحمیا و هر شخص دیگری در نسبت بابل با کنعان و معبد یهود.:

“legal friction”: gershon hepner: peter lang pub:  2010: p60-62

من فکر میکنم اختلاف در ساخت ایدئولوژی، نتیجه ی فقدان ایدئولوژی باشد. چون همانطورکه در بالا دیدیم، بابل کنایه از زمینه ی اولیه ی تمدن بشری است درحالیکه اختلاف داستانسازی یهودی در تعریف دوره ی داریوش مادی رقم میخورد که فاتح و تخریب کننده ی بابل است. او را با شخصیت های متعددی متناظر کرده اند از آن جمله: کیاکسارس: شاه ماد و فاتح آشور در تواریخ هرودت؛ استیاگس: آخرین شاه ماد در تواریخ هرودت؛ کامبیزس داماد استیاگس و پدر سیروس پارسی در تواریخ هرودت؛ گبریاس (اوگبارو): سردار گوتی فاتح بابل؛ سیروس: نخستین فاتح بابل در تواریخ هرودت؛ داریوش اول: دومین فاتح بابل در تواریخ هرودت؛ خرخس: سومین فاتح بابل در تواریخ هرودت و تخریب کننده ی بابل به روایت او. بنا بر کتاب عزرا و برخی منابع حول وقایع آن، داریوش، زیر وعده ی احیای معبد سلیمان زد و به سبب این خلف وعده، از یونانیان شکست خورد:

