دانلود کتاب «داستان تبدیل ممالک خدا به ممالک شیطان»
نویسنده: پویا جفاکش

بخشی از کتاب:
در سال 1997، متیو ایپن 9ماهه در اتاق خواب خود و با جراحت های تاکنون توضیح داده نشده یافت و کمی بعد در بیمارستان فوت شد. پلیس به زودی به پرستار انگلیسی 19ساله ی او "لوئیز وودوارد" شک کرد و پرونده ی معروف به "پرستار قاتل" به جریان افتاد. همه یسوء برداشت ها ازاینجا شروع شد که پلیس، از پرستار پرسید که آخرین بار بچه را کی دیده است و پرستار گفت وقتی بچه را در رختخوابش گذاشته است و برای کلمه ی گذاشتن از کلمه ی "پاپ" استفاده کرد که در انگلیسی امریکایی –و نه بریتانیایی- به معنی انداختن است. اما این تنها موضوع غریب صحنه برای پلیس نبود. با این که لوئیز پرستار کودک بود، ولی "ویلیام ای.بری" کارآگاه پلیس مشاهده کرد که او هیچ رعشه و نگرانی ای از حادثه نشان نمیدهد و همانطورکه در دادگاه شهادت داد، لوئیز در روز بازجویی، حتی یک بار هم حال بچه را نپرسید. بسیاری از مردم امریکا و البته رسانه های امریکایی که روحیه ی مردم امریکایی را میشناسند، فریاد برآوردند که یک شیطان خبیث کشف شده که باید به سزای اعمالش برسد. اما لوئیز، اصلا یک شیطان خبیث نبود. او فقط کارش را دوست نداشت و از ته دل برای بچه های خانواده ی ایپن زحمت نمیکشید. او یک آدم معمولی از شهری کوچک در انگلیس بود که به خاطر "رویای امریکایی" به امریکا آمده بود. میخواست بدون زندگی در محیط سرد و بی احساس انگلستان، مثل یک امریکایی گرم کلیشه ای، در شادی زندگی کند. اما برای زندگی در امریکا باید کار میکرد و پول درمی آورد. پس به پرستاری بچه های خانواده ی ایپن میپرداخت و بعد از بازگشت والدین به خانه، به سراغ تفریحات گروهی شبانه میرفت و تا دیروقت شب را در پارتی ها و کلوب ها میگذراند. نتیجه این که صبح دیر می آمد و حوصله ی کار نداشت و احساس مسئولیت نمی کرد. برای همین هم مورد نارضایتی والدین قرار داشت. پس او انگیزه ی لازم برای عصبانی شدن از دست یک بچه را داشت. طبیعتا این میتوانست به یک درام اجتماعی در تایید خشم مغرورانه ی امریکایی ها علیه مردم کشورهای دیگر منتج شود که درک نمیکنند بهشت امریکا مخصوص بهشتی های امریکایی است و آمده اند اینجا جای امریکایی ها را تنگ کرده اند. حالا شما این را به تئوری های توطئه ی امریکایی که انگلیسی ها را مروجان اصلی شعار "امریکا برای همه ی مردم جهان" میدانند وصل کنید تا ببینید چطور امریکایی ها و انگلیسی ها توی این پرونده روبروی هم قرار گرفتند. قضیه فقط این نبود: لوئیز، طرفداران امریکایی هم داشت، کسانی که نوع و مدل زندگیشان، همان زندگی ایدئال لوئیز بود و از سوی نسل های قبلی –همان هایی که شعارشان خانواده است- مورد انتقاد قرار میگرفتند. بنابراین لوئیز نمادی از انگل زندگی خانوادگی و نابودکننده ی شادی یک خانواده هم بود که طبیعتا قاتل بودن یا نبودنش، برای دو طرف طناب زندگی امریکایی، مهم میشد. به همین دلیل هم کارآگاه "بریگ دستگیرکننده ی لوئیز، در هجمه ی نامه های توهین آمیز و تهدیدکننده ی زیادی قرار گرفت که بعضیشان را هنوز نگه داشته است. ازجمله چندتایشان که به مستند تلویزیونی "پرستار قاتل" نشانشان داده، حاوی جملاتی مثل «شبیه کسی هستی که مادرش رو زندانی میکنه»، «مواظب باش. فراری بری هستی نه کارآگاه بری.»