نویسنده: پویا جفاکش

در مکاشفه ی یوحنا از یک هیولای شگفت آخرالزمانی سخن رفته که علیه مسیحیت طغیان میکند: چهارپایی با 7سر و 10شاخ؛سرهای شیر،پاهای خرس و بدن پلنگ.هر سر یک شاخ دارد به جز سر وسطی و اصلی که دارای چهارشاخ است.عدد این چهارپا 666 است که برابر عدد ابجد کلمه ی عربی "ستور" به معنی چهارپا است.این مکاشفه از خطر ستور شدن برای انسان میگوید.عجیب این که هدف اصلی حمله ی این درنده ظاهرا مسیح است.چنانکه عدد ابجد لاتین نام نرون امپراطور افسانه ای دیوانه ی روم که مسیحیان را قتل عام نمود 666، و نیز سال تعیین شده برای ظهور اسلام یعنی 622میلادی، به حساب تقویم جولیانی (که از 44قبل از میلاد حساب شده است) برابر سال 666جولیانی است.

عجیب این که بازگشت مسیح با بنای دوباره ی معبد اورشلیم همراه است اما 666 هم اولین بار با بنای آن معبد در عصر کورش ظاهر شد: در کتاب عزرا (2:13) از آدونیکام و 666 پسرش سخن میرود که به همراه زروبابل جهت بنای اورشلیم عازم فلسطین شدند.آدونیکام به معنی "ارباب طلوع" است و این طلوع، طلوع اورشلیم شهر خدا و معبد آن است که معبد اندکی پس از مصلوب شدن مسیح و در جریان شورش یهودیان علیه رومیان و کاهنان دستنشانده شان یعنی قاتلین مسیح، به اشاره ی همان کاهنان ویران شد. فریسیان فرقه ای از یهود بودند که در قتل مسیح نقش اصلی را ایفا کردند.نام فریسیان شبیه نام فارسیان (پارسیان) یعنی همان قومی است که اورشلیم و معبد را بنا نهادند.و عجیب این که شهر ایلیون که بعدا با اورشلیم تطبیق شد در قرن هفتم میلادی به دست سربازان پارسی ویران شده بود.کورش سرسلسله ی پارسیان و بانی اورشلیم و معبدش، لغتا همان کریست (مسیح)، و مادر کورش به نام ماندانا (در روایت هرودت) همان مدونا (مریم دوشیزه یا مقدس) است.درواقع اورشلیم، معبد و مسیح یک تن هستند: موجودیتی که توسط جامعه (پارسیان، یهودیان) پدید آمده و توسط همان ها قربانی میشود.این موجودیت، خود انسان است که پیش از بلوغ، همچون مسیح و شهر خدا پاک است اما با بلوغ به چنگ خصایل بهایمی می افتد: 7خصیصه ی مادی انسان برابر با 7چاکرا در طول کوندالینی بدن و 7ستاره ی معروف بابلی در 7طبقه ی آسمان، که درواقع همان 7سر ستور 666 هستند (1-زحل: نارضایتی 2- خورشید:رقیق القلبی 3-قمر: دانش تجربی یا عملی 4-مریخ:خشونت 5-عطارد:دانش نظری 6-مشتری: ریاست طلبی 7-زهره:شهوت).ترتیب سرها برابر با ترتیب روزهای هفته در روایت عربی است که بر اساس آن سر وسطی یعنی روز سه شنبه متعلق به سیاره ی مریخ عامل جنگجویی و خصومت طلبی است و این همان سری است که چهار شاخ دارد.چهار شاخ یعنی چهارجهت اصلی (شمال، جنوب، شرق، غرب) و چهار عنصر تشکیل دهنده ی گیتی (آب،باد، خاک، آتش) که در چهار سوی صلیب نشان داده شده اند. پس صلیب که کشنده ی عیسی مسیح است همان خصومت و دشمنی است و جالب این که کلمه ی فارس یا فریسی هم از ریشه ی عربی "فرس" به معنی جنگجو است.

