نویسنده: پویا جفاکش

در چند شب اخیر، دوستم رامین مرتب برایم گزارش سریال مختارنامه اثر داود میرباقری را که به مناسبت ایام محرم در حال پخش است میدهد و میپرسد که وقایع فیلم چقدر به آنچه در متون اصلی آمده اند نزدیکند.چیزی که برایم خیلی جالب است این است که رامین به شخصیتهای منفی داستان علاقه ی بیشتری دارد و به نظرش آنها خیلی جذابتر به نظر میرسند.این مرا به یاد خودم می اندازد که در سال 1375 وقتی کلاس پنجم ابتدایی بودم مشهورترین سریال این کارگردان یعنی امام علی را به خاطر رفتارهای خنده دار دو شخصیت منفی فیلم یعنی معاویه و عمروعاص و البته دربار مضحکه شان دوست داشتم.با این که سالها است فیلم امام علی را ندیده ام اما یادم هست که در صحنه ای از فیلم معاویه فکورانه به عمروعاص جمله ای بدین مضمون میگفت که «درست است علی از ما بهتر است ولی تا امثال من و تو نباشیم چرخ دنیا نمیچرخد.» اخیرا داشتم به این فکر میکردم که آیا امکان ندارد که به طور اتفاقی نویسنده ی فیلم طرز فکر معاویه ی واقعی را بیان کرده باشد؟این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که معاویه اولین حکمران اسلامی (در اسناد: امیرالمومنین) است که وجود او از طریق باستانشناسی ثابت شده است.خصم او علی که امام اول ما شیعیان به حساب می آید اتفاقی نیست که توسط علی اللهی ها و دیگر فرقه های افراطی صوفی به مقام خدا خوانده شده است.چون دستکم از زمان ثمودی ها خدایی به نام علی در عربستان شهرت داشته است.علی (در عربی امروزین به معنی بلندمرتبه) با کلمات سامی دیگر ال،ایلو،ایلی،ایلیا،اوآنا،اله... که جملگی به مفهوم خدا یا انسان همهویت شده با جنبه ی روحی(خدایی) خویش هستند مرتبط است.کلمه ی الله نیز از همین کلمات ریشه گرفته است.بنابراین علی فارغ از این که شخصیتی تاریخی باشد یا خیالی ،و در صورت تاریخی بودن اسم خاص باشد یا لقب، نمودی از اسلام راستکیش است و معاویه به عنوان پیروز جنگ، قطعا کار تخریب صورت اولیه ی الله را پیش برده است.اما الله معاویه کیست؟ سکه ای بسیار بحث برانگیز نشان میدهد که کجا را باید بکاویم.

این سکه ی اموی معاویه را با سر بریده ای در دست و سلاحی در دست دیگر نشان میدهد درحالیکه در کنار او یک مشعل و یک نماد وارونه ی آنخ (از سمبول های مصر باستان) دیده میشود.برای تفسیر این نمادها در درجه ی اول باید جمله ی فلکرپپ باستانشناس آلمانی را به خاطر بیاوریم که میگوید این سکه نظر به داشتن حروف لاتین،در اساس سکه ای رومی است و معاویه که در شام که پیش از اسلام در قلمرو روم بود ظهور کرد شخصی رومی مآب بوده است.یکتاپرستی رومی که در مسیحیت جلوه یافت اسوه ی معاویه بوده است.این یکتاپرستی درواقع از جنس یکتاپرستی امپراطوری است: مدلی از شرک که به ظاهر از چندخداپرستی خالی شده و از بین النهرین باستان تا حکومتهای امروزین قابل مشاهده است.در این روش شما از میان خدایان مختلف قابل پرستش در کشورتان فقط یکی را باقی میگذارید یعنی خدای خودتان را، تا فقط خودتان جانشین خدا بر زمین باشید و رقیبی در قدرت نداشته باشید.flavio barbero دانشمند ایتالیایی در منبع زیر:

Mithras and jesus:two sides of the same coin:viewzone.com

معتقد است که رومی ها برای رسیدن به این مقصود ابتدا تحت سرپرستی ژوزفوس فلاویوس سیاستمدار یهودی رومی، "ال علیون" (سرور بلندمرتبگان) که خدای یکتای یهود بود را با توجه به شباهت اسمی با "هلیوس" خدای خورشید رومی برابر نهادند و برای شرقی مآب تر و مفتخر کردن خدای یهودی-رومی خدا-خورشید را به نام بین النهرینیش(میشارو) میترا خواندند.خدای اخیر درنهایت به صورت مسیح تغییر ماهیت داد ولی خصوصیاتش تا مدتی شناسا بود چنانکه کلمنت اسکندرانی خدای مسیحیت را خورشید عدالت میخواند و در همان حال فیثاغورسیها خورشید را معمار بزرگ جهان مینامیدند.

