گرگ ها و جن ها ( آیا خدا عمدا انسانها را به رنج بزرگ دچار میکند؟ )
نویسنده: پویا جفاکش
سوره ی "تین" یکی از زیباترین ولی ترسناکترین سوره های قرآن است.خدا در این سوره هشدار میدهد که در آفرینش بندگانش با آنها سر شوخی ندارد.نخست بیایید یک دور سوره را بخوانیم:
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خدای بخشاینده مهربان
سوگند به انجیر و زیتون،
سوگند به، طور مبارک،
سوگند به این شهر ایمن،
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
که ما آدمی را در نیکوتر اعتدالی بیافریدیم
ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ
آنگاه او را فروتر از همه فروتران گردانیدیم
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ
مگر آنان که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند که پاداشی بی پایان دارند
فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ
پس چیست که با این حال تو را به تکذیب قیامت وا می دارد؟
أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ
آیا خدا، داورترین داوران نیست؟
بعد از آن همه قسم وقتی سخن از نیکوترین اعتدال (احسن التقویم) میرود مخاطب ابتدا نوعی آرامش در خود حس میکند.این آرامش موقتی در آیه ی اول نیز به نوعی قابل احساس است:انجیر و زیتون (دو میوه ی مطرح در مدیترانه ی شرقی قدیم) یکیشان شیرین و دومی تلخ است.نام گرفتن سوره به انجیر (تین) راهنمای چرایی این کنارهم چینی است.خاستگاه درخت انجیر از شبه جزیره ی عربستان است.با این حال بابلیها برای اولین بار شیوه ی کشت و اهلی کردن آن را کشف کردند و کشت انجیر از آنجا توسط فنیقی ها به اراضی کنعان، ورود و گسترش یافت.در یهودیت که خاستگاهش از کنعان است اصطلاح "انجیرها و انگورهایمان را پرورش میدهیم" اشاره به بر وفق مراد بودن مسیر زندگی است.انگور و انجیر (که نامهای فارسیشان از یک ریشه اند) میوه هایی شیرینند پس انجیر، شیرینی های زندگی مادی را میرساند.در مقابل، زیتون اگرچه تلخ است ولی اگر شیوه ی کار را بلد باشی، از آن روغن زیتون میگیری که یکی از مطبوع ترین و پرفایده ترین خوراکی ها است.پس میشود از خطاها و سختی ها درسی برای مطبوع کردن زندگی آموخت.اما حفظ "احسن التقویم" در طول زندگی به این راحتی نیست و خداوند این را با یک شوک ناگهانی در آیه ی بعد بیان میکند آنجا که میگوید خودش انسانها را به اسفل السافلین ساقط میکند و تنها کسانی که ایمان و عمل صالح زیادی دارند در امانند.اما واقعا خداوند از شکنجه کردن انسانها چه سودی میبرد؟
برای فهم بهتر موضوع، به سراغ کتاب مثنوی مولانا میرویم که برخی از آن به "قرآن العجم" (قرآن به زبان غیر عرب) تعبیر میکنند.در دفتر چهارم مثنوی آمده که چطور با هجوم ملخ، کشت بنی اسرائیل تباه شد و قحطی بر آنها روی آورد.در آنجا خدا به موسی که پیامبر وقت است یادآوری میکند که چطور عصای او زمانی آب نیل را خون کرد، اژدها شد و مارهای جادوگران را بلعید و آب دریای احمر را شکافت و فرعون و لشکرش را در آن غرق کرد.در این میان آیه ی جالبی هم بیان میکند که بعدا دوباره به آن رجوع میکنیم:
این درخت تن عصای موسیست
که امرش آمد که بیندازش ز دست
با چرخش عصای موسی، لشکر ملخها دود شدند و گیاهان روییدند و مردم را سیر کردند.ولی پس از اندک زمانی،مردم کفران نعمت کردند و از امر حق روی برگرداندند.از تاثر موسی، خدا به او گفت:
ای دریده پوستین یوسفان
گرگ بر خیزی ازین خواب گران
گشته گرگان یک به یک خوهای تو
میدرانند از غضب اعضای تو...