چهار جهت صلیب، چهار رود بهشت نیز هستند.در نقشه های قرون وسطی بهشت گاها به صورت کوهی که از آن چهار رود سرچشمه گرفته و بر بالای آن گوسفندی ساکن است تصویر میشود.گوسفند نماد عیسی است که بار گناهان امت را با مرگ بالای صلیب به دوش گرفت.چنانکه گزارشهای بابلی گواهی میدهند، انسانها معمولا در وقت بیماری، جسد گوسفندی را کنار بیمار میگذاشتند تا شیاطینی که در وجود بیمار لانه کرده اند به درون گوسفند بروند.در آغاز سال که بیانگر ظهور دورانی تازه بود، گوسفند قربانی میشد.در خاورنزدیک دو موعد عمده ی تحویل سال وجود داشت.یکی همزمان با درو جو در آغاز فروردین، و دیگری همزمان با درو گندم در مردادماه.داستان آتراهاسیس (نوح بابلی) که پس از فرونشستن سیل بزرگ در پایان زمستان،گوسفندی قربانی کرد، توجیه قربانی گوسفند در سال نو بابلی در فروردین ماه بود.تقویم قمری که سابقا با اضافه کردن یک ماه سیزدهم به نام "نسی" در هر سه سال، پا به پای تقویم شمسی پیش میرفت، چنین حکم میکرد که شب قدر یا عید فطر به آغاز بهار افتد.ولی برای مسلمانان، اولین ماه سال محرم بود که در مردادماه و حول و حوش قربانی های گسترده ی گوسفند توسط یهودیان در عید "شاباتو" برگزار میشد.پیش از محرم در ذیحجه در خود مردادماه عید قربان برگزار و در آن گوسفند قربانی میشد و یک هفته پس از آن، موعد نوروز پارس ها (ساسانیان) بود که اکنون تحت عنوان عید غدیر خم توسط شیعیان جشن گرفته میشود.پس از آن در محرم موعد عزاداری بعل-تموز (تجسم غله ی دروشده) در کرانه های فرات بود."کاربل"(در بابلی به معنی باغ بعل) که امروز کربلا نامیده میشود در اینجا قرار داشت جایی که امام حسین و 72تن یارانش (به تعداد یاران مسیح و به تعداد صور فلکی دایره البروج) همچون گندمهای زردشده ای که در مرداد درو میشوند، با لب تشنه سر بریده شدند.مرگ امام حسین نمادی از پایان یک دوران بود.آنها در مرز بین صحرای عربستان و تمدن بین النهرین قربانی شدند یعنی در حدود کوفه که امروز خراب آبادی با سکنه ی عمدتا ایرانی تبار در عراق حالیه است ولی بنابر افسانه ها زمانی شهری بزرگ بود که شهرک های مدائن (پایتخت ساسانیان) و بغداد (پایتخت بعدی عباسیان) و نیز خرابه های بابل در قلمرو آن بودند: قربانی شدن بدویت و کودکی نوع بشر در پیشگاه بلوغ و فساد ناشی از آن.

قربانی شدن مسیح، جلوه گاه فردی تر همین نگرش است.مسیح خدایی به نام یهوه است که به قالب انسان در می آید.او پیش از انسان شدن،خدایی لجباز و خشن است که به کمترین بهانه ای انسانها را مجازات و با بلایا نابود میکند، کمترین عشقی به انسانها ندارد و از آنها عبادت از روی ترس میخواهد.اما ناپدری انسانیش یوسف نجار (شوهر مریم مقدس) با بارها تنبیه کردن مسیح کودک با کتک زدن از ناحیه ی کفل ،او را رام و سر به زیر میکند.مسیح در بزرگسالی به انسانها محبت میکند و حتی وقتی بالای صلیب شکنجه میشود عذابی نمیفرستد.پس شخصیت خدا پیش و پس از انسان شدن متفاوت است.تکنیک تنبیهی ابداعی یوسف چنان جواب داده است که اروپاییان آن را در تربیت فرزندان خود به کار گرفته جهانی کرده اند.این نوع تنبیه تاحدودی یادآور تجاوز است: تجاوزی که جامعه (یوسف یهودی) به فرد (مسیح) میکند.این تجاوز، ترکیبی از جنسیت و خشونت است که در افسانه های یونانی در دوگانه ی آفرودیت-آرس(زهره-مریخ) و و بخصوص فرزند آنها اروس(کوپید) –همزمان شهوانی و تیرانداز و با ظاهری نیم مرد/نیم زن-تجلی می یابد.در کارتهای تاروت، اروس را می یابیم که تیرش را به سوی مرد جوانی در میان دو زن نشانه رفته است.این مرد مسیح یا انسان نوبالغ است که در میان دو مریم (جسمانیت) –مریم دوشیزه (پاکیزه زیستن) و مریم مجدلیه ی روسپی (شهوانی زیستن)- سرگردان است.از آنجا که اروس خدای عشق و فرزند آفرودیت است، معلوم است پسر (انسان/مسیح) کدام گزینه را انتخاب میکند: او به بخشی از جامعه ی منحط تبدیل میشود و بار گناه جامعه را به دوش میگیرد.نتیجه ی این انتخاب، شکنجه ی روحی بر صلیب مادیات است.