چیزی در گزارش باربرو هست که جلب توجه میکند.آخرین پاتروم (پاپ) بزرگ میترا پرستان در روم vettius agorius بود که گفته میشود در 398 میلادی یعنی اندکی پس از حکمفرما شدن مسیحیت توسط کنستانتین از دنیا رفت.این نام بسیار شبیه نام پیتاگوراس (فیثاغورس) پیشوای افسانه ای فراماسون ها و گنوستیک ها است.جرالد مسی مصرشناس فقید در منبع زیر تفسیر جالبی از پیتاگوراس و ارتباطش با مسیحیت دارد:

“gnostic and historic Christianity”: Gerald-massey.org.uk

مسی در این نوشته به نظریه ای در زمان خودش اشاره دارد که کلمه ی پیتاگوراس را به "گوروی بودا" ترجمه و برای عقاید فیثاغورس اصالت بودایی قائل میشد.اما مسی در همان حال که کلمه ی بودا را به پتاح مصری مرتبط میکرد [هر دو کلمه از "پات" (پاتسی) بین النهرینی به معنی حاکم و خدا نشئت گرفته اند] جزئ دوم کلمه ی پیتاگوراس را هم از "خورو" ی مصر باستان به مفهوم صدا بیرون کشید و بدین ترتیب، پیتاگوراس را صدای پتاح نامید.وی پرستش پتاح را صورتی از خورشیدپرستی عنوان میکند و میگوید 6معجزه ی مسیح و 6هاله ی نور دور سر بودا بر بالای کوه نمودی از شش پیروزی خورشید از زمان تولدش در اول دی طی 6ماه آینده و رسیدن به درازترین روز سال در اول تیرماه هستند(1).

این موضوع از این جهت برای ما اهمیت دارد که نشان میدهد ال یهودی صحرانشین برای رومی تبدیل به پتاح صنعتگر شده است.آتش و آنخ هر دو نمادهای پتاح هستند.آنخ نماد تولد دوباره است.این نماد،خورشیدی را بالای صلیبی نشان میدهد.این از آن رو است که در شب 25دسامبر چند ستاره به شکل صلیبی بالای خورشید دیده میشوند.پس خورشید بعدی از صلیب متولد میشود مثل مسیح که پس از مرگ برمیخیزد.البته در بعضی تصاویر ازجمله در سکه ی معاویه صلیب بالای خورشید قرار دارد.در این جا خورشید نماد روح یا خدا است که انسان به صورت صلیب چهارگانه (نماد چهار عنصر در دنیای مادی) از آن متولد میشود و زندگی حیوانی در پیش میگیرد اما در اثر رنج و شکنجه بالای صلیب دوباره به صورت خورشید معنوی متولد میشود.صلیب همان درخت ممنوعه است که آدم را از بهشت اخراج کرد و آدم تنها با خضوع و توبه و پذیرش رنج موفق شد پس از مرگ دوباره به بهشت راه یابد.آتش سوزاننده که وسیله ی کار آهنگرانی چون پتاح است نماد این درد و رنج است.چون آتش آهن سخت را نرم میکند و این آهن سخت غرور آدمیان است که برای معنوی شدن باید نرمش و تواضع یابند.شاید اتفاقی نباشد که حسن بصری پایه گذار زهد اسلامی از خاندان اموی خوانده شده است.

این از بعد سیاسی اهمیت زیادی دارد چون نشان میدهد که پادشاهان ستمگر برای ایجاد درد و رنج در مردم فرستاده شده اند تا آنها را متوجه معنویت کنند.این در فرازی از مثنوی معنوی مولانا جلد سوم دیده میشود:

کافران کارند در نعمت جفا

باز در دوزخ نداشان ربنا

معبد مرد کریم اکرمته

معبد مرد لئیم اسقمته

مولانا سپس پای درب کوتاه (باب صغیر) معبد بیت المقدس را وسط میکشد که بعضی آدمهای مغرور فقط با وجود چنین در کوتاهی مجبور به کرنش موقع ورود به حریم خدا بودند و میگوید شاهان همان باب صغیرند:

آنچنان که حق ز گوشت و استخوان

از شهان باب صغیری ساخت هان

اهل دنیا سجده ی ایشان کنند

چون که سجده ی کبریا را دشمنند.

