دانلود کتاب "خدایان مصنوعی مدرنیته و اسلاف جاندارترشان"
تالیف: پویا جفاکش

بخشی از کتاب:
در موزه ی نیکلسون وابسته به دانشگاه سیدنی در سیدنی استرالیا، مومیایی یک کودک نگهداری میشود که به سبب نگاره های آیینی روی تابوتش، در مصرشناسی دارای اهمیت بالایی است. درواقع این نگاره ها تا مدتی هم باعث گمراهی مصرشناسان شده بودند چون در موقع ثبت مومیایی مزبور، به خاطر آن نگاره ها تصور کرده بودند که صاحب این مومیایی، یک دختر است؛ بعدا معلوم شد که پسر است و اسمش را «پسر هورس» گذاشتند. این مومیایی را سِر چارلز نیکلسون همراه چندین عتیقه ی مصری دیگر در سفر به قاهره به دست آورد، سفری که آنطورکه یادداشت های شخصیش نشان میدهند، اصلا از آن لذت نبرده بود، ولی سختی سفر باعث نشده بود که او عزم کند از مصر مستقیما به استرالیا برگردد، چون قبل از هر چیز راهش را به سمت لندن کج کرد تا کشفیاتش در مصر را در آنجا به طور قانونی ثبت کند. همه ی اینها در حالی بود که شغل اصلی نیکلسون، جراحی و زایمان زنان بود و ظاهرا نباید ربطی به باستانشناسی داشته باشد. اما یک انگیزه ی شخصی، راهنمای زندگی نیکلسون بود. گذشته ی نیکلسون او را آزار میداد. او به طور نامشروع از مادری متولد شده بود که در 24سالگی درگذشت. این حرامزادگی با فضای فرهنگی زشت حاکم بر جامعه ی آن زمان سیدنی بی ارتباط نبود. انگلیسی ها سیدنی را به عنوان یک تبعیدگاه و اردوگاه کار اجباری تبهکاران و افراد مجرم تاسیس کردند و در بدو پیدایش خود، شهرکی بدنام بود. خود نیکلسون، ثروت خود را از دایی خود به ارث برد که از طریق تجارت بین انگلستان و استرالیا و ازجمله انتقال زندانیان در این مسیر، ثروتمند شده بود. نیکلسون با خود عهد بسته بود که فرهنگ و تمدن را به زادگاهش سیدنی بیاورد. ازاینرو آستین ها را برای تاسیس دانشگاه سیدنی بالا زد و در سال 1860 مجموعه ای از گنجینه های عتیقه ی رومی و اتروسکی و مصری شامل مومیایی پسر هورس را که در سفرهایش به دست آورده بود، به همان دانشگاه تقدیم نمود و اکنون آن آثار در موزه ای که نام نیکلسون را بر خود دارد، نگهداری میشوند.
موزه ی نیکلسون سیدنی، تنها موزه ای نیست که برای هویت بخشی مثبت به مردم یک جامعه، برای آنها تاسیس شده است. اما با موزه هایی از این نوع در کشورهای جهان سوم، تفاوت ماهوی بارزی دارد. نیکلسون برای این که مزه ی فرهنگ و تمدن را به مردم دون پایه ی سیدنی بچشاند، اصرار نداشت که حتما آثاری از تمدن خود آن منطقه را به نمایش بگذارد و در این راه، مثلا اسنادی درباره ی حضور هزاران ساله ی انگلیسی ها در استرالیا جعل کند. این یکی از تفاوت های بزرگ انگلیسی ها با کشورهای جهان سوم ازجمله مستعمرات سابق بریتانیا است. کشورهای جهان سوم همیشه میخواهند به اصل خود برگردند و تشویق میشوند که با هر امر بیگانه ای مبارزه کنند حتی اگر امر مثبتی باشد درحالیکه بریتانیای جهانخوار، کل جهان را وطن خود میبیند و از سراسر جهان برای خود عتیقه و اثر تاریخی جمع میکند. درواقع او است که به مردمان دیگر یاد میدهد که فقط به گذشته ی کشور خود یا دین خود –اگر محدود به هر دو با هم شود، چه بهتر؟!