“darius the medes”: Wikipedia , “darius”:biblestudytools.com

میتوان به پیروی از ربی یوسف، تمام شخصیت های بالا را در یک نفر جمع کرد و هزاران صفحه کاغذ سیاه شده در رمان نویسی حول و حوش شکست های داریوش اول از یونانیان، خرخس از یونانیان، داریوش دوم از یونانیان و داریوش سوم از اسکندر یونانی را خیالپردازی های مالیخولیایی درباره ی همان یک جمله ی شکست داریوش مادی از یونانیان تلقی کرد. آن وقت داریوش مادی، عصاره ی پادشاه واحدی است که هرودت بیخود و بیجهت به حد یک سلسله به نام اکامنید (هخامنشی) گسترشش داده و این پادشاه واحد، همان داریوشی است که به دست اسکندر یونانی سرنگون شده است. آن وقت معلوم میشود چرا در زمان رومیان معبد نیمه کاره ی سلیمان در زمان پارسیان، سالم و برپا محل دعوا است. چون منابع شرقی، به درستی اسکندر را علاوه بر یونانی، رومی خوانده، او را مسیحی تلقی کرده و خاستگاهش را سرزمینی به نام عموره خوانده اند. عموره خط اتصال آموری ها و ملت عمر با رومیان است. همانطورکه پیشتر دیدیم، امبروس یا عمر ملقب به محمد بود. محمد یعنی بسیار ستایش شده و صفت مبالغه آمیز کلمه ی احمد به همان معنا است. احمد و ریشه اش "حمد" یا پرستش، مرتبط با "آمیدا" در عبری به معنی پرستشگر و نمازگزار است. علت این است که یهودیان ایستاده نماز میخوانند و آمیدا تلفظ دیگر عمود به معنی ایستاده است. در سنت میشناه که پیروان یهودا ناسی هستند، آمیدا معادل آمورا و آموریم (امیر و رئیس) است که این لغات را برای رهبران کهانت استفاده میکرده اند. در تاریخ آمده که یهودا ناسی، مقر تقدس یهودیت را از بابل رش گلوتا یا اولاد داود در پرشیا به فلسطین زیر سلطه ی رومیان که با کنعان تورات تطبیق شده بود، انتقال داده بود و این میتواند نماد دیگری از شکست پارس از روم یونانی یا بیزانس باشد. ناسی در لغت یعنی شاه. یهودا ناسی یعنی یهودا شاه، ضمن این که او هنوز زیرمجموعه ی جریان فریسی یا رهبری قبیله ی یهودا بر بنی اسرائیل محسوب میشود. بنابراین پیروزی کنعان بر بابل، پیروزی یهودیان مادیگرای فریسی بر بقیه ی مردم است. این مثل تصرف جهان توسط اسکندر رومی مسیحی در متون اسلامی است. مسیح رومیان نیز از نسل داود و بنابراین یهودا است. او شاه جهان است چون شاه یهودا است و در ادبیات یونانی، شاه معنای مشخصی دارد که با خدایان توضیح داده میشود: ژوپیتر یا زئوس که شاه خدایان است در سرس یا دمتر که مادر طبیعت است ورود میکند و از شدت سنگینی بار پادشاهی، سرس تکه تکه میشود و آرس یا مارس که خدای جنگ است پدید می آید. معادل زمینی و تاریخی شده ی این قصه، تولد سزار است که برای به دنیا آوردنش مجبور میشوند شکم مادرش را بشکافند و اینطوری او را "سزارین" کنند. منظور این است که تن انسان به جای سرس وقتی محل خواهش زیاده خواهی شاهانه (ژوپیتر) میشود، از برای تولید جنگ و رقابت (مارس) خود را دچار رنج و عذاب میکند. ژوپیتر نام سیاره ی مشتری است و مارس نام سیاره ی مریخ. بین این دو سیاره، کمربندی از خرده سیارک ها واقع است که دانشمندان آن را سرس نامیده اند. سرس مبنای نظریه ی اسطوره ای مدرن موسوم به "توطئه ی سرس" بوده است. بر اساس این توطئه بافی، در حدود سال های 1800 تا 1801 میلادی، جنی سنتاور مانند (اسب-انسان) به نام "الدرعان" که حامی شمنیسم و یوگای چاکراها و علوم شگفت بود، در صورت فلکی عقرب ساکن شد و بر صورت فلکی مقابل یعنی "ثور" (ورزاو) تاثیرات شدید گذاشت. سرس، الهه ی ثور و زنی با سر سگ بود که ماری به همراه داشت و بر ایام سرسبز سال و بارآوری طبیعت نظارت میکرد ولی اثرات منفی الدرعان، او را دچار نقصان کرد و با این اتفاق، نظم زمین و زندگی بشر به هم ریخت. بادهای تغییرات و جنگ های مخرب و انقلاب های سیاسی، جهان را درنوردید. تاثیر مستقیم الدرعان تا انتهای دهه ی 1970 ادامه پیدا کرد و او سپس ناپدید شد تا تغییراتی که تا آن زمان پدید آمده اند، طی سال های بعد جوانه بزنند و رشد کنند و تکثیر شوند تا بلکه بعد از دهه ها نظم جدیدی پدید آید. روشن است که این توطئه بافی هیپی گرا، مبنای نجومی خود را با سگ سر توصیف کردن سرس نشان داده است. سرس مسلما همان ثریا یا الهه ی صورت فلکی ثور است که عیشتار الهه ی طبیعت را نمایندگی میکند. اما سگ گون بودنش با در نظر گرفتن ستاره ی "کلب سماوی" یا شعری معنی پیدا میکند که عامل بالا آمدن آب رود نیل در تیرماه یعنی برج سرطان یا خرچنگ میباشد. در زبان انگلیسی، خرچنگ را "کراب" مینامند که تلفظی بومی از کلمه ی عربی "عقرب" است چون خرچنگ جانشینی برای عقرب در اروپا بوده که تمدنسازان فنیقی آنجا خود عقرب را در اکثر نقاط آن نیافته بودند. از طرفی چون در مصر، فصل زادآوری جعل یا سوسک سرگین غلتان در تیرماه است، مصریان این صورت فلکی را به شکل جعل نشان میدادند و در اروپا جعل نیز به اسکاراب یا اسکارابوش نامیده شده که باز تلفظ دیگر کلمه ی عقرب است درحالیکه خود عقرب در اروپا اسکورپیون نامیده میشود که باز تلفظ دیگری از عقرب است. این بهانه ای برای تناظر ایجاد کردن بین تیرماه یا قلمرو شعری و سرس با آبان ماه یا برج عقرب شده که آغاز ایام زمستان اروپایی و غلبه ی شیاطین بر زمین در روز هالووین است. الدرعان در برج عقرب ساکن شده است. این نام، از درع می آید هم به معنی زره مردانه و هم به معنی لباس زنان در خانه. درع در مقام فعل هم به معنی زره پوشیدن مردان و هم به معنی پیراهن پوشیدن زنان است. انگار که الدرعان بر تن ایزد زن رویش، زره ایزد مرد کشنده و مرگ آور جنگ را پوشانده باشد. "الدرعا" در زبان عربی، به چهارپای اهلی ای گفته میشود که تنش سفید و سرش سیاه باشد. این را با سنتاور مقایسه کنید که نیمه ی پایینی تنش اسب، و نیمه ی بالایی آن انسان است. سر سیاه روی تن سفید، پلیدی مرد جنگی است که اسب را به نمایندگی از طبیعت و قوانین آن مسخر خود میکند و به مسیر خود میراند. بلندی مرد در اینجا یادآور بلندی کوه کنعان نسبت به دشت بابل است. کلمه ی "هار" یا "هر" به معنی کوه، میتواند به صورت "سر" نیز تلفظ شود که قله ی بدن است. بنابراین درعا با سر سیاه بر بدن سفید، بدذات هایی را معرفی میکند که در اقلیتند و بر اکثریت نیکی دوست ولی ابله و دستورپذیر، حکومت میکنند.

ادامه دارد