مریم مجدلیه در روایت یونانی "اریس" (نفاق) نام دارد که با یک سیب طلایی اتحاد مریم دوشیزه را به هم میزند و او را به سه الهه ی شهوت،علم و قدرت تجزیه میکند.پاریس شاهزاده ی تروایی در قضاوت میان سه الهه، تصمیم میگیرد تا سیب را به آفرودیت (شهوت) دهد تا بدین طریق بدل انسانی آفرودیت یعنی هلن را که همان تن جسمانی پاریس است و درواقع باید وقف جهان (منلائوس:شوهر هلن) شود تصاحب کند.این انتخاب که حسادت دو الهه ی دیگر را برمی انگیزد به بهای نابودی ایلیون(تروا) شهر پاریس و خود او تمام میشود.ایلیون همان اورشلیم است و پاریس همان پارس یا فرس (جنگجو).پاریس و هلن در مقام آدم و حوا درواقع همان آرس و آفرودیت (خشم و شهوت) هستند ضمن این که اروس و اریس (نزدیکی [از سر طلب] و تفرقه) هم دو روی یک سکه و ازبین برنده ی یگانگیند.هرود شاه اورشلیم و قاتل مسیح لغتا همان اروس است.

سیب طلایی نیز چیزی جز میوه ی ممنوعه ی آدم و حوا یعنی میوه ی درخت دانش نیست.درخت سیب البته بومی منطقه ی بین دریای سیاه و چین غربی است اما بشر پیش از ورود از افریقا به آسیا هم داستان درخت دانش را داشته است.در افریقا تمثال درخت دانش نخلی چهارشاخه –اولین تجسم صلیب- بوده است.درخت نخل از نمادهای تحوت خدای دانش،کتابت و کلام در مصر باستان بود.به عقیده ی e.valentia straitonبین buka که نام نخل در مصری باستان است و book انگلیسی به معنی کتاب ارتباط وجود دارد.کمااینکه واژه های عربی قلم و کلام نیز با نام عربی درخت خرما یعنی سلم مرتبطند.

تحوت را جهوتی نیز مینامند که ظاهرا فرمهای دیگر یهوه و یهود است.او با سر یک ابومنجل نشان داده میشد:پرنده ای که خوراکش مار است.مار همان حیوانی است که آدم و حوا را به خوردن میوه ی ممنوعه تحریص کرد و مار نماد کوندالینی (الهه ی مارپیکر درون تن) و 7چاکرایش که با 7خصیصه ی مادیگرای بشر مرتبطند میباشد.درخت خرما برای خدای دانش در مقام صلیب ظاهر میشود شاید چون افریقاییان نوشیدنی سکرآوری از روغن آن تهیه میکردند که نمادی از اوهام مبتلاکننده ی بشر میباشد.باید یادآور گردم که در گیلان در شمال ایران، مربای انگور "خمس":khamas نامیده میشود که ظاهرا با یکی از نامهای افریقایی شراب خرما یعنی "کومس" در ارتباط است قطعا به این دلیل که در خاورمیانه شراب انگور جای شراب خرما را گرفته است.

اما نخل هنوز شخصیت خود را حفظ کرده است.اسلام که پیشتر ارتباط آن را با 666 دیدیم لفظا از ریشه ی سلم به معنی درخت خرما است.این کلمه مرتبط است با "سلیم" یا "شلیم" ایزد غروب سامیان باستان (اورشلیم به معنی شهر سلیم است) که در عبری به صلمائوت به معنی تاریکی تبدیل و به صورت "ظلمت" وارد عربی رایج شده است.666 که با "ارباب طلوع" آغاز میشود تنها با غروب به تمامیت میرسد.پس شلیم همان شولومان یا سلیمان است که به روایت یهود، معبد اورشلیم را به لوث بتها آلود وسبب خشم خدا شد.درواقع لفظ صنم(بت) نیز تلفظ دیگری از سلم است.یک اسطوره ی دیگر سلمان فارسی است که شیعیان او را تجسد جبرئیل و معلم اسلام محمد(ص) میخوانند.اگر تبدیل آسان "ب" و "م" به یکدیگر در زبانهای باستانی را به یاد آوریم،کلمه ی صلیب یا چلیپا را نیز مدل دیگری از سلم خواهیم یافت.در اسلام این اعتقاد وجود دارد که درخت خرما از همان گلی آفریده شده که خداوند با آن کالبد آدم را ساخته بود.