- پایبند باشند تا مردم، حتی المقدور و جز در جاهایی که بریتانیا و همدستان غربیش جایز میدانند، از فضای بسته ی خود خارج نشوند و چشمانشان به روی گیتی باز نشود، و بعد خودش یاد میدهد که گذشته ی آنها چه بوده و در این راه، بدترین گذشته ای را که میشود برای ملت مورد نظر خلق کرد، بلای جانشان میکند تا هرگز نتوانند رقیب قوی ای برای بریتانیا و شرکایش شوند. منطقه ی مدیترانه که نیکلسون به منظور تهیه ی آثار تمدن برای دانشگاه سیدنی روی آن متمرکز شده بود، در این طرح استعماری، بدترین سرنوشت را پیدا کرد. کاتولیسیسم، ارتدکسیسم یونانی و بنیادگرایی شرعی اسلامی، دقیقا همان گذشته ای را که بریتانیایی ها بر آن متمرکز شده بودند، برای مردم امروز این منطقه بی اهمیت کرده اند و دلیل این که در تمام این منطقه، تمرکز زیادی بر رشد دادن یکتاپرستی تنزیهی با حداکثر ستیز با پاگانیسم بوده است، این است که بسیاری از چیزهایی که لازم است مردم بومی بدانند و ندانستنشان عامل هلاک مردم در دام استعمارهای کهنه و نو شده است، در پاگانیسم منقرض شده ی این منطقه برملا میشدند. در بنیادگرایی های مسیحی و اسلامی حاکم بر مدیترانه ی امروز، خدایان گذشته مطلقا شیاطین و عوامل شرند، اما شیوه های شررسانیشان بیش از حد ساده و فرار از آنها به طرز ابلهانه ای به یک مشت دعا و طلسم و البته اطاعت کورکورانه از دستورات کتب مقدس و حدیث خلاصه شده است. امروزه تجربه به اندازه ی کافی ثابت کرده که این دستورالعمل ها دقیقا به خاطر اعتماد بیش از حدشان به عقل و وجدان انسانی، در هر حال شکست خواهند خورد و یک دلیل سرکوب شدید مذاهب پیشین این بود که در نمادسازی های خود، نشان داده بودند که اعمال انسان، کاملا عقلانی نیستند و در ورای نظم ظاهری حاکم بر جامعه ی انسانی، در تک تک مردمان، نوعی بی نظمی وجود دارد که میتواند برای تخریب نظم از سوی دانایان مورد سوء استفاده قرار بگیرد. این فلسفه به صورت بعضی اصطلاحات و کنایات و ضرب المثل ها تا دوره های اخیر، در زبان مردم بومی باقی مانده بود بی این که معنایش اغلب درست فهمیده شود. مثلا در زبان فارسی وقتی میخواستند به کسی بگویند که موضوعی را با جزئیات تعریف کند، میگفتند: «با همه ی طِمّ و رِمّش برایم بگو.» "طم" یعنی دریا، و "رِم" یعنی خشکی. کلمه ی "طم" با کلمه ی "تهوم" به معنی لجه و بی نظمی مرتبط است و قرار گرفتن دریا در مقابل خشکی، اشاره به بی نظمی آب در مقابل نظم جمود فیزیکی خاک دارد. تمتی یا تیامات یا تهامات، نام الهه ی دریا در اساطیر بابلی بوده که مظهر بی نظمی و با این حال مادر خدایان مورد پرستش بابلی ها موسوم به آنوناکی ها بوده است. تیامات به انتقام مرگ شویش آبزو به دست آنوناکی ها به شکل یک اژدهای دریایی و در رأس مجموعه ای از هیولاها که به منظور لشکرکشی خلق کرد، به جنگ آنوناکی ها رفت ولی به دست مردوخ رئیس جدید آنوناکی ها سرکوب و کشته شد و از جسدش زمین به وجود آمد و نظم از درون بی نظمی حاصل شد. آنوناکی ها با فرشتگان هبوط کرده در اساطیر یهودی-مسیحی تطبیق میشوند که مانند خدایان باستان، با آدمیان زمینی وصلت های جنسی مشروع و نامشروع برقرار میکردند. این ایده بخصوص در چند دهه ی اخیر و به واسطه ی کتاب های زکریا سچین در غرب مشهور شده است. علاوه بر این، فرشتگان هبوط کرده همان شیاطین و اجنه ی شرورند که مانند شیطان باغ عدن (دیابولوس) ظاهری مارمانند و مارمولک نما دارند. آنوناکی ها هم به عنوان فرزندان اژدها تعجبی ندارد دارای ظواهر سوسمارمانند معرفی شوند همانطورکه اسلاف مدرنشان یعنی موجودات فضایی که هنوز مانند فرشتگان هبوط کرده، از آسمان به زمین فرود می آیند، مرتبا با ظواهر خزنده مانند و حتی تحت عنوان رپتیلیان مطرح میشوند. صلیبی گری مسیحیت، هنوز تقلید از اژدهاستیزی آنوناکی ها است و ازاینرو است که قهرمانان جنگ های صلیبی، شوالیه هایی معرفی میشوند که پیشوایشان سنت جورج، یک اژدهاکش بود. با این حال، پیشرفته ترین انجمن صلیبی شوالیه ای که توسط امپراطور سیگیسموند روم مقدس و علیه عثمانی ها برساخته شد، انجمن اژدها (دراگون کورت) نام داشت و نمادش اژدها بود، چون دستگاه جهانخوار