، «امیدوارم توی جهنم بپوسی» و فحش "خوک" (که معمولا درباره ی پلیس های امریکایی استفاده میشود) ازجمه با الصاق عکس خوک است. حیثیتی بودن این محاکمه برای مردم، بخصوص به سبب نوع زندگی والدین ایپن هم هست که چندان سنتی تر از لوئیز وودوارد نبوده اند. آقای ایپن، دکتر بود و ثروت زیادی داشت. به همین دلیل مردم درک نمیکردند چرا وقتی زندگیشان تامین بوده، همسرش همچنان کار میکرده و در خانه از بچه ها مراقبت نمیکرده و به جایش پرستار استخدام کرده است. یعنی از دید گروهی از مردم، لوئیز، شیطانی بود که در خانه ی آدم های مناسبی را زده بود. رادیو "ورکو" پیامی از یکی از مخاطبان دریافت کرده بودکه میگفت: «ایپن ها بین یک نوزاد و یک وولوو جای انتخاب داشتند. آنها تصمیم گرفتند وولوو را انتخاب کنند.»
در این جور پرونده ها اصلا پای درستی یا نادرستی اتهام وارده به شخص متهم در میان نیست. بلکه طرفین، حکم طرفداران قهرمانان یا تیم های ورزشی را پیدا میکنند. به عقیده ی روانشناسان، در صحنه ی مسابقات ورزشی، طرفداران، خودشان را به جای ورزشکار قرار میدهند و گاهی خشونت و جنون بی حد و وصف مسابقات ورزشی –از اتومبیلرانی گرفته تا بوکس- نتیجه ی شرارت جمعی روان ورزشکار و طرفدارانش است. یکی از علنی ترین صحنه های چنین نمایشی، در سال 2016 در مسابقات یو اف سی در لاس وگاس به وقوع پیوست؛ حبیب نورمحمدف، داشت گلوی حریف خود را تا حد خفگی فشار میداد و درحالیکه چند لحظه ای تا قهرمانیش باقی نمانده بود، از فحش های طرفداران حریفش کانر، به هم ریخت و از میدان وارد قسمت تماشاگران شد و کتک کاری به راه انداخت؛ بعد از این اتفاق، طرفداران دو ورزشکار که تقریبا همگی مست از شراب بودند شب را به لت و پار کردن همدیگر حتی در بیرون از ورزشگاه پرداختند. همین حالت، وقتی رویکرد ارزشی پیدا کند، میتواند هدفمند به نظر برسد و راحت تر اتفاق بیفتد که جنگ های مذهبی، شاهدی بر این مطلبند. در امریکا که خود را پناهگاه ارزش های مسیحی در مقابل اروپای کافر میبیند، این حالت به راحتی اتفاق می افتد. انقلاب امریکا علیه انگلستان، یک انقلاب ایزدی تصویر میشود. چون انگلستان، لانه ی فراماسون های بدنام است و فراماسون ها دشمن خدایند. با این حال، شما نمیتوانید درک کنید که چرا تمام کسانی که در انقلاب امریکا برجسته میشوند، مثل جورج واشنگتون، بنجامین فرانکلین و توماس جفرسون، باید فراماسون باشند و با انقلاب فراماسون ها در فرانسه که به نفع انگلستان ولی بر ضد کلیسا است همنوایی کنند، انقلابی که ارزش های ضد مذهبی آن با جنگ های ناپلئون فراماسون، در تمام اروپا پخش شد!...

دانلود کتاب «داستان تبدیل ممالک خدا به ممالک شیطان»