منظور مولانا این است که بعضی آدمها چون از خدا نمیترسند باید بعضی بندگان خدا حتما باشند که آنها را بترسانند یعنی شاهان و امیران.اما:

گربه باشد شحنه ی هر موش خو

موش که بود تا ز شیران ترسد او؟

موش (مردم عامی) از گربه (شاه و عمالش) میترسد ولی از شیر (مرد خدا) نمیترسد چون مرد خدا به عوام وقعی نمینهد همانطور که شیر به موش توجهی ندارد.توجه دارید که گربه هم برای شیر چیز ترسناکی نیست چون مرد خدا که از قید دنیای مادی رسته است از محدود شدن زندگی مادیش و یا از دست دادن آن توسط شاه نمیترسد.موش و گربه هر دو برای او بی اهمیتند پس به نفع هیچکدام وارد گود نمیشود پس در حکومت اسلامی،انسان دانا اگر مکتب حاکم را نپذیرد علیه او نیز موضع نخواهد گرفت و حاکم میتواند با خیال راحت به نصیحت مولانا عمل کند:

حاصل این آمد که بد کن ای کریم

با لئیمان تا نهد گردن لئیم

اسلام معاویه البته تنها از زمان عبدالملک مروان به صورت خشن بر امپراطوری عرب حاکم شد و طی صدها سال بعدی پیوسته در حال تحول بود.این مدل در ابتدا اینقدر بعد معرفتی داشت که با نمادهای هندسی پیتاگوری و علوم تجسمی و تجربی همراه باشد اما در روزگار صفوی ها و عثمانی ها دیگر فقط سیاسی و به حدی رقت انگیز مضحک بود.نمادهای معاویه در طول زمان از حافظه ی جمعی پاک شدند.اما تصویر شرک آمیز و انسانواره ی او از خدا تا به امروز بر دنیای اسلام حاکم است.شاید حق با معاویه ی داخل فیلم امام علی باشد: وجود او برای آینده ی جهان حیاتی بود.امپراطوری ای که او ایجاد کرد واسطه ی تجارت بین چین و اروپا شد که پیشرفت مادی جهان را ممکن نمود.اما به نظرتان وقتش نرسیده که در بخشهایی از ایدئولوژی معاویه به طور جدی تجدیدنظر کنیم؟

پینوشت:

1-البته بودای هندی و پتاح مصری دقیقا یکی نیستند.اولی به عقیده ی "گادفری هیگینز" ریشه در محافظه کاری جامعه ای سیاهپوست در صیدون دارد که البته در فضای پر حرص و آز اشرافیت خاورمیانه فرصت نشو و نما یافت و به هند و آسیای مرکزی عقب افتاده و از آنجا به چین افسرده در آتش جنگ داخلی پناه برد.بعدا مانی پیامبر بابلی (قرن سوم میلادی)، مسیح(پتاح) و بودا را در تعلیماتش با هم ترکیب نمود.پرتره ی ترکیبی بودا-مسیح در یک نقاشی مانوی چینی از قرن 12 یا 13 میلادی در معبد seiun-jizen ژاپن که موضوع تحقیقی از suzanna gulosei نیز بوده است نشانه ای از این ترکیب است.اما با وجود این که دین مانی با سرعتی عجیب با سرعتی عجیب سراسر بر قدیم (از چین تا اروپا و افریقا) را درنوردید و بر تمام دینهای بزرگ تاثیر نهاد اما جز نوشته هایی متاخر از تورفان چین (قرون 14 تا 16میلادی) هیچ نوشته ی مستقیمی از مانویها نداریم.در قرن 17 آخرین معبد مانویها در چین به معبد بودایی تبدیل و بت مانی در آن بت بودا خوانده شد.امروزه معبدی در ناحیه ی jinjiang چین که در آن بت مانی در مرکز بتهای چهارخدای محلی چینی قرار گرفته است آخرین نشانه ی تقدس مانی در جهان است.این که مانی در خاورمیانه چطور با میراث معاویه درآمیخته نیاز جدی به برسی بیشتر دارد.

علی ابن ابیطالب اثر هاکوب هووناتانیان نقاش ارمنی (قرن19)

معاویه بر یک سکه ی اموی همراه با سلاح،مشعل و نشان آنخ

میترا با سلاح و مشعل

ادغام صلیب و درخت ممنوعه در نگاره ای از یک گورستان شاهی در اسپانیا

نگاره ی رومی از انسانی با سر خر بر صلیب:خر نماد مادی زیستن است.

آنخ و درخت ممنوعه

خورشید و صلیب در کریسمس: منشا نماد آنخ

نماد آنخ

جرالد مسی