استعماری، از ابتدا اژدها و ضد اژدها، نظم و بی نظمی، و از همینرو "طم و رم" را با هم در پروژه ی خود جا داده بود. در صورتی که بی نظمی مهم در این پروژه، بی نظمی ذهنی باشد، ما هنوز باید شاهد خلق خدایان نظم جمعی از بی نظمی های ذهنی افراد مختلف باشیم که میتوانند همیشه ترک هایی برای فرو پاشاندن هر نوع نظمی در زمان مناسب را در نظام خود نگه دارند. اینجا است که یکی دیگر از اصطلاحات مرتبط با فرشتگان هبوط کرده اهمیت پیبدا میکند: اگرگور ها یا ناظران. اصطلاح اگرگور در کتاب خنوخ و منابع تحت تاثیر آن، در اشاره به مهمترین گروه از فرشتگان هبوط کرده به کار رفته است. با این حال بعدا در مسیحیت رمزگرای کاتولیک فرانسوی و در نقاط تلاقی آن با مکتب هرمسی، بخصوص در فلسفه ی تاروت، اگرگور تحت معنی اعتقاداتی معرفی شد که به افراد جامعه ای تزریق میشود و کم کم از نیروی فکری تک تک آن افراد نیرو میگیرد و قوی میشود و مانند یک شیطان، اذ هان مردم را تحت کنترل خود میگیرد؛ حتی خارج از اراده ی خود آنان. الیفاس لوی به این تعبیر از اگرگور، ابعاد وسیعی داد و رنه گنون (شیخ عبدالواحد یحیی) هم به این تعبیر از اگرگور توجه زیادی داشت. دراینجا اسطوره ها تقریبا دارای کارایی سیاسی میشوند....
یکی از ایراداتی که انتقادها به نظریه ی اگرگور دارند، این است که سعی میکنند با میل درونی هر فردی به بی گناه بودن در مورد وضعیت جمعی آشفته ی حال حاضر، به جهت نفی هر گونه بنیاد حقیقی مهمی در این نظریه بازی کنند. اما چطور ممکن است مردم در خلق اگرگورها بی گناه باشند وقتی هیچ رهبر پوپولیست جنایتکاری، از هیتلر گرفته تا جورج بوش، بی پشتیبانی مردم جامعه ی خودش، قادر به ناامن کردن جهان نبود. بله؛ افکار تک تک ما در سرنوشت ایدئولوژی ای که به آن تن داده ایم، میتواند مهم باشد و نه فقط در جهت گذاشتن اثر منفی، بلکه در جهت اثرگذاری مثبت. در شرایطی که رسانه ها به انحای مختلف، جوانان را به قماربازی و دائم الخمری تحریک میکنند، دیگر دستورات اخلاقی مثبت به تنهایی کافی نیستند و بعضی اوقات، یک قهرمان راستین کسی است که از صحنه پردازی های مشابه برای نشان دادن عاقبت بد کسی که به قمار و میخوارگی آلوده میشود، استفاده میکند. درحالیکه تشرع های سنتی، با شیطان سازی محض از آدمی که به این مفاسد آلوده میشود، بیشتر حالت دافعه می یابند، موثرترین نهی از منکر در این گونه مواقع، از سوی کسی است که توانسته نشان دهد وضعیت روانی جوانی را که به این مفاسد جلب میشود، درک میکند. حتی در مسائل بسیار جزئی تر و ابلهانه تری مثل پورنوگرافی هم ناچارا باید از همین در وارد شد. در شرایطی که تصاویر مستهجن به ابزاری برای دعوت به آدم کشی و شرارت و شیطانپرستی تبدیل شده اند، نیاز به گستردن تصاویر معصومانه تر و لطیف تر مستهجن برای گرفتن زهر این آشوب پیشرو روانی، بیش از انکار یکطرفه ی آن حس میشود درحالیکه انذار از آن، برای ایجاد نوعی ترس و نیروی بازدارنده در جلوگیری از اعتیاد به پورنوگرافی هنوز لازم است.
نیاز به گفتن نیست که این نوع بازسازی فرهنگی در موضوعات "موزه ای" هویتی که بحثمان را با آنها شروع کردیم، قویا در حال انجامند. کسانی که از تاریخ کشورها برای هویتسازی استفاده میکنند، منابع تهوع آور تاریخی و مذهبی را به شدت سانسور میکنند تا آنها را بسته به شرایط نوین جامعه، نوسازی کنند و به همین دلیل، هویت جمعی اگرگورها در طول چند دهه مرتبا تغییر میکند. برنامه هنوز همان است که در زمان آنوناکی ها بود: قرار است هویت جمعی در تک تک افراد جامعه به صورت یک هویت فردی اصلی درآید....

دانلود کتاب "خدایان مصنوعی مدرنیته و اسلاف جاندارترشان"