این سخن پایان ندارد موسیا
هین رها کن آن خران را در گیا
تا همه زان خوش علف فربه شوند
هین که گرگانند ما را خشممند
نالهٔ گرگان خود را موقنیم
این خران را طعمهٔ ایشان کنیم
این خران را کیمیای خوش دمی
از لب تو خواست کردن آدمی
تو بسی کردی به دعوت لطف و جود
آن خران را طالع و روزی نبود
پس فرو پوشان لحاف نعمتی
تا بردشان زود خواب غفلتی
پس خدا با بخشیدن نعمت فراوان به بعضی افراد، آنها را در مقام خرانی قرار میدهد که با خوردن علف، پروار میشوند تا خوراک گرگهای خدا شوند.این درواقع جان بشر است که به خر تشبیه شده است.میدانید که کلمات "جان" و "جن" با هم در ارتباطند چون جن از "جنن" به معنی پنهان بودن می آید و جان نیز پنهان و ناشناخته است.در باور عرب، جن ها یا موجودات مرموز، بارها در ظاهر خر بر انسانها ظاهر شده اند.
لازم به توضیح است که جن به شکل حیوانات دیگر همچون شیر،گربه،سگ،مار ، گوسفند و ازجمله انسان هم در می آید.یک دانشمند از عربستان سعودی به یاد می آورد که در زمان کودکی،در روستای زادگاهش مردم تصور میکردند که جن ها پیوسته "به شکل خرگوشها، کودکان و حیوانات" در روستا رفت و آمد میکنند.
(“the jinn and human sickness”: dr abulmundhir khaleel ibn ibraheem ameen :Darussalam publication:p36)
ولی مسئله در تشبیه به خر، پراهمیت تر است.چون عرب به طرز گسترده باور دارند که وقتی جن ها به شکل انسان در می آیند پاهایشان نه به شکل پای انسان بلکه به شکل پای خر است.بنابراین جن انسان نما در ظاهر انسان ولی در باطن خر است.دشمن عمده ی خر در کشورهای عربی گرگ است.بنابراین تعجبی ندارد که دشمن جن نیز گرگ تلقی شود.به عقیده ی اعراب، نه تنها گرگ جن ها را میخورد بلکه جن ها چنان از او وحشت دارند که مردم قبایل بدوی همواره با خود، استخوان یا دندان یا پوست گرگ را حمل میکنند تا جن از آنها فاصله بگیرد. در سال 2013 saudi gazzete داستان دستگیری ساحری را در الهابیل گزارش کرده بود که دو گرگ را در خانه نگه میداشت تا از خطر جن ها در امان باشد.
Robert lebling در کتاب legends of the fire sprits:jinn and genies from arabia to Zanzibar گفتار shifting shapes مینویسد: زنان قبیله ی "شماری" که در عربستان سعودی و عراق زندگی میکنند موقع خواب کودکان این لالایی را برای دورکردن اجنه میخوانند:
«بسم الله.اسم الذئب.الخوطب.علی گلبک"
یعنی: «به نام خدا.نام گرگ.طرف دعا.بر فراز قلبت.»
و به افسانه ای عراقی اشاره میکند که در آن یک گرگ و یک جن ماده به طور مرتب خود را به انواع سنگهای طلسمی تبدیل میکنند.به عقیده ی نویسنده سنگهای طلسمی در باورهای مصر و بابل باستان معرف صورتهای فلکی بودند و اعتقادات مرتبط با اجنه و گرگها با این موضوع بی ارتباط نیست.وی اضافه میکند عربها معتقدند گرگها آخرین مخلوقاتی هستند که در آخرالزمان میمیرند.به گفته ی لبلینگ: همچنین به عقیده ی عراقی ها گرگ تنها حیوانی است که جن ها از او میترسند درحالیکه به عقیده ی یمنی ها نوعی از جن اصولا اغلب به شکل گرگ ظاهر میشوند.