اما این تاریکی ابدی نیست.هم در مرگ مسیح و هم در مرگ حسین کسوف پیش آمد اما درنهایت خورشید دوباره از اژدهای کسوف که او را بلعیده بود آزاد شد.فرورفتن موقتی در تاریکی، "فتنه" یا آزمایشی است که خدا طراحی کرده تا از طریق آن ما انسانها به نیازمندی خود به خدا واقف شده انسان بهتری گردیم.هرلحظه ی زندگی ما آزمایش است.پس وقتی مسلمان به انسان دیگری میرسد، به او "سلام" میگوید.سلام ریشه ی سلامتی ولی خود از منشا سلم و ظلمت است.مسلمان با همین یک کلمه برای برادرش آرزوی رسیدن به روشنایی پس از آزمایش تاریک روزانه را میکند.غالبا میگویند اسلام یعنی تسلیم شدن [به خدا]؛ ولی نباید فراموش کرد که خود لفظ تسلیم به معنی سالم ماندن است.پس خداوند پناه انسانهایی است که با محروم شدن از بهشت کودکی،بر صلیب آگاهی و مسئولیت رنج میکشند و اتفاقی نیست که این صلیب زمین را به آسمان متصل و انسان را مرتفع و ایستاده تر میکند.مصلوب شدن مسیح قانون ارتقای شخصیت بشر است و انسان آگاه همچون تحوت مارکش و خورشید رهاشده از اژدهای کسوف بر وحش 666 غلبه خواهد کرد.به گفته ی مولانا -عارف مسلمان- اگر کسی احساس میکند که در شب زندگی درد میکشد خبر خوبی است چون این کسی است که خود را به خواب نزده است.مولانا به چنین کسی پیشنهاد میدهد که همچون دیوانه بین روز و شب فرق ننهد و در شب به جستجوی یار (خدا) برآید:

خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند

دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند

نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه

آن چیز که او دارد او داند او داند

از گردش گردون شد روز و شب این عالم

دیوانه آن جا را گردون بنگر داند

گر چشم سرش خسپد بی‌سر همه چشمست او

کز دیده ی جان خود لوح ازلی خواند

دیوانگی ار خواهی چون مرغ شو و ماهی

با خواب چو همراهی آن با تو کجا ماند

شب رو شو و عیاری در عشق چنان یاری

تا باز شود کاری زان طره که بفشاند

(دیوان شمس: مولانا)

اینها حقایق ازلی و ابدیند اما تاریخی شدنشان به آنها صدمه زده است.این تاریخی شدن در آستانه ی تدوین و متشکل شدن عهدین و قرآن که به عقیده ی یووه تاپر پیدایش هرسه چندان از هم فاصله نداشته رخ داده است و من خودم حدس میزنم که دوره ای را نمایندگی میکند که عبدالملک مروان، شهر ایلیون پایتخت هرودها را که پارسیان ویران کرده بودند بازسازی کرد و اورشلیم مرکز ادیان یهودی و مسیحی و اسلامی خواند که به دنبال این ادعا هر یک از این سه دین، قرائت خود را از تاریخی که پشت این اورشلیم خودخوانده وجود داشته اعلام کردند و هنوز بر سر این قرائتها و از جمله بر سر تصاحب این به اصطلاح اورشلیم خون ریخته میشود.

وحش 666 و نمودهای آن-عکس ازeternityrace

ارتباط جستن بین فراماسونری و اسلام بر اساس الگوی "جان پراچر" در غرب

تنبیه کودکان به شیوه ی مسیحی

اروس،یک مرد جوان و دو زن بر کارتهای تاروت

آرس خدای جنگ و آفرودیت الهه ی شهوت

قضاوت پاریس

تحوت با سر ابومنجل یک شاخه ی نخل در دست دارد.

شاید این مطلب هم برای شما جالب باشد:

ایران و پیشگویی دانیال