حالا میتوان فهمید چرا خوهای انسانی در شعر مولانا به گرگ تشبیه شده اند.خوها درست به مانند جان نادیدنی و از مقوله ی جن هستند.گرگ یوسف ندیده که به ناپدید شدن یوسف متهم شده درواقع همان برادران یوسفند نمادی از خوهای مادی بشر که روح او را به چاه می اندازند اما خون یوسف بر پیراهن خون یوسف نیست؛ خون گوسفند است: گوسفندی که به جای اسماعیل (عزیزترین کس ابراهیم که ابراهیم حاضر شده بود او را در راه خدا قربانی کند) کشته شد و صورت دیگری است از همان خر درون که باید بمیرد تا انسانیت زنده شود.پس عصای موسی به خاطر همین در شعر مثنوی ،تن انسان خوانده شده چون تا این عصا به زمین نیفتد به اژدها تبدیل نمیشود و مارهای گزنده ی جادوگران را نمیخورد.در زبان عربی کلمه ی "ثعبان" به معنی اژدها (افسانه ای) و نیز اژدرمار (پیتون) که بزرگترین مارها است استفاده میشود.این کلمه ظاهرا از ریشه ی ثوب/ثاب به معنی بازگشت است و جالب این که کلمه ی اخیر به مفهوم بهبود بیماری و نیز عاقل شدن یا سر عقل آمدن هم به کار میرود.پس اژدهای مارخوار موسی همان مفهوم گرگهای هجوم بر به خرها را دارد.فقط خرهایی که به انسان تبدیل شده اند از دست آنها درامانند.
این تشبیه به گرگ، ظاهرا از مشاهده ی رفتار گرگها در هجوم به حیوانات بزرگ پدید آمده است.وقتی گرگها میخواهند چهارپای قدرتمندی را از پای درآورند او را محاصره میکنند و آنقدر هلهله و وحشت به پا میکنند تا حیوان ترسیده پشت به آنها کند و فرار کند آنگاه که فرصت دفاع از حیوان گرفته شده گرگها بر سر او میریزند و او را میکشند.اگر قربانی شجاعت و هوش به خرج دهد و مدتی در مقابل آنها مقاومت کند آنها به راه خود میروند.درست مثل انسان که اگر بتواند مدتی در مقابل هواهای نفسانی مقاومت کند از خطر آنها آسوده خواهد شد و به سرنوشت جن ها(خرها) ی دیگر دچار نخواهد شد.
بنابراین شاید تصور اینکه جهنم خانه ی جن ها در همین دنیا هم در جریان است دور از ذهن نباشد.و نیز شاید اتفاقی نباشد که از نامهای جهنم در عربی "دارالبوار" است که کلمه ی "بور" به معانی زمین بایر و اهل شمال افریقا با آن در ارتباط است."بوار" در لغت به معنی نابودی و در ارتباط مستقیم با کلمه ی "ببر" به معنی حیوانات درنده بخصوص شیر است(1).وقتی توضیح "لبلینگ" درباره ی ارتباط جن و صور فلکی را مرور کنیم، میبینیم که میتوانیم در عبارات فوق، نامعلوم بودن هویت صورت فلکی "سبع" (درنده) که در زیر دم صورت فلکی "الشجاع" (اژدها) با صورت فلکی قنطورس درگیر است درک کنیم.قنطورس یک اسب یا خر است که یک بالاتنه ی انسان جای سرش را گرفته و همان قسمت با "سبع" درگیر است.مسلما اتفاقی نیست که بعدها در مغربزمین "سبع" را lupus به معنی گرگ خواندند و به شکل یک گرگ نشان دادند.
پینوشت:
1-حیوانی که امروزه در فارسی ببر خوانده میشود در ایران قدیم به نام "پرانک" شهرت داشته است.اولین ورود کلمه ی ببر به فارسی به صورت "بپر" (معرب آن: بفر) به معنی رنگ زرد مایل به قهوه ای یعنی رنگ پوست شیر بوده است.







